خانه » فرهنگ و ادب » شعر » شعر – باستانی پاریزی – یاد ایام جوانی یاد باد

شعر – باستانی پاریزی – یاد ایام جوانی یاد باد

یاد ایام جوانی یاد باد یاد ایامی که مرغ آرزو، بر بساط ابرها پر می گرفت از فراز آسمانها می گذشت لا مکان را زیر شهپر می گرفت در زمین یک لحظه آسایش نداشت در فلک ...

یاد ایام جوانی یاد باد


یاد ایامی که مرغ آرزو،
بر بساط ابرها پر می گرفت
از فراز آسمانها می گذشت
لا مکان را زیر شهپر می گرفت
در زمین یک لحظه آسایش نداشت
در فلک از نور بستر می گرفت
روز چون پروانه با گل می نشست
شب سراغ ماه و اختر می گرفت
چون صبا از روی گلها صبحدم
بوسه از هر سو مکرر می گرفت
بی خیالی بود و در دنیای وهم
هر چه را می خواست در بر می گرفت
طفلی،آن دور طلائی یاد باد
آن زمان کز خاک،دل زر می گرفت

کودکی عهدی چه زیبا بود و رفت
روزگار آرزوها بود و رفت

دوره ی طفلی،بشیرینی گذشت
عمر را پیک جوانی در رسید
نقش های آرزو،در پیکری
جمع شد،آوازه اش را دل شنید
عالم جان،با حقیقت خو گرفت
مرغ دل در سینه از عشقی طپید
از فضای لا مکان آمد فرود
در مکان جسم و تن منزل گزید
آنچه شب می جست در چشم نجوم
در فروغ چشمکی دلدوز دید
تیز بال آرزو را ز آسمان
این نگه بگرفت و پائین تر کشید
در هوای عاشقی دل چند گاه
می تپید و می جهید و می پرید
تا بخود آمد دل من،صید او
از قفس در دام صیادی پرید
شام هجران را بنا کامی سپرد
تا بر آید از افق صبح امید
با مداد از خواب خوش بیدار گشت
دید بر پیشانیم موی سپید

گفت:دور شادمانی یاد باد
یاد ایام جوانی یاد باد

سالها بگذشت و از نسل جدید
کودکی راه دبستانها گرفت
در کلاس این شعر خواند وز اوستاد
این چنین تفسیر آن معنی گرفت:
آرزوی شاعری از آسمان
بر زمین آمد،در اینجا جا گرفت
کشت شاعر را و خود باجسم او
در دل خاک سیه ماوی گرفت

سه شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۱
بازدیدها 5,011
دیدگاه ها . نظر
کد خبر 4088

Comments are closed.


عضویت در خبرنامهء خبر شهری