خانه » فرهنگ و ادب » کتاب » خاطرات اکبر عبدی از نازی آباد

خاطرات اکبر عبدی از نازی آباد

هفتمین شماره هفته​نامه «نگاه پنجشنبه» با صفحاتی ویژه «محله» و یادداشت​ها و گفتارهایی خواندنی از اهالی فرهنگ و هنر کشورمان بعلاوه نقد برخی آثار منتشر شده در بازار نشر منتشر ...

هفتمین شماره هفته​نامه «نگاه پنجشنبه» با صفحاتی ویژه «محله» و یادداشت​ها و گفتارهایی خواندنی از اهالی فرهنگ و هنر کشورمان بعلاوه نقد برخی آثار منتشر شده در بازار نشر منتشر شد.

به گزارش خبرآنلاین، در هفتمین شماره کتاب هفته «نگاه پنجشنبه» دو پرونده ویژه منتشر شده، پرونده ای برای محله زندگی آدم ها و پرونده‌ای نیز برای مهاجران افغانی با عنوان «جبر جغرافیایی». در این شماره یادداشت ها، گفتارها و نقدهایی از «مسعود کیمیایی، اکبر عبدی، فریدون مجلسی، لیلی گلستان، احمد محیط طباطبایی، ابراهیم حقیقی، محمدحسین جعفریان، سیدابولحسن مختاباد، مژگان اینانلو، جواد طوسی و…» به چشم می خورد.

 

در بخشی از پرونده «محله» که یادداشت هایی از «مسعود کیمیایی، اکبر عبدی، فریدون مجلسی، محمدحسین جعفریان، عباس عبدی و جواد طوسی»  در آن منتشر شده، به قلم اکبر عبدی می خوانیم:

 

«محله یعنی هزار تا سلام، یعنی از سر تا ته کوچه دست روی سینه گذاشتن، سلام کردن و جواب دادن. محله یعنی بچه هایی که جلوی چشمت قد می کشند. جوان هایی که جلوی چشمت پیر می شوند. محله یعنی وقتی که یک نفر داغ دار شد، همه کوچه سیاهپوش شود. برای من همه اینها یعنی نازی آباد. جایی که همه به مادرم می گفتند «سادات خانم» نه خانم عبدی. محله برای من یعنی اصغر آقای بقال، عباس آقای قصاب و حاج یدی نانوا و علی آقا سلمونی، صغری خانم هسمایه مان…یادش بخیر.

رول همه شان را پیش چشم مادرم بازی می کردم. محله یعنی عروسی هایی که همه مان دعوت بودیم، از بزرگ و کوچک…یاد شمعدانی هایی که بیرون از خانه می گذاشتیم بخیر! راستی چراغانی نیمه شعبان هنوز هم هست؟

 

محله یعنی پارک نازی آباد که حالا اسمش شده 17 شهریور. پارک 17 شهریور همان جایی که دور هم می نشستیم و تخمه می شکستیم. عباس پسر صغری خانم، مجید پسر آقا محسن، حسین همکلاسی ام توی دبیرستان الهی. فکر می کنم الان چهارتا بچه دارد، آره اصغر هم بود…اصغر برادرم…وای که داغ اصغر عجب دلم را می سوزاند. محله یعنی نازی آباد یعنی جایی که وقتی اصغر شهید شد همه اهالی اش سیاه پوشیدند. مرام و معرفت آدم های نازی آباد را در هیچ محله دیگری ندیدم. الان اصلا همسایه دیوار به دیوارمان را هم نمی شناسم اما آنوقت هر روزمان با همسایه  ها شروع می شد و شب ها چراغ خانه ها به ترتیب خاموش می شود. امروز که دارم یکبار دیگر نازی آباد را در ذهنم مرور می کنم، بیش از هرچیز به اسم آدم ها برمی خورم. آدم هایی که با مهربانی و معرفتشان، همیشه بودند هم در شادی و هم در غم. باید اعتراف کنم که مدت ها بود به نازی آباد فکر نکرده بودم اما حالا دبیرستان الهی، پارک، قهوه خانه، خانه قدیمی پدری و کارخانه چیت سازی، ریل های راه آهن، کوچه های خاکی، دم به دم از جلوی چشمم رد می شوند و می‌دانم هنوز هم هیچ جا برای من نازی آباد نمی شود، همین است که همیشه می گویم من اکبر عبدی بچه خاک پاک نازی آبادم…»

 

 

برای تهیه این هفته نامه جمع و جور و متفاوت که با قیمت 2هزارتومان منتشر شده، می توانید به روزنامه فروشی‌ها و کتاب‌فروشی‌های معتبر تهران مراجعه کنید. همچنین برای تهیه تلفنی و یا اشتراک این نشریه کافی است با سامانه ارائه محصولات فرهنگی (سام) 20-88557016 تماس بگیرید و آن را بدون دریافت هزینه در محل کار و یا منزل تحویل بگیرید.

شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱
بازدیدها 1,038
دیدگاه ها . نظر
کد خبر 3359

Comments are closed.


عضویت در خبرنامهء خبر شهری