خانه » گفتگو » من هرگز از اين مملكت چيزي نخواستم

من هرگز از اين مملكت چيزي نخواستم

گفت‌وگو با اسدالله نيك‌نژاد كارگردان جنجالي سريال« پاييز صحرا» اسدالله نيك‌نژاد، كارگردان سريال پاييز صحرا را مي‌توان پرحاشيه‌ترين كارگردان ايراني دانست. بعد از پايان سريال در حالي كه جوان بود و ...

گفت‌وگو با اسدالله نيك‌نژاد كارگردان جنجالي سريال« پاييز صحرا»

اسدالله نيك‌نژاد، كارگردان سريال پاييز صحرا را مي‌توان پرحاشيه‌ترين كارگردان ايراني دانست. بعد از پايان سريال در حالي كه جوان بود و پر انرژي به واسطه حاشيه‌هاي پيرامون سريالش تصميم گرفت ترك وطن كند و براي تحصيل از ايران برود. او حتي تاب نياورد بماند و حاصل زحماتش را ببيند. 30 ‌سال از ايران دور بود و در هاليوود مشغول فعاليت سينمايي بود. بازگشتش به ايران هم از آن اتفاقات عجيب‌وغريب بود. بعد از 30 سال درست در حساس‌‌ترين شرايط سياسي كشور و همزمان با انتخابات دهم رياست‌جمهوري به ايران برگشت. قرار شد پروژه سينمايي را بسازد به نام «لاله» كه گفته مي‌شد يكي از پرهزينه‌ترين پروژه‌هاي سينمايي ايران خواهد بود. حرف‌وحديث‌هاي پيرامون «لاله» اين پروژه را به جنجال‌برانگيزترين پروژه‌ تاريخ سينماي ايران تبديل كرد. اما اين‌بار اسي نيك‌نژاد نشان داد كه آن جوان سابق نيست و با تحمل‌تر و با انگيزه‌تر از گذشته است. بايد منتظر ماند تا پروژه لاله ساخته شود، بايد ببينيم اسي نيك‌نژاد اين‌بار هم به دليل ناملايمات پيرامون كارش، ايران را ترك مي‌كند؟

من قبل از آشنايي با خانم ميربختيار، سوسن تسليمي را براي اين نقش انتخاب كرده بودم. چند بار روخواني كرديم و بعد به اين نتيجه رسيدم كه سوسن تسليمي چهره بسيار معروف و شناخته‌شده‌يي ميان مردم است و احساس كردم كه «صحرا» بايد چهره جديدي باشدمن هرگز از اين مملكت چيزي نخواستم هميشه دوست دارم چيزي به آن اضافه كنم و طبيعي است كه خيلي‌ها از اين موضوع خوش‌شان نمي‌آيد . من امروز با عشق فراواني به اين مملكت آمدم و با تمام وجود كار مي‌كنم روزي 18 ساعت تلاش مي‌كنم و خسته نمي‌شوم چون عشق بزرگ‌تري را دنبال مي‌كنم

بعد از ساخت پاييز صحرا در حالي كه هنوز سريال از تلويزيون پخش نشده بود شما از ايران رفتيد. دليل رفتن‌تان چه بود؟

پاييز صحرا هنوز از تلويزيون پخش نشده بود يك اديت اوليه روي سريال انجام دادم و نسخه آن را براي تلويزيون فرستادم. كساني كه بايد سريال را مي‌ديدند خيلي از سريال خوش‌شان نيامده بود و مي‌گفتند نماد فحشاست، در حالي كه بازيگران حجاب كامل اسلامي داشتند و تمام عرف‌هاي رايج رعايت شده بود، اما مخالفت‌هاي شديدي با سريال شد. به نظر من مخالفت‌ها ظاهرماجرا بود و پشت پرده آن برمي‌گشت به اينكه يك عده از من خوش‌شان نمي‌آمد و با مدلي كه من كار مي‌كردم و نوع كارم مشكل داشتند.

به هر حال سريال پاييز صحرا در برهه حساسي ساخته و پخش شد و پخش اين سريال در آن زمان و شرايط خاصي كه در جامعه حاكم بود به نوعي ساختارشكني محسوب مي‌شد.

بله شايد دلايل بسياري از مخالفت‌ها بر همين اساس بود.

جامعه روحيه انقلابي داشت و زمان، زمان جنگ بود وكشور شرايط خاصي داشت و گروهي هم بودند كه مي‌خواستند رسانه ملي مطابق با سلايق آنها اداره شود.

چرا از ايران رفتيد؟

ساخت سريال كه تمام شد مخالفت‌ها آغاز شد، با شروع مخالفت‌ها فكرم خيلي خسته بود چون دو سالي مداوم درگير ساخت اين سريال بودم، از دانشگاه بركلي پذيرش گرفتم و تصميم گرفتم براي مدتي به قصد ادامه تحصيل مهاجرت كنم. از دانشگاه بركلي به لس‌آنجلس رفتم و در دانشگاه ميشيگان وارد مقطع دكترا شدم، بعد از آن تصميم داشتم به ايران بيايم. حدود سال‌هاي 73-72، اما در هاليوود مشغول به كار شدم. اگر حاشيه‌هاي پاييز صحرا اتفاق نمي‌افتاد و بي‌شك من از ايران نمي‌رفتم اما شرايط باعث شد تا مجبور شوم كار در محيط بزرگ‌تري را تجربه كنم. در نهايت سال 2008 بود كه به ايران برگشتم و درگير ساخت پروژه لاله شدم.

در آن زمان خودتان در جريان حاشيه‌ها و مخالفت‌هايي كه براي سريال پيش آمد، بوديد؟

نه به هيچ‌وجه. فقط مي‌دانم كه در آن زمان آقاي هاشمي كه مدير تلويزيون بودند در تدارك اين بودند كه نسخه‌يي از سريال را نشان حضرت امام بدهند. فقط در همين حد مي‌دانستم چون در آن زمان اينترنت هم وجود نداشت و اخبار اينقدر سريع پخش نمي‌شد. البته بعدها كه از ايران رفتم از طريق نامه يك بريده روزنامه از طرف خانواده‌ام به دستم رسيد كه در آن حضرت امام اين سريال را نه تنها غيرشرعي تشخيص ندادند بلكه از آن طرفداري كردند و بعد از آن بود كه اين نوع سريال‌سازي در ايران شروع شد كه نقش زن در سريال‌ها و نوع ديالوگ‌ها و برخوردها از همين جنس بود و من خيلي خوشحال بودم از اينكه يك جريان جديد راه افتاده است.

فيلمنامه سريال چگونه به دست‌تان رسيد؟

قصه اوليه كار مال خودم بود به اين خاطر كه من خودم تحت تاثير طلاق بودم. يكي از اعضاي خانواده من درگير و‌دار طلاق بود و من مستقيم در جريان مشكلاتش بودم و به اين فكر كردم كه موضوع طلاق تا چه اندازه جاي كار دارد، هر چند كه به لحاظ علمي مي‌توان گفت طلاق گاهي اجتناب‌ناپذير است، حتي گاهي بهتر از ازدواج بد است، البته اين وجه عقلاني ماجراست اما بخش احساسي آن بسيار ناراحت‌كننده و تلخ است. بنابراين فيلمنامه اوليه را براساس اين اتفاق نوشتم. بعد از آن آقاي دولت‌آبادي آن را بازنويسي كرد و اين بازنويسي بسيار خوب از كار درآمد. فيلمنامه را به تلويزيون داديم، در تلويزيون جدال جدي سر اين فيلمنامه پيش آمد كه حتما تصويب شود و بعد از شش ماه رفت و آمد بالاخره فيلمنامه تصويب شد. بعد از تصويب فيلمنامه تازه مخالفت‌ها شروع شد. كساني كه آن زمان در مديريت طرح و برنامه شبكه يك بودند و با اين كار مخالفت مي‌كردند همان‌هايي هستند كه امروز سردمداران سينما هستند و همچنان بسيار با كارهاي من مخالف هستند البته آن موقع با وجود مخالفت آنها نظر اكثريت مثبت بود و فيلمنامه تصويب شد. اين اقليت محدود كه شنيدم بعدها از تلويزيون اخراج شدند به سينما آمدند و در حال حاضر براي خودشان جريانات جدي را به وجود آوردند و همان‌ها امروز هم براي پروژه «لاله» مشكل تراشي مي‌كنند، خودشان هم جلو نمي‌آيند و شاگردان‌شان را به جان اين پروژه انداخته‌اند.

با وجود جنجال‌هايي كه عنوان كرديد فيلمنامه دچار مميزي نشد؟

نه، مميزي خاصي صورت نگرفت. موضوع اصلي قضيه حجاب بود چون من مخالف اين عقيده هستم كه فيلمسازي كه قرار است براي يك سيستم يا شبكه سناريو بنويسيد مجبور شود سناريو را به نوعي مرموزانه بنويسد كه برخلاف نظراتش است، من موافق اين نوع فيلمسازي نيستم. به نظر من شما وقتي سناريو مي‌نويسيد بايد قوانين اجتماعي را بدانيد و اگر قوانين اجتماعي را درك كرديد اين اجتماع هر اجتماعي مي‌تواند باشد و محدوديتي نخواهد داشت. مهم اين است كه قوانين حقوقي و فرهنگي آن جامعه را بدانيد. هنگام نوشتن سناريو حق نداريد قوانين موجود را زير پا بگذاريد اين يك نظر شخصي است اما من در تمام اين مدتي كه كار كردم هيچگاه مقوله سانسور يا مميزي نتوانسته با من مقابله كند و اين قضيه در پاييز صحرا هم رخ داد، حتي ديالوگ‌ها هم تغيير نكرد.

با آقاي دولت‌آبادي چگونه آشنا شديد؟

دقيق يادم نيست. ما يك گروه تحقيقاتي داشتيم كه راجع به آيتم‌هاي طلاق تحقيق علمي مي‌كردند، فكر مي‌كنم حدود 10، 15 نفر مسوول تحقيق از دادگاه‌ها و افراد خاص بودند. يادم مي‌آيد پرسشنامه‌هايي را آماده كرده بوديم براي افراد مطلقه چه زن و چه مرد كه فيدبك آن را دريافت كنيم و اين‌ تحقيق‌ها در نهايت بسيار در سناريو و ديالوگ‌هاي ما تاثير گذاشت. من آن روزها خيلي جوان بودم و بي‌شك اين پروژه بسيار بزرگ نياز به افراد متخصص در زمينه‌هاي مختلف داشت.

درباره چگونگي انتخاب بازيگران‌تان بگوييد؟

وقتي سناريو تمام شد من احساس كردم موضوع خيلي جدي‌تر از آن است كه بتوان با بازيگران معمولي كار كرد، من آن زمان بچه‌هاي تئاتر را خيلي خوب مي‌شناختم و با آنها ارتباط داشتم. از ابتدا اين موضوع در ذهنم بود و در تمام موارد قيافه ظاهري را مد نظر داشتم، بنابراين وقتي سناريو را تمام كردم چهره آدم‌ها را مي‌شناختم برايم خيلي مهم نبود كه چهره‌هاي معروف باشند يا افراد معمولي‌تر به همين دليل مي‌گشتم تا چهره‌هايي كه مد نظرم بود را پيدا كنم كه با كاراكترهاي من همخواني داشته باشد به همين دليل از مشهورترين تا نابازيگرترين افراد در پاييز صحرا حضور داشتند.

خانم شهلا ميربختيار چگونه به پروژه پيوست؟

من قبل از آشنايي با خانم ميربختيار، سوسن تسليمي را براي اين نقش انتخاب كرده بودم. چند بار روخواني كرديم و بعد به اين نتيجه رسيدم كه سوسن تسليمي چهره بسيار معروف و شناخته‌شده‌يي ميان مردم است و احساس كردم كه «صحرا» بايد چهره جديدي باشد، كاراكترهاي ديگر را هم انتخاب نكرده بودم در نهايت به اين نتيجه رسيدم كه اگر كاراكتر «صحرا» چهره مشهوري باشد ممكن است مردم با آن ارتباط برقرار نكنند به همين دليل دنبال چهره غيرمعروف گشتم و در اين گشتن‌ها با خانم ميربختيار آشنا شدم و بعد از چند جلسه روخواني اين فرصت به ايشان رسيد و ما از هنرمندي خانم تسليمي محروم شديم.

گفته شده سريال «پاييز صحرا» كه اين روزها از شبكه آي‌فيلم پخش مي‌شود بازسازي شده و با كيفيت تصويري جديدي پخش مي‌شود. در جريان اين موضوع هستيد؟

من سال 96 در امريكا اين سريال را اديت مجدد كردم، روي آن موزيك و زيرنويس انگليسي گذاشتم و آن را كوتاه كردم كه مدت سريال چهار ساعت شد و از شبكه سراسري PDS كه از معروف‌ترين شبكه‌هاي امريكاست و مخاطبان آن دانشجويان و افراد فرهنگي هستند براي نخستين بار به عنوان يك سريال ايراني پخش شد. اين شبكه 20 ميليون مخاطب دارد و براي نخستين‌بار مردم امريكا با چهره خانواده ايراني آشنا شدند. پخش اين سريال در امريكا هم بازتاب‌هاي جدي داشت و اين موضوع از موفقيت‌هاي من محسوب مي‌شود. اما در جريان اين نسخه‌يي كه از تلويزيون ايران پخش مي‌شود، نيستم.

«پاييز صحرا» بعد از 30 سال براي نخستين بار از تلويزيون پخش مي‌شود اين سريال جزو نخستين ملودرام‌هاي تلويزيوني بود. فكر مي‌كنيد با وجود انواع و اقسام سريال‌ها و فيلم‌هاي سينمايي كه نسل فعلي با آن مواجه هستند اين سريال مانند گذشته براي نسل امروز بازتاب خواهد داشت.

من اين روزها درگير ساخت پروژه‌ «لاله» هستم اما در جريان اخباري كه از پاييز صحرا منتشر مي‌شود هستم و متوجه شدم كه خيلي از خانواده‌ها از اين اتفاق استقبال كردند بسياري از آشنايان با من تماس مي‌گيرند و از اين موضوع ابراز خشنودي مي‌كنند من از طريق اين پيام‌ها و ابراز علاقه‌ها متوجه پخش سريال شدم. براي من مهم نيست كه چرا بعد از 30 سال درست وقتي كه من مشغول ساخت «لاله» هستم تلويزيون تصميم گرفته سريال من را پخش كند، به نظر من در هر حال اين اتفاق خوبي است اما اگر نسل جديد بتواند با اين كار ارتباط برقرار كند براي من بسيار باعث خشنودي است حتي اگر نوستالژي را در ذهن خانواده‌ها به وجود ‌آورد باز هم جاي خوشحالي دارد شخصا بسيار از اين مردم سپاسگزارم كه بعد از 30 سال همچنان اين اسم را مي‌شناسند. شما تصور كنيد اگر در 30 سال گذشته سالي 10 فيلم و سريال هم ساخته شده باشد الان بيش از سه هزار فيلم و سريال ساخته شده، در اين ميان اگر ذهنيت مردم هنوز اين سريال را به ياد مي‌آورد واقعا نشان مي‌دهد كه مردم ما چقدر شناخت خوبي از كار درست و نادرست دارند و خوب و بد را مي‌شناسند. من از تلويزيون هم ممنون هستم كه اين سريال را پخش كرده است.

سوال اينجاست كه چه دليلي وجود دارد كه بعد از 30 سال اين سريال در حال حاضر مجددا بازپخش مي‌شود آيا حضور شما باعث شده دوستان به اين فكر بيفتند كه اين سريال هم وجود داشته؟

من به اين شكل به موضوع نگاه نمي‌كنم. به نظر من به خاطر تبليغات و سر و صداهايي كه پيرامون «لاله» و اسي‌نيك‌نژاد وجود دارد، اگر تلويزيون بتواند در اين موقعيت سريال قبلي من را پخش كند نوعي ماركت محسوب مي‌شود و ماركتينگ كردن كار درستي است و نشانه تيزبين بودن مسوولان پخش اين شبكه براي جذب بيشتر مخاطب است.

با اين توضيحات بهتر نبود به جاي پخش اين سريال از يكي از شبكه‌هاي فرعي مثل آي‌فيلم كه براي بسياري از هموطنان قابل دسترسي نيست اين سريال از يكي از شبكه‌هاي اصلي پخش مي‌شد؟

من از اين موضوع اطلاع نداشتم كه از شبكه‌ فرعي پخش مي‌شود.

نظرتان درباره نگاه روشنفكرانه امام و اظهارنظر صريح‌ ايشان درباره اين سريال چيست؟

من دو تجربه مشابه در اين زمينه از حضرت امام دارم. در دومين انتخابات رياست‌جمهوري ايران من تهيه‌كننده برنامه‌يي بودم كه تقريبا زنده بود و از صبح تا شب به تبليغات رياست‌جمهوري مي‌پرداخت، براي نخستين‌بار از تمام استان‌هاي كشور درباره انتخابات برنامه زنده پخش شد، درباره اينكه انتخابات كار درستي است. اين برنامه مردم را تشويق مي‌كرد كه در انتخابات شركت كنند و در تعيين سرنوشت خود سهيم باشند چون من بر اين باورم كه مردم در هر مقطعي بايد از حق راي خود استفاده كنند و راي بدهند.

در آن زمان كه ما چند سالي بود انقلاب كرده بوديم و انتخابات در ذهن مردم هنوز جا نيفتاده بود، به نوعي فرهنگ راي دادن وجود نداشت و من به عنوان يك آرتيست در اين فكر بودم كه برنامه‌يي درست كنم كه هم اينترتيمنت باشد و جذاب و هم فرهنگ راي دادن را در مردم تشويق كند. در آن زمان خيلي‌ها با اين موضوع مخالفت مي‌كردند و مي‌گفتند چطور مي‌شود با وجود گروه‌هاي مخالف برنامه زنده‌يي با اين موضوع پخش شود. آنها معتقد بودند كه‌ اين اتفاق خطرناك است شايد هم تفكرشان درست بود و فكر مي‌كردند كه ممكن نيست در اين شرايط دوربين زنده را به خيابان ببريم و برنامه زنده پخش كنيم و بسيار سعي كردند كه جلو اين برنامه را بگيرند، اين نخستين تجربه من بود كه آقاي هاشمي اين موضوع را با حضرت امام در ميان گذاشتند و ايشان تاكيد كرده بودند كه اتفاقا حركت بسيار خوبي است و به فرمان و تاييد ايشان مدت برنامه افزايش پيدا كرد، اين نخستين برخورد من با نگاه حضرت امام بود كه وسعت سينما و تلويزيون را به حد اعلا درك مي‌كردند.

ديدگاه ايشان اين بود كه اين برنامه به صورت زنده پخش شود و مردم در جريان اتفاقات انتخابات قرار بگيرند و آگاه شوند تا به درستي بتوانند درباره سرنوشت‌شان تصميم بگيرند. دوربين اين برنامه به صورت زنده در تمام استان‌ها حضور داشت و زمان پخش اين برنامه براي نخستين‌بار بود كه در ورودي پخش تلويزيون باز بود و مردم به راحتي و بدون هيچ مانعي مي‌توانستند در ساختمان تلويزيون حضور داشته باشند.

دومين تجربه هم «پاييز صحرا» بود. باز هم عده‌يي با نوع كار و نفس آن مخالفت كردند و حضرت امام دوباره نگاه خود را به جامعه منتقل كردند و از كار دفاع كردند اما اينكه چرا حضرت امام متفاوت از ديگران به موضوع نگاه مي‌كردند واضح است. به دليل همين نگاه متفاوت بود كه ايشان بعد از گذشت 30 سال همچنان يوتيك بوده و هستند و اين نوع نگاه‌شان بود كه ايشان را از بقيه متفاوت مي‌كرد. اينكه آيا ديگران اشتباه مي‌كردند و تفكرشان غلط بود در تشخيص من نيست و من صلاحيت بيان اين موضوع را ندارم. قطعا مخالفان هم افراد باسوادي بودند اما نوع نگاه‌شان متفاوت بوده و من امروز هيچ ايرادي در آن مخالفت‌ها نمي‌بينم. اما آن روزها وقتي شنيدم حضرت امام نظرشان راجع به «پاييز صحرا» مثبت بود اين تعالي و خوشحالي من بود كه كسي كه در راس مملكت است و رهبري مردم را به عهده دارد، نگاهش با نگاه عده‌يي كه منافع شخصي يا حزبي دارند متفاوت است ايشان نگاه‌شان بالاتر از همه اين نگاه‌ها بود و به نظر من به همين دليل توانسته بودند انقلاب كنند و رهبري جامعه‌يي را به عهده بگيرند.

در جريان مخالفت‌ها حضرت امام تنها به يك مورد در «پاييز صحرا» اشاره كرده بودند و آن عدم تفكيك گريمورهاي زن و مرد سريال بود؟

بله اين موضوع را شنيده بودم و به نظرم اين خيلي زيباست.

در اين موضوع كاملا تفاوت نگاه مشخص است. شما وقتي قوانين و قاعده‌يي در كاري را نمي‌دانيد و آن را انجام مي‌دهيد گناه نكرديد بلكه اشتباه كرديد و اگر اشتباه را دانستيد آن را تصحيح مي‌كنيد و اين مي‌شود رشد و تعالي انسان. اما اگر انساني بدون در نظر گرفتن اين قاعده بگويد كاري كه انجام داده‌ايد گناه است و حكم كلي بدهد اشتباه است. اين بيان حضرت امام نشان‌دهنده اين بود كه ايشان اينقدر ظرافت ديد داشتند كه با دقت در تيتراژ سريال متوجه اين موضوع شده بودند كه طراح گريم اين سريال مرد است و ايشان مي‌دانستند اين رسمي بوده كه از قبل در سينماي ايران وجود داشته است و از اين به بعد قرار است تصحيح شود. با نگاه منطقي ايشان اين اتفاق افتاد و اين موضوع به قانون تبديل شد اين يعني بينش متفاوت، فيلمي ساخته شده، درست هم ساخته شده اما يكسري از قوانين به دليل عدم آگاهي در آن رعايت نشد. پس از اين به بعد اين موضوع بايد اجرا شود.

امر به معروف يعني همين، قرار نيست كسي كه از روي بي‌آگاهي اشتباهي را مرتكب شده تخطئه شود و اين برخورد درست باعث رشد انسان مي‌شود كه بي‌دليل يكديگر را قضاوت نكنيد. در پاييز صحرا جمله‌يي است: «قضاوت كردن كار مشكلي است» من به اين جمله ايمان دارم به نظر من گمان كردن خودش اشتباه است، قضاوت كردن بدون استدلال گناه است و ما بعد از گذشت 30 سال درگير ابتدايي‌ترين و بديهي‌ترين موارد هستيم در حالي كه حضرت امام 30 سال پيش نگاه‌شان اينقدر متفاوت بود كه ما بعد از گذشت اين همه سال هنوز نتوانستيم خودمان را تصحيح كنيم.

آقاي نيك‌نژاد در جشنواره بيست و نهم فيلم فجر شما داور جشنواره بوديد اما استعفا داديد دليلش چه بود؟

علتش خيلي واضح بود زماني كه داوري جشنواره به من پيشنهاد شد بسيار استقبال كردم، هنوز هم دوست دارم اين اتفاق بيفتد تا بتوانم آنچه را مي‌دانم در اختيار هموطنانم بگذارم. من اين مملكت را خيلي دوست دارم شايد يكي از دلايل مشكلاتي كه برايم پيش مي‌آيد هم همين باشد اما بعد متوجه شدم كه در اين ميان دعوايي وجود دارد بين گروه‌هاي مختلف و آنها تمام تلاش‌شان اين است كه به نوعي يكديگر را كنار بزنند. وقتي من اين قضيه را فهميدم متوجه شدم اصلا موضوع فستيوال دهه فجر نيست ماجراي تفكري است كه قرار است تفكر ديگري بر آن حاكم شود به نوعي دعوا بر سر صندلي است، من از اين دعوا اطلاعي نداشتم و وقتي متوجه شدم تصميم گرفتم كه نباشم.

درباره مستند «درد همسنگرم» بگوييد. اين مستند با استقبال فراواني مواجه شد.

بله «درد همسنگرم» بسيار معروف شد و در دل مردم نشست. اين مستند ماجراي جنگ بود از نگاه يك سرباز ترك زبان كه در جنگ شاهد اتفاقات و تلاش‌هاي رزمندگان در طول دوره جنگ بود، از آنسو مردم شهرنشيني كه اصلا موضوع‌شان جنگ نبود و گاهي حتي از اتفاقات جبهه‌ها اطلاع نداشتند. شايد در زماني كه بخشي از مملكت در خطر اشغال توسط دشمن بود خيلي‌ها در همين خيابان وليعصر فعلي در حال خوردن بستني و گوش دادن به موزيك بودند. اين موضوع براي من درد بزرگي بود كه يك فاجعه در مملكتم در حال رخ دادن است، بسياري از جوانان اين مرز و بوم در جبهه‌هاي جنگ در حال دفاع و دست و پنجه نرم كردن با مرگ هستند و عده‌يي ديگر عملا نسبت به اين ماجرا بي‌اطلاع هستند من از اين تناقض يك مستند ساختم كه خوشبختانه مورد استقبال واقع شد.

بعد از آن هم فيلم سينمايي «برنج خونين» بود. درامي درباره ماجراي كرم‌هاي ساقه‌خواري كه در شمال ايران و در مزارع برنج به وجود آمده بود و مي‌گفتند اين آفت كه به مزارع كشاورزي وارد شده كار شاه و نيروهاي هوادار او بوده است. در ادامه مهندسي از تهران به آنجا مي‌رود تا پيگير ماجرا باشد ساواك از اين موضوع باخبر مي‌شود و مهندس را مي‌كشد و مهندس ديگري جايگزين او مي‌شود و مردم را آگاه مي‌كند. اين فيلمي بود كه آقاي قويدل آن را ناتمام رها كرده بودند و به من پيشنهاد كردند كه آن را به اتمام برسانم من با ايشان تماس گرفتم فيلم را دوباره‌نويسي كردم و ساختم.

در آخر اينكه شما همواره حساس‌ترين برهه‌هاي زماني را براي شروع كار انتخاب كرديد زماني در ابتداي انقلاب سريال ساختارشكن پاييز صحرا را ساختيد و 30 ‌سال بعد از آن در اوج حوادث سياسي به ايران برگشتيد و پروژه «لاله» را كليد زديد كه هر دو، واكنش‌ها و مخالفت‌هاي فراواني به همراه داشت. جايي اشاره كرديد اتفافات و حواشي پاييز صحرا باعث شد كه از ايران برويد چقدر فكر مي‌كنيد اين‌بار تا اتمام و اكران پروژه «لاله» و حواشي آن مي‌توانيد مقاومت كنيد و در ايران بمانيد. آيا حواشي پروژه «لاله» باعث مي‌شود اسي‌نيك‌نژاد دوباره ايران را ترك كند.

در هنر و به ويژه سينما هر نوع تبليغاتي به نفع كار است چه مثبت و چه منفي اين را به عنوان يك موضوع كلي به خاطر داشته باشيد. سينما حرفه من است و من سينما را به عنوان يك اعلاميه يا بيانيه شخصي نمي‌دانم به نظر من قرار نيست هنرمندان در سينما مانيفيست شخصي خود را بيان كنند. سينما براي من يك هنر است يك صنعت است، يك تجارت و وسيله ارتباطي است، ابزاري جدي كه توسط آن مي‌توانم با مردم ارتباط برقرار كنم همه اين صنعت‌هايي كه گفتم را كنار هم بگذاريم به يك لغت مي‌رسيم اينترتيمنت. شما هزينه مي‌كنيد و محصول توليد مي‌كنيد. من اين‌گونه به سينما نگاه مي‌كنم.

شما در سينما هزينه مي‌كنيد بهترين هنرمندان را استخدام مي‌كنيد براي همكاري بهترين داستان را مي‌خريد و بهترين فيلم را مي‌سازيد تا به بهترين فروش برسيد سينما اطلاعيه سياسي و فلسفي نيست. سياست و فلسفه و ادبيات مي‌تواند در سينما باشد اما صرفا اينها نيست. سينما به دليل بعد وسيعي كه دارد مي‌تواند تمام اينها را در خود داشته باشد. من به عنوان كسي كه در اين صنعت كار مي‌كنم زياد به اين فكر نيستم كه مخالفان و موافقان درباره من چه مي‌گويند بيشتر به اين فكر مي‌كنم كه مردم با اين اثر هنري، تجارتي چگونه برخورد مي‌كنند. من به اين فكر مي‌كنم كه چه چيزي بسازم و چگونه بسازم كه مردم بيشتر استقبال كنند.

من نمي‌توانم از حرفه‌ام بگذرم من يك فيلمساز هستم در هر جايي مي‌توانم فيلم بسازم اما امروز شرايط مملكت و مردم من شرايطي است كه من بيشترين تلاشم را مي‌كنم كه بيشترين كمك را به ارتقاي هنر آن داشته باشم اگر 30 سال پيش به خاطر تعطيلات يا شهرت از ايران رفتم امروز نمي‌توانم به خاطر شهرت و پول و سوادآموزي ميدان را خالي كنم امروز به اندازه كافي توشه دارم و اين توشه را با خودم به مملكتم آوردم و دوست دارم آن را با مردمم تقسيم كنم.

اين هدف امروز من است و به چيز ديگري فكر نمي‌كنم تا جايي كه بتوانم به مردمم خدمت مي‌كنم.

همه ما مديون جامعه‌يي هستيم كه در آن زندگي مي‌كنيم جمله‌يي از بزرگ‌مردي به ياد دارم كه گفته بود شما قبل از اينكه از مملكت‌تان بپرسيد كه چه چيزي به شما مي‌دهد به اين فكر كنيد كه شما چه چيزي مي‌توانيد به مملكت‌تان اضافه كنيد. من هرگز از اين مملكت چيزي نخواستم هميشه دوست دارم چيزي به آن اضافه كنم و طبيعي است كه خيلي‌ها از اين موضوع خوش‌شان نمي‌آيد و نسبت به آن مخالفت مي‌كنند و اين طبيعي است افرادي به دليل بهره‌برداري شخصي يا حزبي از اين موضوع استقبال نكنند. من امروز با عشق فراواني به اين مملكت آمدم و با تمام وجود كار مي‌كنم روزي 18 ساعت تلاش مي‌كنم و خسته نمي‌شوم چون عشق بزرگ‌تري را دنبال مي‌كنم./اعتماد

شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۲
بازدیدها 545
دیدگاه ها . نظر
کد خبر 28205

ارسال نظر:

تصویر کپچا
*

عضویت در خبرنامهء خبر شهری