خانه » گفتگو » ستیز ابدی نور و تاریکی

ستیز ابدی نور و تاریکی

با پری صابری، نویسنده و کارگردان نمایش «مرغ باران» ستیز ابدی نور و تاریکی رضا آشفته «مرغ باران» نوشته و کار پری صابری، در همان سبک و سیاق کارهای قبلی‌اش به نمایش درآمده ...

  • با پری صابری، نویسنده و کارگردان نمایش «مرغ باران»
  • ستیز ابدی نور و تاریکی
  • رضا آشفته
  • «مرغ باران» نوشته و کار پری صابری، در همان سبک و سیاق کارهای قبلی‌اش به نمایش درآمده است. در آن گروهی از نام‌آوران عرصه هنر ایرانی فعالیت می‌کنند، که می‌توان به نام ارسلان کامکار (آهنگساز)، امیر اثباتی (طراح صحنه و لباس)، نادر رجب‌پور (طراح حرکات موزون)، مسلم نورانی (طراح ویدیو‌آرت)، سارا اسکندری (طراح گریم) و جهانگیر کوثری (تهیه‌کننده) اشاره کرد.
    مرغ باران، از منظر پری صابری، ستیز ابدی نور و تاریکی است که با نگاهی به اشعار فردوسی، خیام، مولانا، حافظ، نیما و… نوشته شده است. همچنین نکته‌هایی از شعرایی مانند سعدی، عبید زاکانی، عارف، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، اخوان‌ثالث، حمید مصدق، نادر نادرپور و… به کار گرفته است. پایه و محوراصلی نمایش همانا زندگی جمشیدشاه و 700سال فرمانروایی او بر زمین و بعد دچار تکبر و غرورشدن و فرود آمدنش به دست ضحاک است. ضحاک مرد تازی که پدرش را به فرمان اهریمن کشته و تخت و تاجش را تصاحب می‌کند و بعد به جمشید‌شاه و سرزمین ایران یورش می‌آورد؛ حالا تاریکی بر نور غالب می‌شود، با بوسه‌زدن اهریمن بر شانه‌های ضحاک دو مار سر برمی‌آورند. دو ماری که خوراکشان مغز جوانان است و باید با کشتن جوانان ایرانی این خوراک هر روز مهیا شود. کاوه آهنگر نیز چند پسر جوانش را خوراک مارها کرده و حالا نمی‌خواهد تنها بازمانده‌اش را اسیر و خوراک مارها گرداند. او طغیان می‌کند، به فرمان فریدون و بر ضحاک پیروز می‌شود.
    سمبل‌ رهایی و پرواز
    پری صابری «مرغ باران» را سمبل نوعی پرواز می‌داند که با هیچ مانعی نمی‌شود جلویش را با باران، تگرگ و غیره گرفت؛ این سمبل یک نوع رهایی است. او می‌خواست ابتدا نام نمایش را «مرغ آمین» بگذارد اما این اسم انگار خیلی کار را محدودتر می‌کرد و برای همین «مرغ باران» عنوان اثر شد که عمومی‌تر است. پری صابری از شاهنامه فردوسی برای نوشتن این نمایشنامه بهره اصلی را برده اما در نوشتن متن از شعرای مختلف تا دوره معاصر بهره گرفته است. به نظر صابری، قدرت شعر ایران استثنایی است. هر کشوری یک وسیله بیان دارد و وسیله بیان قدرتمند ایرانیان همانا شعر است. شعر برای ما سرگرمی شبانه نیست؛ با آن‌که افراد آن را شب می‌خوانند و حال هم می‌کنند اما با شعر شادی، فلسفه، حکمت و آنچه نیاز روحی و روانی‌مان بوده از زبان شعر بیان کرده‌ایم. او با آن‌که با شعر و زبان فرانسه آشنا و بر آن مسلط است و شعر آنجا را هم قوی می‌داند اما معتقد است که شعر ایرانی بسیار قوی‌تر است؛ تمام زندگی ما از طریق شعر مصور می‌شود، عشق، رهایی، دادخواهی در آن هست و خیلی هم قدرتمند گفته می‌شود. شاعر برجسته آیینه زمان خودش است و این آیینه‌ها وقتی در کنار هم قرار می‌‌گیرند تمام وجود و ناخودآگاه انسان را بیان می‌کنند و ذهنیت یک ملت را در خودشان دارند. به همین خاطر اشعار ابعاد فلسفی، اخلاقی، عرفانی و… وجود تک‌تک ماست!
    هویت ایرانی
    از زمانی که پری صابری شعر و شاعران ایرانی برایش مسئله شده‌اند، احساس می‌کند که به آنچه باید، پرداخته است، او پیش از انقلاب در فرانسه با سینما و تئاتر آشنا می‌شود و پس از بازگشت به ایران متون خارجی را در تهران اجرا می‌کند. او از پیراندللو، سارتر و چخوف خیلی آموخته است و همین زمینه‌ساز وسعت پیدا کردنش در زمینه نوشتن و اجرا شده است. اما با پرداختن به شعر و نظرگاه شاعران ایرانی تازه به هویت ایرانی خود شناخت پیدا کرده و با اصالت وجودی‌اش در عرصه هنر موفقیت خود را تکامل بخشیده است. او با آن‌که هیچ‌‌گاه کار شکست خورده‌ای در صحنه نداشته است اما زمانی که در غربت زندگی می‌کرده است، همواره احساس می‌کرده که دلش چیزی کم دارد، در فرانسه همواره حس می‌کرده که به دنبال بوی کاهگلی کوچه‌باغ‌های ایرانی است. صابری در فرانسه پی می‌برد که دلش به دنبال ریشه‌هایش می‌گردد و مملکت و گهواره‌اش ایران است. هیچ انسانی نمی‌شود از کشورش جدا شود و به خودش دروغ بگوید. به همین خاطر پس از انقلاب، دلش به سمت‌و‌سوی ریشه‌های فرهنگی و سرچشمه‌هایی که خیلی قدرتمند است، بال و پر می‌گیرد. چنانچه وقتی پری‌ صابری حافظ می‌خواند، تمام ناگفته‌هایش را بیان می‌کند و به همین خاطر سرچشمه فرهنگ ایران مقتدر است و شاید قبلا به آن بی‌اعتنایی می‌کرده و تحت تسلط فرهنگ غرب بوده که شناختش لازم است. البته معتقد است که اگر فرهنگ غرب را نمی‌شناخت، هرگز به اینجا نمی‌رسید و اصلا نمی‌توانست براساس هویت ایرانی‌اش کاری خلق کند. به نظر صابری، ستیز نور و ظلمت همواره بوده و هنوز نه نور و نه ظلمت هیچ‌کدام کاملا پیروز نبوده‌اند. این دو در زندگی همپای هم حرکت می‌کنند. به همین دلیل ما همواره از طبیعت الهام می‌گیریم. اگر ضحاک، که نمایشگر تاریکی است، بر جمشیدشاه، که نمایانگر روشنایی است، پیروز می‌شود، این خود بیانگر تداوم نور و تاریکی در کنار همدیگر است زیرا بعدش فریدون و کاوه آهنگر به دنبال شکست تاریکی اقدام می‌کنند و به نتیجه هم می‌رسند. در زندگی روزمره هم بارها پیش می‌آید که اهریمن گردن‌کلفت ما را به ظلمت می‌برد و ضحاک نیز گول‌خورده اهریمن است. به نظر این کارگردان، اهریمن جذاب است و این‌که هنوز هم فقط خدا را تعظیم می‌کند، دلیل بر این جذابیت می‌شود. او 20 سال پیش طرح مرغ باران را نوشته و به‌مرور توانسته آن را بنویسد و کامل کند. در آن قصه شاهنامه مزین به اشعار بزرگان دیگری هم می‌شود، چنانچه پادشاه مونولوگی از نیما یوشیج را می‌گوید که طرز تفکرش را بیان می‌کند و در آن به آدم‌هایی اشاره می‌کند که زندگی‌شان به تباهی گذشته است. به همین‌خاطر هم نخواسته حکم قطعی بدهد که نور پیروز می‌شود، زیرا این جنگ مدام در حال وقوع است و هرازگاهی یکی از این دو برای ما به پیروزی و شکست می‌رسند.
    ما لعبتکانیم
    صابری در ابتدا و پایان از شعر «ما لعبتکانیم» عمر‌خیام استفاده کرده است و حس می‌کند لازم است چنین شعری آورده شود، چنان‌که از اشعار سعدی و سهراب سپهری و دیگران هم بهره‌برده است. صابری هر جا که حس کرده حرفی را بزند، از طریق همین اشعار زده است. همچنین در جاهایی از شعر فولکلور و بومی نیز استفاده کرده و از تکنیک‌های نمایش روحوضی، پرده‌خوانی و تعزیه هم بهره‌مند شده است. این‌ها برای صابری ارثیه ایرانی است که می‌تواند در اختیارش قرار بگیرد. او برای همین اهریمن را یک مقدار شبیه شخصیت سیاه گرفته است که حرف‌هایی را بزند اهریمن لباس مردانه و زنانه پوشیده است. صابری همه این شعرها و نشانه‌ها را از کودکی‌اش به خاطر سپرده است. بارها به دیدن نمایش روحوضی رفته و مادرش از تعزیه برایش خیلی تعریف کرده است، صابری بر این باور است که تئاتر جادوگری است و شیفته این دنیای جادوگرانه شده است. مثلا به اپرایی اشاره می‌کند که در مسکو دیده و هنوز هم حال و هوایش را به خاطر دارد. صابری می‌داند که تعزیه یک اپرای مذهبی است اما دوست دارد که در ایران یک اپرای غیرمذهبی بسازد. در مرغ باران نیز سعی کرده با آهنگسازی ارسلان کامکار تا حد زیادی به این بیان اپراگونه نزدیک‌تر شود.
    تهیه‌کننده خصوصی
    پری صابری برای اجرای مرغ باران بعد از کلی دوندگی خسته می‌شود و رفتن به این اداره و آن اداره از حوصله‌اش خارج می‌شود. با جهانگیر کوثری جایی برخورد می‌کند و او می‌پرسد چرا دیگر کار نمی‌کند، که داستان مرارت خود را بیان می‌کند. کوثری هم تقبل می‌کند تهیه‌کننده کار جدیدش شود، تا صابری بتواند با آسودگی خاطر مرغ باران را کار کند. به همین ترتیب افراد حرفه‌ای دیگر جذب کار می‌شوند. او با کامکار دو سه جلسه صحبت می‌کند و کامکار با گستردگی کار مواجه می‌شود و همه نت‌‌ها را می‌نویسد. کامکار یکی از دستیارانش را سر تمرین می‌فرستاد و این باعث می‌شد که صابری احساس نگرانی کند. اما احسان امامی «دستیار آهنگساز و نوازنده عود» دستورات لازم را برای ارائه موسیقی و آواز‌های نمایش به خوبی در طول تمرین‌ها اعمال می‌کند و در مجموع کار با موسیقی لازم عجین و همراه خواهد شد. صابری امیر اثباتی را از قبل می‌شناخت اما با او کار نکرده بود. با هم چند جلسه صحبت می‌کنند و سریع طراحی‌های صحنه و لباس انجام می‌شود. رجب‌پور هم در کار لیلی و مجنون طراح حرکات بوده است و این‌بار هم توانسته با گروهش در راستای برجسته کردن این متن طراحی حرکات را عملیاتی کند. اما مشکل اساسی از اینجا شروع شد که پری صابری با شکستگی پا روبه‌رو می‌شود و یک ماه و نیم از آمدن به سر تمرین‌ها محروم. این خود باعث می‌شود که با نگرانی بیشتر کار را پیش ببرد. اما گروه اجرایی و بازیگران خود به تمرین‌ها ادامه داده‌‌اند و به پری صابری هم امیدواری می‌داده‌اند که هیچ جای نگرانی نیست. صابری از تمام اعضای گروهش که همدلانه او را برای اجرای مرغ باران تنها نگذاشته‌اند، اظهار رضایت می‌کند. بازیگرانی که هر یک با آنکه می‌توانستند دنبال مشغله‌های دیگری بروند، در گروه ماندند و گروه باعث می‌شد صابری پس از یک ماه و نیم برود روی ویلچر بنشیند و تمرین‌ها را از نزدیک پیش ببرد.
    بازیگران آوازخوان
    صابری برای «مرغ باران» به دنبال بازیگرانی می‌گشت که بتوانند آواز بخوانند. محمد حاتمی که در کارهای قبلی‌اش بازی کرده، هم بر آواز مسلط است و هم بر بازیگری. اما او نمی‌توانسته به دلیل مشغله‌هایش سر این کار هم بیاید. صابری در ادامه با امیر‌یل‌ ارجمند آشنا می‌شود که بر آواز مسلط است و نقش جمشیدشاه را هم به این جوان واگذار می‌کند. ارجمند در ارائه مونولوگ هشت‌‌دقیقه‌ای بسیار موفق می‌نماید.
    انوش معظمی هم آوازخوانی را درحد رضایت می‌داند او با بدن خود کاوه‌ای را ایفا می‌کند که انتظار همه مخاطبان است. علیرضا ناصحی هم به خوبی از پس اهریمن برمی‌آید. پری صابری با هانا کامکار در منزل جهانگیر کوثری آشنا می‌شود که هم در ارائه آواز بسیار خوش‌صداست و هم از پس نقش مهر برمی‌آید. شهرام نجاتی هم درخور نقش فریدون است و محمد احدی هم از نقالان بنامی است که در اکثر کارهای صابری حضوری مطمئن داشته است. زیرا نقالان بداهه‌پردازند اما در کارهای صابری او با اتکای به نقش و متن حضور می‌یابد.
    هفت هنر
    پری صابری از هفت هنر در نمایش «مرغ باران» بهره برده است. در این نمایش باغ‌ها و معماری ایرانی در طراحی صحنه حضور پررنگی دارد، حرکات موزون و رقص موجودیت کارآمد یافته است، موسیقی و شعر ایرانی بر کلیت اجرا غالب است، انیمیشن و نقاشی و سینما حضور خلاقه‌ای در ارائه کار بازی می‌کنند، بنابراین تئاتر هم ماهیتی ترکیبی از این هنرها می‌یابد. زیرا صابری کارگردان نیز اعتقاد دارد تئاتر یک هنر کامل است و وقتی ابزارهای بیان را درست در اختیار بگیرد، قدرت جادویی می‌یابد. همچنین می‌داند که دیگر تئاتر امروز گفتار بلند و دیالوگ نیست بلکه در آن باید همه عناصر حضور پررنگی داشته باشند. این خود بستر حضور باغ ایرانی و سرو را ممکن ساخته است. در نمایش «مرغ باران» موسیقی در غنای بیشتر این نمایش نقش بیشتری داشته است. بنابراین بدون کلام فردوسی و نیما نمی‌توانست این متن شکل بگیرد. بدن در آن به حرکت واداشته می‌شود و نمی‌خواهد این حضور مجسمه‌‌گونه باشد. به نظر این کارگردان، موسیقی جزو خلقت است و ما موسیقی را خلق نکرده‌ایم بلکه این هم خلق خداست که در وجود ماست و مثل جریان خون که باعث حرکت بدن ما می‌شود، در وجود و خون ما جاری است.
    سبک ثابت
    برخی خرده می‌گیرند که پری صابری خود را در کارهای بعد از انقلابش تکرار کرده است. اما او معتقد است که این شیوه و سبک اجرایی‌اش است. چنانکه حافظ را به غزل، مولانا را به مثنوی و غزل، شاملو را به شعر سپید، نیما را به شعر نو، خیام را به رباعی می‌شناسیم. او هم قبل از انقلاب متون خارجی را اجرا می‌کرده و حالا پس از انقلاب با اتکای به شعر و موسیقی ایرانی این متون را با نگاهی به ادبیات کهن و معاصر خلق کرده است. بنابراین شیوه پری صابری این‌گونه است و البته خود را دگم و جزم‌اندیش نمی‌داند و این امکان دارد که در آینده بتواند در سبک فعلی هم دخل و تصرف کند و سبک تازه‌ای به وجود آورد. بنابراین معتقد است که همه شاعران و هنرمندان سبک و شیوه خاص خود را به مرور و مرارت به وجود می‌آورند اما از لحاظ قصه و مضمون مدام تنوع در کارهایشان دیده می‌شود. فردوسی شاهنامه را به مثنوی حماسی نوشته اما در هر داستان مضمون تازه‌ای را ارائه می‌کند.
    موسیقی تعزیه
    عباس حیدری بارها در صحنه با ترومپت حاضر می‌شود و قطعاتی از موسیقی تعزیه را می‌نوازد. او حدفاصل صحنه‌ها را مشخص می‌کند و موسیقی‌اش بر بستر کار می‌نشیند و بسیار تاثیرگذار است. صابری در «سوگ سیاوش» از ویلنیستی خواست تا در کارش باشد و این حضور خیلی تاثیرگذار بود. حالا هم حیدری با ترومپت بارها می‌آید و با نواختن شیپور شخصیت ویژه‌ای به کاوه آهنگر می‌دهد و هر بار یک حادثه خاص را بیان می‌کند؛ زمانی که ضحاک از دست مارها به گریه و زاری می‌افتد، او با نواختن شیپور این حس را بیان می‌کند. عباس حیدری در هفت هشت سال اخیر در تمام کارهای صابری حضوری موثر داشته است.
    تبلیغات دهن به دهن
    پری صابری همواره به خود غره نمی‌شده است و هر آنچه را به صحنه آورده از شب اول تا آخر با استقبال تماشاچیان مواجه شده است. هر شب مردم با تبلیغات دهن به دهن باعث می‌شدند تا افراد بیشتری به دیدن کار بیایند. امسال چند شب اول با استقبال مردم روبه‌رو نشده است، صابری نمی‌داند که تبلیغات به حد کافی نبوده است یا مردم به دلایل اقتصادی دل و دماغ کار دیدن را ندارند. اما هنوز هم امیدوار است که مردم بیایند و مثل کارهای قبلی‌اش از این کار هم لذت ببرند. در این نمایش فرم و محتوا طوری است که می‌تواند هر مخاطبی را با اجرا درگیر کند. به‌خصوص آنان را که با فرهنگ ایرانی عجین هستند و از شعر و موسیقی ایران لذت می‌برند. صابری انتظار دارد که ارشاد در حد لازم و کافی از تئاترهای ایرانی حمایت کند. الان جهانگیر کوثری مسئولیت تهیه‌کنندگی کار را تقبل کرده است اما این دلیل نمی‌شود که به دلیل‌گران بودن هزینه‌های تولید یک نمایش، وزارت ارشاد حمایتگر این کار نباشد. پری صابری دوست دارد وضعیت مالی اهالی تئاتر به سطح قابل‌قبولی برسد که بتوانند خیلی راحت و با رفاه زندگی کنند. این اتفاق برای اهالی سینما ممکن است اما چرا نباید برای اهل تئاتر نیز این سطح مهیا شود؟! آرزوی صابری این است که «شمس پرنده» را به فیلم سینمایی تبدیل کند زیرا این قصه جهانشمول است و زمانی که نمایش آن در فرانسه و ایتالیا اجرا شد، همه با آن‌که زبان نمی‌دانستند، با آن ارتباط برقرار کردند و حالا دوست دارد این‌ موفقیت را در قالب فیلم سینمایی تکرار کند.
  • روزنامه بهار
سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۲
بازدیدها 698
دیدگاه ها . نظر
کد خبر 27766

Comments are closed.


عضویت در خبرنامهء خبر شهری