خانه » سینما و فیلم » نقد راجر ايبرت درباره فيلم سرگيجه

نقد راجر ايبرت درباره فيلم سرگيجه

درد تحمل‌ناپذير   آيا او تو را تمرين داده است؟ آيا او تو را آموزش داده است ؟ آيا او به تو گفته كه چه بگويي و چه كار بكني؟ اين صداي فرياد ...

درد تحمل‌ناپذير

 

آيا او تو را تمرين داده است؟ آيا او تو را آموزش داده است ؟ آيا او به تو گفته كه چه بگويي و چه كار بكني؟

اين صداي فرياد از قلب مجروح انتهاي فيلم «سرگيجه» راجر ايبرت است و درست اين صحنه ملودرام زماني به نمايش درمي‌آيد كه ما در وسط يك تراژدي غمناك هستيم. مردي عاشق زني شده است كه وجود ندارد و الان او در برابر زني واقعي سخت گريه مي‌كند كه خودش را به جاي آن زني كه در رويايش مي‌پرورانده، جا زده است اما ماجرا بيشتر از آن چيزي است كه ديده مي‌شود؛ آن زن، عاشق مرد شده است. در حقيقت آن زن خودش را گول زده و فريب داده است اما مرد با فرض زن رويايي كه اكنون كنار او است، هر دو را از دست داده است.

حالا پايين‌تر از بقيه مرحله ديگري هست. آلفرد هيچكاك به عنوان يكي از مسلط‌ترين كارگردان‌ها شناخته شده است. به ويژه وقتي در فيلمش پاي زن در ميان هست. كاراكتر‌ها و شخصيت‌هاي زن در فيلم‌هايش با يكسري كيفيت و ويژگي‌هايي خاصي بار‌ها ديده مي‌شوند. آنها موطلايي هستند، پرت هستند و گاهي اوقات غيردوستانه و سخت به نظر مي‌رسند !

آنها در فيلم‌هاي هيچكاك با پوششي مخفي هستند كه با زيركي نشان‌دهنده تركيبي از خرافات و مدل است. حتي آنها مرداني را كه مشكلات جسمي و رواني و روحي دارند، هيپنوتيزم مي‌كنند و دير يا زود هر زني كه در فيلم‌هاي وي بازي كرده باشد، احساس اهانت مي‌كند.

وقتي «اسكاتي» نمي‌تواند آن زن را داشته باشد راهي ديگر پيدا مي‌كند و سعي مي‌كند تا به آن زن شكل بدهد، ظاهر او را تزيين كند و او را آموزش دهد و مو و ظاهرش را آرايش كند تا اينكه او شبيه زني ‌شود كه مي‌خواسته است و برايش هم مهم نيست كه او تنها سفالگري مي‌كند و سپس او را در محراب روياهايش قرباني مي‌كند.

اما زني كه او درست مي‌كند و زني كه مي‌خواهد يك شخصيت هستند. اسم او جودي (با بازي كيم نوآك) است و استخدام شده بود تا نقش زن رويايي را بازي كند؛ «مادلين» كه بخشي از يك نقشه قتل است كه «اسكاتي» حتي به اين قضيه مشكوك هم نشده بود. وقتي او به اين موضوع پي مي‌برد كه گول خورده است خشمش غيرقابل كنترل مي‌شود و شروع به فرياد زدن مي‌كند: «آيا او تو را آموزش داده… آيا…؟»

تمامي اين مباحث احساساتي در كنار هم در بزرگ‌ترين تك‌صحنه فيلم هيچكاك جمع شده‌اند.

اسكاتي، يك كارآگاه پليس سابق سانفرانسيسكو كه توسط «گاوين» استخدام شده است تا «مادلين» را تعقيب كند حالا ديوانه او شده است. بعد به نظر مي‌رسد كه «مادلين» مرده است. اتفاقي «اسكاتي» با «جودي» رو به رو مي‌شود كه به طور مبهم و اسرارآميزي شبيه «مادلين» است اما به نظر مي‌رسد كه او بيشتر نسخه كم‌آرايش‌تر «مادلين» است. البته او اين تصور را نمي‌كند كه آن زن دقيقا همان «مادلين» است. او از اين ماجرا را جويا مي‌شود و «جودي» سريعا تاييد مي‌كند.

در طول رابطه عجيب و بي‌احساسي كه بين آن دو بود، «جودي» شروع به دلسوزي كردن براي «اسكاتي» مي‌كند. بعد كه «اسكاتي» از او درخواست مي‌كند كه «جودي» خودش را شبيه همان «مادلين» بكند او قبول مي‌كند و بار دوم همان نقش را برايش بازي مي‌كند.

صحنه عظيم داستان در اتاق هتل شكل مي‌گيرد؛ اتاقي كه با چراغ نئون روشن است. «جودي» از راه مي‌رسد. زياد شبيه «مادلين» نيست تا «اسكاتي» راضي بشود. «اسكاتي» مي‌خواهد او را در همان لباس‌ها و با همان موها ببيند. چشم‌هايش با سودايي و دلبستگي زياد گويي در آتش سوزان مي‌سوزند.

جودي در نظرش فكر مي‌كند «اسكاتي» به عنوان يك فرد نسبت به او بي‌تفاوت است و او را به عنوان يك وسيله مي‌بيند. چون او عاشق «اسكاتي» است.

اين موضوع را پذيرفته است. او خودش را در حمام زنداني مي‌كند، ظاهرش را تغيير مي‌دهد، در را باز مي‌كند و نزد «اسكاتي» كه در محيطي مه‌آلود است، مي‌رود كه همچنان با جلوه‌يي نئوني نمايش داده مي‌شود اما در اصل اين يك افكت خواب مانند و خيالي است.

آلفرد هيچكاك احساسات عميق انساني مثل ترس، احساس گناه و هوس را در كاراكترها و شخصيت‌هاي معمولي قرار مي‌دهد و آنها را در تصاوير به جاي حرف‌ها توسعه

مي‌دهد.

معمول‌ترين شخصيت آلفرد هيچكاك يك مرد بي‌گناه است كه اشتباهي متهم شده است و در فيلم‌هايش بيشتر از بازيگرهايي كه امروزه ظاهرا در فيلم‌هاي امروزي ادعاي القاي شخصيت‌پردازي دارند، شخصيت‌پردازي را به بينندگان القا مي‌كند. به نوعي آلفرد هيچكاك اوج شخصيت‌پذيري و شخصيت‌پردازي را در فيلم‌هايش نشان مي‌دهد.

«اسكاتي» در «سرگيجه» در اصل با قرباني‌هاي نقشه‌هايش احساس همدردي مي‌كند و «نواك» براي بازي كردن شخصيت «جودي» آن را خيلي سخت توصيف مي‌كند و «هيچكاك» انتخاب بازيگران را به خوبي انجام داده است. از خودتان بپرسيد چطوري پا پيش مي‌گذاريد و صحبت مي‌كنيد اگر در يك درد تحمل‌ناپذير و دوباره به «جودي»، فكر كنيد و خود را مقايسه كنيد.

یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۲
بازدیدها 1,758
دیدگاه ها . نظر
کد خبر 26922

ارسال نظر:

تصویر کپچا
*

عضویت در خبرنامهء خبر شهری