خانه » شهر من » خوشبختي در نيمه‌هاي شب

خوشبختي در نيمه‌هاي شب

کارگران میدان‌های میوه‌وتره‌بار چگونه زندگی اقتصادی خود را جفت‌و‌جور مي‌كنند؟   [عکس: بهار ] دیدنی و شنیدنی زیاد دارد دنیای کارگری، دنیایی که شنید‌نی‌هایش را کمتر کسی می‌شنود و دیدنی‌هایش را کمتر کسی ...

کارگران میدان‌های میوه‌وتره‌بار چگونه زندگی اقتصادی خود را جفت‌و‌جور مي‌كنند؟

 

  • [عکس: بهار ]
  • دیدنی و شنیدنی زیاد دارد دنیای کارگری، دنیایی که شنید‌نی‌هایش را کمتر کسی می‌شنود و دیدنی‌هایش را کمتر کسی به نظاره می‌نشیند. دنیای کارگرها معضلاتی دارد به گستردگی اقیانوس. شکستن کمر دخل در برابر تورم، بدهی همیشگی دخل به خرج، دلشوره تعطیلی کارگاه‌ها یا تعدیل نیرو و آینده فرزندان و غصه اجاره‌بهای سال بعد، تنها بخشی از شنیدنی‌های این روزهای کارگران است. تماشای دنیای آن‌ها را که خواسته باشید‌ می‌توانید قبل از ساعت هشت صبح سَری به میدان‌های اصلی شهر بزنید. تجریش، هفت تیر، راه‌آهن، صادقیه، گمرک و چندین و چند میدان بزرگ و کوچک شهر پاتوق هر روز کارگران روزمزد هستند؛ جایی که می‌توانید اوج ناامیدی را بعد از ساعت 9 صبح در چهره مشتریان هر روزه مشاهده کنید. بیشتر اگر خواسته باشید آدرس کارگاه‌های بلوک زنی، آجرپزی، معادن یا میدان میوه و تره‌بار مرکزی تهران را به شما می‌دهیم تا دنیای سیاه و سفید آن‌ها را از نزدیک به نظاره بنشینید. برای همین به شما می‌گوییم چشمان خود را ببندید و همسفر ما باشید. سفر در دل شب به جایی از این شهر که مثل هیچ‌جا نیست. برای دیدن نقطه‌ای از پایتخت که در اوج همهمه شهر، سکوتی گوشخراش دارد و در آرامش شهر هیاهویی دیدنی؛ هیاهویی از جنس اقتصاد و کارگرانی از جنس آهن. میدان میوه و تره‌بار مرکزی، جایی که روز کارگرانش از ساعت 11 شب آغاز می‌شود و زندگی آن‌ها با زندگی روزمره ما و شما فاصله بسیار دارد. برای رسیدن به اینجا به جوان‌های دیروز که آدرس بدهیم می‌گوییم خیابان آرامگاه، بعد از مسجد مادر، اتوبانی است به نام آزادگان، به سمت غرب که بروید حصار تره‌بار دیده می‌شود. امروزی‌ها نیز تندگویان به سمت جنوب را بروند ورودی تره‌بار را رویت می‌کنند. به هر حال نیمه شب است و ترافیک و بی‌نظمی بیداد می‌کند. عجیب‌تر از ترافیک و هیاهوی نیمه‌شب، شاید قدرت بدنی و انرژی تماشایی کارگران باشد. کارگرانی که بعضا با حقوق 300‌هزار تومانی در یکی از حجره‌هایی که اهالی اینجا «دستگاه» می‌خوانندش مشغول به کار می‌شوند. تعجب نکنید، بی‌تعارف دنیای این کارگران نه از نظر زمان کار بلکه از هر نظر دیگر بسیار متفاوت‌تر از سایرین است. اینجا یعنی در میدان میوه و تره‌بار کسی حرف از حداقل حقوق و افزایش سالانه حقوق نمی‌زند. معادلات کارگری در اینجا چندان پیچیده هم نیست. حقوق توافقی ثابت در ماه با اتاقی برای خواب و محافظت از حجره‌ نکته‌ای است که در نگاه اول به چشم‌ می‌آید اما میزان توافق به میزان فروش روزانه بستگی دارد، یعنی هرچه فروش بالاتر توافق بر سر حداقل حقوق ثابت ماهانه آسان‌تر. آسان‌تر برای این‌که حقوق اصلی کارگران از جابه‌جایی جعبه‌ها و کیسه‌های میوه و صیفی‌جات است که از خریداران اخذ‌ می‌شود. حجره‌ها به میزان فروش خود کارگر می‌گیرند و حداقل کارگر هر حجره سه نفر است. سه نفر برای دو کامیون بار در طول شب. کامیونی‌هایی که عایدی کارگری حاصل از فروش بار هر کدام از آن‌ها صد‌هزار تومان است. البته هستند کارگران زرنگی که به این میزان عایدی قانع نبوده و مشکلات آن‌ها را وادار به کار مضاعف می‌کند. کار با چرخ پس از بسته شدن درهای حجره یا خرید و فروش در کف میدان. مشکلات کارگری و درگیری‌های آن‌ها هم که تنها مختص این بخش نیست و اینجا نیز همچون بسیاری از جاهای دیگر اعتیاد و‌هزار و یک معضل دیگر زندگی کارگری را تحت‌الشعاع قرار داده است. یک از کارگران در گفت‌وگو با خبرنگار «بهار» زندگی و کار در میدان تره‌بار را بسیار سخت و طاقت‌فرسا می‌داند و می‌گوید: کار ما سختی‌های خاص خود را دارد و شاید کارگران دیگر در نگاه اول درآمد ما را خوب تلقی کنند اما به شما قول می‌دهم هیچکدام از آن‌ها توان کار در این وقت از شب را ندارند. وی در توصیف مشقات کار در تره‌بار، تاکید کرد: اینجا تره‌بار است و کمتر کسی توان تحمل ناسزاهای صاحب کار و خریداران را دارد. این کارگر میدان میوه و تره بار ادامه داد: اینجا کسی برای کارگران احترام و ارزش قایل نیست و کمتر صاحب کاری پیدا می‌شود که دستوراتش همراه با توهین و فحش نباشد.
    حضور در میدان میوه و تره بار و شنیدن درددل‌های کارگران تلخ و شیرین‌های بسیاری دارد. ما هم تا همین دیروز وقتی پیچ جعبه جادو بعد از شنیدن جملاتی امیدوار‌کننده و روحیه‌بخش می‌بستیم با این فکر که به لطف برنامه‌های مدیران، اقتصاد به جایی رسیده است که دیگر کسی سر گرسنه به بالین نمی‌گذارد به خواب فرو می‌رفتیم. اما با یک شب بی‌خوابی و پرسه زدن در لابه‌لای کامیون‌ها و انواع میوه و صیفی‌جات و شنیدن ادبیات به قول خودشان «میدونی» آزاردهنده‌ترین خاطره ممکن در ذهن نقش می‌بندد. کارگر دیگری که خود را احمد معرفی کرد، می‌گفت: کار خدا‌رو می‌بینی؟ این ارباب ما با این همه مال و اموال بازهم یارانه می‌گیره و من این همه رفتم بازهم نشد بگیرم. احمد دست به کمر گرفت و با نگرانی ادامه داد: شانس بیارم فردا حقوق می‌گیرم و با درآمد کم فروردین باز هم باید التماس صاحبخانه و بقال محل را بکنم. تلفن احمد زنگ زد و پس از رد و بدل شدن چند کلمه بدون خداحافظی تلفن خود را قطع کرد و رو به من گفت: اعتیاد اگر نبود که من…… اوی چی می‌خوای اونجا مخشو کار گرفتی، این جمله‌ای است که من و احمد را از هم جدا می‌کند و هر دو از ترس جاری شدن فحش به سرعت از تیررس نگاه آقای حجره‌دار خارج می‌شویم. برای دیدن دنیای کارگران میوه و تره‌بار آمده بودیم اما به چشم خود دیدیم که چه دنیایی دارد تره‌بار. پیراشکی‌فروشانی که هرکدام شبانه به‌طور متوسط 500 عدد پیراشکی می‌فروشند با سود 50 تومانی از هر عدد پیراشکی. بربری‌فروش و تخم‌مرغ آب‌پز و خام هم که برای خود شغلی است در میان انبوه مشاغل جایی که به جزیره‌ای خودمختار می‌ماند. سی‌دی فروش، جوراب فروش، عطر و ادکلن یا پسرک دوره‌گردی که با دوچرخه روزنامه توزیع می‌کند و به گفته او «اینجا میدون تره‌بارهِ و روزنامه‌های ورزشی و مجلاتی که عکس هنرپیشه داره فروش میرن». وی درآمد روزانه خود از فروش روزنامه را 50‌هزار تومان اعلام کرد و گفت: به غیراز روزنامه‌های ورزشی که مشتری‌ آن‌ها هم کارگران و هم حجره‌داران هستند، برخی هم سفارش روزنامه‌های سیاسی و اقتصادی می‌دهند که تعداد آن‌ها بسیار کم است. او نیز همچون کارگران از ادبیات جاری در میدان میوه و تره‌بار ناراضی بود و گفت: فرقی ندارد که با چه کسی صحبت می‌کنند، خریدار، فروشنده، دوره‌گرد و کارگر یا دوست و آشنا تفاوتی با هم ندارند و باید طعم تلخ کلمات را تحمل کنی.
    نزدیک ظهر که می‌شود غذا فروشان دوره‌گرد را نیز باید به مشاغل تره‌بار اضافه کنیم. حمید یکی از دوره‌گردهایی است که می‌گوید: روزانه بیش از 800 ناهار می‌فروشم و سود آن‌هم خوب است، یعنی به قیمت مناسب می‌فروشم اما تعداد بالا که در مجموع صد‌هزار تومان سود کسب می‌کنم. ساعت تقریبا یک شده است و دیگر خبری از هیاهوی چند ساعت پیش نیست و خیابان‌های تره‌بار‌ سکوتی مطلق را تجربه می‌کنند. موقع رفتن است، از در که خارج می‌شویم بازهم همهمه ماشین‌ها، ترافیک آزار‌دهنده، ترافیکی که ادبیات مردم را عوض می‌کند و هیچ فرقی با شنیده‌های چند ساعت پیش ما ندارد./بهار
شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۲
بازدیدها 555
دیدگاه ها . نظر
کد خبر 26288

ارسال نظر:

تصویر کپچا
*

عضویت در خبرنامهء خبر شهری