خانه » زندگینامه » کسی خلوت منزوی را نشکست

کسی خلوت منزوی را نشکست

مردم شهر زنجان روز شنبه 16 اردیبهشت ماه 91 در حالی غروب خورشید در افق شهر زنجان را به نظاره نشستند و در هیاهوی زندگی ماشینی بی تفاوت از کنار ...

مردم شهر زنجان روز شنبه 16 اردیبهشت ماه 91 در حالی غروب خورشید در افق شهر زنجان را به نظاره نشستند و در هیاهوی زندگی ماشینی بی تفاوت از کنار هم رد شدند که افراد کمی از آنها می دانست آن روز سالمرگ غزلسرای بزرگ معاصر ایران است.
به گزارش خبرنگار مهر، در سالمرگ منزوی هیچ برنامه و مراسمی برای یادبود بزرگترین غزلسرای معاصر کشورمان برگزار نشد تا ثابت شود زنجانی ها چقدر با گذشته خود بیگانه هستند و نسبت به آن بی تفاوتند.

شهر زنجان، شهر بی تفاوتی ها، شهر “من ننه و سنه ننه” ها (به من و تو چه) است، کسی به فکر گذشته پر افتخارش نیست از پرفسور جوان مرحوم امیر اعلم غضنفریان گرفته تا عالمان و دانشمندان در قید حیات استان، از ملا آقاجان زنجانی کسی یادی نمی کند، کسی نمی گوید چرا زنجان را مقام معظم رهبری شهر غواصان دریادل نامید، کسی نمی داند سرداران شهید شهرش در هشت سال دفاع مقدس چه حماسه ها که خلق نکردند راستی چرا زنجان شهر بی تفاوتی ها است.

وقتی به گورستان پائین شهر زنجان می رویم در خلوت رفتگان، سنگ قبری با یک شعر و امضا نظرت را به خود جلب می کند “نام من عشق است آیا می شناسیدم” و امضای حسین منزوی که بر روی آن نقش بسته.

تنها عده ای از دوستان قدیم و جوان شاعر را می بینی که بر سر مزارش برنامه شعرخوانی برگزار می کنند و رهگذرانی که هر یک به نوعی خاص و بی تفاوت به آنها نگاه می کنند.

حسین منزوی که در زمان حیات خود غریبانه در کنار همشهریانش زندگی کرد امروز نیز غریب و تنها است و کسی نمی خواهد باور کند که منزوی که بود و چه تحولی در غزل معاصر ایران ایجاد کرد.

مظلویت و بی تفاوتی منزوی منحصر به زمان حاضر نیست و بنا به گفته هم دوره ایها و دوستان نزدیک وی، منزوی در زمان حیات خود نیز مورد بی تفاوتی و بی توجهی مدعیان فرهنگ و ادب استان قرار گرفت و وقتی که فوت کرد تازه آن زمان مدعیان فرهنگ استان متوجه شدند که منزوی بیمار بوده است و قلبش دیگر توان شنیدن زخم زبانها و نیش و کنایه ها را ندارد.

همایش های بزرگ و کوچک با هزینه های میلیاردی، تقدیر از فلان مدیر که وظیفه اش را انجام داده، هدیه های زیبا و قشنگ. اما آیا نمی توان با هزینه ای کم مراسمی درخور مقام و جایگاه منزوی برگزار کرد.

آیا نمی توان بنای یادبودی برایش ساخت، یا نمادی در قسمتی از شهر برایش تدارک دید، آیا نمی شود خانه منزوی را به جای فروش به خانه شعر و ادبیات استان زنجان تبدیل کرد اینها همه سوالهای است که کسی نمی خواهد پاسخ آن را بدهد.

منزوی آنگونه که در شعرش می گوید “با شما طی کرده ام راه درازی را/ خسته هستم خسته، آیا می‌شناسیدم؟”، حسین منزوی خسته بود، خسته از زخم زبانها، خسته از بی تفاوتیها و بی توجهی ها. و امروز در هشتمین سالمرگش هم کسی به جز معدودی از دوستان قدیمی اش و شاعران جوان یادی از منزوی نکردند و کسی نفهمید که عاشقانه های شهرش را چه کسی سروده است.

یکشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۱
بازدیدها 752
دیدگاه ها . نظر
کد خبر 2561

Comments are closed.


عضویت در خبرنامهء خبر شهری