خانه » گفتگو » گیشه‌ اصلا جوابگوی هزینه‌ تئاتر نیست

گیشه‌ اصلا جوابگوی هزینه‌ تئاتر نیست

گفت‌وگو با مسعود رایگان، کارگردان و بازیگر

  • رضا آشفته
  • مسعود رایگان، بازیگر، کارگردان، مترجم و فعال در عرصه تئاتر و سینماست. او امسال داور بخش مناطق و بخش بین‌الملل تئاتر فجر بود. با رایگان درباره مسائل یک سال اخیر تئاتر کشورمان گفت‌وگو کردیم و نظری هم به جشنواره امسال و مسائل پیرامونی آن انداخته‌ایم.
    رایگان در سال 90 نمایش «شرق، شرق است» و در سال 89 نمایش «قاتل بی‌رحم هسه کارلسون» را در تماشاخانه ایرانشهر اجرا کرده و این خود سرآغاز این گفت‌وگو بوده است.آیا شورای حمایت که در یک‌سال گذشته فعال بوده، توانسته کارآیی لازم را برای بهبود وضع تئاتر داشته باشد؟ 
    دوباره مسئله‌ قدیمی تئاتر خصوصی مطرح می‌شود؛ تئاتری که باید متولیان و مسئولان فرهنگی ارشاد و شهرداری‌ها به آن بپردازند اما تئاتر خصوصی در اینجا معنا ندارد چون هرکسی در این رابطه صحبت کند، به‌گونه‌ای به بیراهه می‌رود.
    ‌بنابراین اگر شورای حمایت هم بخواهد با چنین نگرشی با تئاتر برخورد کند، تئاتر را از مسیر اصلی دور می‌کند؟ 
    با توجه به هزینه‌هایی که تئاتر، سینما و تلویزیون دارند سوال اولیه این است که برای فروش بلیت تئاتر چه قیمتی مثلا 50‌هزار تومان، 40‌هزارتومان یا 20‌هزارتومان مناسب است؟ با توجه به شرایط کنونی، تورم و هزینه‌های موجود تئاتر به نظر کارشناسان امور اقتصادی چه قیمتی برای بلیت مناسب‌تر است؟ تئاتر خصوصی‌ای که بتواند راحت هزینه‌های خودش را تامین کند، تقریبا ناممکن است. مقصودم تئاتر گلریز و مانند این‌ها نیست که اصلا مخالفتی هم با بودن آن‌ها ندارم که باید در جای خودش باشد و مردم هم باید به دیدنشان بروند. مقصودم همین تئاتری است که از لحاظ فرهنگی برای جامعه ضرورتش اثبات شده است. تجربه من در خارج از کشور چیز دیگری است. در شهرداری آن‌جا برنامه و سیاست‌گذاری‌ای وجود دارد که از دو تا پنج سال بودجه را برای گروه‌های شناخته‌شده پیش‌بینی می‌کنند و در آن اصلا گیشه را به حساب نمی‌آورند. به این دلیل که در تئاتری که 12سال در آن حضور داشتم و در این مدت نفس کشیدم و بازی کردم، گیشه اصلا جوابگوی هزینه‌های تئاتر نیست. مگر آن‌که وزارت فرهنگ و شهرداری‌ها خوراک معنوی شهروندانش را به دلیل پرداخت یارانه‌های خاص تامین کنند و باعث شوند تا تئاتر به‌راحتی نفس بکشد؛ در غیر این صورت امکان‌پذیر نیست که فضای تئاتر آرام و برقرار باشد.
    ‌تجربه خودتان در تماشاخانه ایرانشهر به چه شکلی بوده است؟ 
    من دوتا نمایش در ایرانشهر اجرا کردم که جز ضرر مالی با آن‌که سالن هم پر شده بود، عایدی دیگری برایم نداشت. حتی به من پیشنهاد کردند، 30‌هزار تومان قیمت بلیت بگذارید اما این رقم برایم اصلا منصفانه نبود. فرض کنید یک خانواده چهار نفره بخواهد با این قیمت بلیت بخرند که می‌شود 120‌هزار تومان، حالا اگر قرار باشد یک شام هم بخورند، این رقم به 200 تا 250‌هزارتومان خواهد رسید. این امر اکنون برای یک خانواده متوسط امکان‌پذیر نیست که بخواهد در کار فرهنگی به دلیل خرید بلیت مشارکت کند. به همین علت من اعلام کردم قیمت بلیت 15‌هزار تومان باشد و برای دانشجویان 10‌هزارتومان تعیین کردم چون بضاعت مالی کمتری دارند؛ اما این در حالی است که فقط 20‌میلیون تومان برای دکور و وسایل صحنه هزینه کرده بودیم و در عین حال 9 بازیگر حرفه‌ای هم به کار دعوت شده‌اند، شما حدیث مفصل بخوان از این مجمل! محمدعلی سجادی، شاعر و هنرمند حرف قشنگی دارد که می‌گوید این خمس و زکات ماست که داریم به تئاتر می‌دهیم؛ اما قرار نیست چیزی از جیبم پرداخت کنم. تمام دوستانی که با ما کار کرده‌اند، طبق قرارداد تیپ حق و حقوقشان را پرداخت کرده‌ام که مدیون کسی نباشیم. حق و حقوق خودم و خانم تیموریان و خانواده‌ام هم به کنار که باید چیزی دستگیرمان بشود. با این حساب اگر به جای 80‌درصد فروش گیشه، حتی صد‌درصد هم به گروه پرداخت شود، باز هم جوابگوی نیازهای تئاتر نیست.
    ‌شورای حمایت از شما حمایت نکرده است؟ 
    قرار بود که شورای حمایت هم 10‌درصد به ما کمک کند که اصلا این کمک کفاف کمبود بودجه‌ ما را نمی‌داد اما همین رقم هم در زمان خودش پرداخت نشد و هنوز هم پرداخت نشده است. شما تورم و گرانی را در نظر بگیرید و بی‌ارزش شدن پول را هم مدنظر قرار بدهید که اگر این رقم به ما پرداخت شود، تازه یک‌سوم آن چیزی است که با هم توافق کرده‌ایم. بنابراین این کمک هم هنوز امری در هواست و معلوم نیست داریم به کجا می‌رویم؛ بنابراین باید برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری فعلی را تغییر بدهیم چون نمی‌توانیم در رابطه با تئاتر خصوصی دوام بیاوریم.
    ‌تئاتر را از چه منظری دنبال می‌کنید؟ 
    در واقع باید تئاتر با شعبده و جادو عجین باشد و به اصل سرگرمی در وهله اول اعتقاد دارم. بخش عظیمی از دنیای نمایش سرگرمی است و بسیاری از دوستان اتفاق نظر دارند که چنین باید باشد و بعد مفاهیم انسانی و حرفی برای گفتن و رازی سر به مهر را باید در بر گرفته باشد. در این شعبده و جادو، تبحر و تخصص هم لازم است تا بتواند این غول جادو را از چراغ بیرون بیاورد. در غیراین صورت کار عبثی خواهد شد.
    ‌برای یافتن استعدادهای درخشان چه پیشنهادی دارید؟ 
    من در شورای سیاست‌گذاری نیستم که بتوانم نقشی در این زمینه داشته باشم. فقط می‌توانم با دادن مشاوره‌هایی اعلام کنم که چنین استعدادهایی هستند که باید آن‌ها را دریابیم و این‌ها سرمایه‌هایی هستند که باید پرورانده شوند. الان به جای سمندریان بدیلی داریم؟ جوابم منفی است. بنابراین تا جایی که امکان دارد باید این تجربه را منتقل کنیم چون امکانات وسیع چندان هم راهگشا نیست. آدم‌هایی را باید دریابیم که استعداد دارند و این نکته ظریف و هوشمندانه را دریابیم که این هم نظر کارشناسی می‌خواهد.
    ‌نظرتان درباره وضعیت فعلی تئاتر شهرستان‌ها چیست؟ 
    بسیار عالی است. پیش از آن‌که امسال داور بخش بین‌الملل باشم، داور بخش مناطق بودم. در این‌باره باید به پیشینه و عمق تئاتر شهرستان نظری بیندازیم. الان در تئاتر خرم آباد و تبریز چه اتفاقی افتاده است؟ شکوفایی تئاتر شهرستان‌ها در این سی و اندی سال چگونه بوده است؟ ما 40 سال پیش شاهد این شکوفایی بوده‌ایم اکنون چرا این اتفاق نمی‌افتد؟ قبلا این طور نبوده است چون کارشناسان تئاتر و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی از هنرهای دراماتیک و هنرهای زیبای تهران به مراکز استان‌ها می‌رفتند و دانش، توان و تجربه‌شان را به گروه‌های جوان منتقل می‌کردند. هر دانشجویی متعهد به چهارسال خدمت در شهرستان‌ها می‌شد. مثلا جمشید ملک‌پور، هادی مرزبان، مسعود فقیه و آقای زمانی نمونه‌هایی هستند که تعهد خود را به‌خوبی در شهرستان‌ها نمایان کردند. در آن زمان وزارت فرهنگ گوشزد می‌کرد به گروه‌های قدیمی کاری نداشته باشید، فقط به هنرجویان توجه کنید. من خودم از مرحوم همایون ایران‌پوی و مرحوم قشقایی آموزه‌هایی را فراگرفتم. مثلا الان نسل جوان نمی‌داند چرا اسم این تالار قشقایی است. این نام از حسین قشقایی است که اول انقلاب کشته شد اما من با این هنرمند دو سال زندگی کردم و او به عنوان سفیر تئاتر به خرم‌آباد آمده بود. آمیختن این تعالیم با گروه‌های قدیمی نتیجه بسیار خوبی به دنبال داشت. نمونه این درخشش در اولین جشنواره تئاتر شهرستان‌ها در سال 55 به شکل بارزی آشکار و باعث شد تا همگان ببینند که دیگر تئاتر تنها مرتبط با تئاتر سنگلج، تئاترشهر و تئاتر مولوی در تهران نیست و کارهای درخشانی مثلا از مشهد و دیگر شهرها به تهران آورده شدند. اما از این قضیه غافل شدیم. اکنون هم می‌توانیم فارغ‌التحصیلان تئاتر را از لحاظ فنی و حرفه‌ای گزینش کنیم و برای آموزش به نقاط مختلف بفرستیم. این حرف راست است و حرف راست را از دشمن هم که می‌شنوی باید به آن عمل کنی.
    ‌در حال حاضر برنامه‌ریزی سالن‌های تئاتر را چگونه می‌بینید؟ 
    در جریان داوری بخش بین‌الملل جشنواره فجر، در گفت‌وگو با صادق موسوی مدیر تئاترشهر، او می‌گفت که الان 600 متقاضی برای سالن‌های تئاترشهر ثبت شده است. من این را نمی‌فهمم! ما سیاست‌گذاری درستی نداریم چون تئاترشهر باید به عنوان انیستیتوی حرفه‌ای‌ترین آدم‌هایی باشد که در آن‌جا مشغول به کار باشند. من معتقدم نباید به کمیت فکر کرد و به جای آوردن کارگردان‌های رنگارنگ که آمارمان را بالا ببریم باید با سیاست‌گذاری تئاترشهر را به باتجربه‌ترین افراد اختصاص بدهیم و با ورود جوان‌ها هم مخالف نیستم مشروط بر آن‌که آن‌ها قبلا در سالن‌های مختص به تئاتر آماتوری و دانشگاهی امتحان خود را پس داده باشند و پس از انجام چندین کار و رسیدن به مشخصه‌های تئاتر حرفه‌ای از آنان هم دعوت شود در تئاترشهر کار اجرا کنند.
    ‌این در حالی است که بزرگ‌ترهای تئاتر سال‌هاست که در این مجموعه کاری اجرا نکرده‌اند؟ 
    بله، آن‌ها که شاخص‌اند الان کجا هستند؟ چرا نمی‌رویم سراغ علی رفیعی؟ چرا حسرت خیلی از چیزها را به دل سمندریان گذاشتیم؟ چرا سراغ کسانی که امتحان خود را پس داده‌اند، نمی‌رویم؟ معلوم است که وقتی کار دانشجویی می‌آید آن وقت حسابش معلوم است. الان بحث کیفیت و خلاقیت هنری اهمیت دارد. باید برای هر سالن یک مدیر هنری بگذاریم و در کنارش یک مدیر اقتصادی و بوروکرات. الان این 600 نفر چه کسانی هستند؟ مگر این همه کارگردان و گروه شناخته‌شده و حرفه‌ای در تهران داریم؟ جوان باید از فرهنگسرا کارش را شروع کند و دانشجو از تالار مولوی. موسوی مثال زد که جوان 22 ساله‌ای از این‌که در تئاترشهر اجرا نرفته به کمیسیون فرهنگی مجلس شکایت کرده است. الان باید چه کار کنیم؟ این غوغاسالاری برای چیست؟
    کما این‌که زیر بار هم نرفته باشیم. حتی در ایتالیا و یونان هم برای یک تئاتر 600 متقاضی وجود ندارد با آن‌که آن‌ها کمبود سالن هم ندارند و از پیشینه درستی هم برخوردارند. الان به نسبت جمعیت، کمبود سالن داریم و اگر برای سالن‌ها تعریف داشتیم آن زمان چنین مشکلاتی هم نداشتیم.
    ‌این شاید به ضعف مدیریتی برگردد؟ 
    باید سوءتدبیر و سوءمدیریت نکنیم وگرنه این اتفاق فاجعه خواهد شد. نمی‌خواهم انحصارطلبی بکنم بلکه منظورم داشتن برنامه است تا هر فردی سر جای خودش باشد وگرنه مجبوریم که در جشنواره بین‌المللی حفظ ظاهر کنیم و بگوییم این‌ها نمونه تئاتر ماست. در حالی که تئاتر ملی این نیست که فولکلور باشیم و لباس قدیمی تن بکنیم و موسیقی محلی بنوازیم. این‌ها تجلی تئاتر ما نیست.
    ‌منظورتان همین نمونه‌هایی است که در جشنواره دیدیم و مثل آب برای شکلات؟
    الان انگار رسم است که برخی موسیقی جنوبی می‌زنند در حالی‌که باید تئاتر را با درام نشان داد و نه آن درامی که ترجمه‌ای از این اصطلاح در جنوب ایران است، اگر قرار است اثری را اقتباسی کار کنیم، باید کاملا اقتباس باشد، نه این‌که آن را تبدیل به متنی بی‌سروته بکنیم. مثلا فیلمی از آکی کاریسماکی، کارگردان فنلاندی، از هملت اقتباس شده که در آن آدم‌ها کت و شلوار پوشیده‌اند. مثلا او پدر را رییس یک شرکت گرفته که برادرش می‌خواهد کنارش بزند تا به زنش برسد. بنابراین پدر کشته می‌شود و هملت این وسط می‌ماند. پس چرا باید دنبال زبان فاخر برویم؟ آن‌وقت با این زبان درام شکل می‌گیرد؟ سریر خون، مکبث از زاویه دید کوروساواست که در آن ویژگی‌های ملی و جغرافیایی خودش را به تصویر کشیده است. آشوب براساس شاه‌لیر شکسپیر ساخته شده، اما تبدیل به اثر خاص کوروساوا شده است. من دو تا شاه‌لیر بی‌نظیر در طول عمرم دیده‌ام که یکی همین اثر کوروساواست و دومی هم از کوزینتسف است که همچنان یک تراژدی است که دارای خصوصیت مکانی و فرهنگی خاص فیلمساز شده‌اند. ما هم می‌توانیم این کار را بکنیم و اگر براساس ایده‌های دیگری کار کنیم، به بیراهه می‌رویم. این بیراهه ما را گیج می‌کند و ما جریان‌های روشنفکری را- از دهه 40- در جاهایی نمی‌توانیم بفهمیم و این رفتارها گول زدن خود است.
    ‌یعنی خودمان هم نمی‌فهمیم که چه اتفاقی افتاده است؟ 
    دقیقا! باید دنبال درام خالص باشیم و حرفی برای گفتن داشته باشیم.
    ‌چطور شد که تصمیم گرفتید امسال در جشنواره فجر داور باشید؟ 
    مهم‌ترین دلیلش برای قبولی داوری جشنواره منطقه‌ای دین و وظیفه بود که نسبت به استان خودم –لرستان- داشتم و منتی هم بر کسی نمی‌گذارم. سعی کردیم در آن‌جا داوری عادلانه‌ای هم انجام بدهیم. در روز اول کارهای بد دیدیم که بعد از روز دوم کارها بهتر شد و در واقع می‌خواستند به ما کار خوب تئاتری نشان بدهند و ما بدون سوءنظر کارها را بررسی کردیم و آن‌ها که بر حق بودند برای جشنواره فجر برگزیده شدند.
    ‌آیا در جدول جشنواره تمام انتخاب‌ها بنابر تایید هیات داوران مناطق بوده است؟ 
    نمی‌دانم چه بگویم… ما در جشنواره منطقه‌ای لرستان که داور بودیم نمایشی را در آن‌جا اصلا نپذیرفته‌ایم چون کاملا ضعیف بوده است اما این نمایش متاسفانه در جدول جشنواره سی‌و‌یکم آمده بود، نمی‌دانم از چه طریقی این کار را قبول کردند. اگر قرار باشد که کاری خارج از داوری‌ها دعوت بشود، باید کاری از شهرستان دورود را دعوت می‌کردند که بسیار زیباست و حتی با کارهای حرفه‌ای تهران برابری می‌کند. الان افرادی هستند که لبریز از استعدادند و بارقه آن را هم می‌بینیم. باید ببینیم چگونه می‌توانیم به این‌ها امیدواری بدهیم.
    مثلا همین گروه دورودی جای تمرین نداشت و از مرکز استانش تقاضای جای تمرین کرده بود. خودمان هم در جوانی که در خرم‌آباد تمرین می‌کردیم چون جا نداشتیم می‌رفتیم به سراب کیو که چشمه طبیعی بود و کنار آن چشمه و ‌دار‌و‌درخت، نزدیک به آن ده کیو، رینگ بوکس را تمرین می‌کردیم. مردم ده که برای کشت و خیش زدن یا سوار و با بار بر الاغ از آن‌جا می‌گذشتند، می‌ایستادند به تماشای کارمان و وقتی کارگردان تمرین را قطع می‌کرد اعتراض می‌کردند که کارتان را بکنید. الان سالن تئاتر کودکی‌های من که در آن نسل قبل از من و نسل من کارهای زیادی را به تماشا گذاشته‌اند، از بین رفته است. در آن‌جا کارهای عجیبی اجرا می‌شد و متاسفانه الان در آن‌جا تئاتری اجرا نمی‌شود. در حالی که برای این استعدادهای درخشان باید به فکر محل تمرین و اجرا بود و چه بهتر از این‌که این سالن‌ها دوباره احیا شوند.
    ‌دلیل قبولی داوری بخش بین‌الملل فجر چه بود؟ 
    از من درخواست شد که این امر را بر عهده بگیرم. آن را وظیفه‌ای ملی می‌دانم و سعی کردیم باز هم بسیار عادلانه کارها را ببینیم و داوری کنیم. فکر می‌کنم دیگران هم با من هم‌عقیده هستند که بیشتر کارهای خارجی که دعوت شده بودند، محلی از اعراب نداشتند. شاید بهتر بود که هیات انتخاب دقت بیشتری می‌کردند. به هر تقدیر توانستیم یک اجماع برای برگزیدگان طراحی صحنه، بازی‌ها و کارهای مشترک داشته باشیم.
    ‌کارهای ایرانی در بخش بین‌الملل چگونه بودند؟
    کارهایی که دارد اتفاق می‌افتد به گونه‌ای چشمگیر قابل‌تامل هستند. به‌خصوص در رابطه با یک کار مشخص که شایعاتی هم بود دال بر این‌که تقلید صرف است. به نظرم اگر تقلید هنرمندانه باشد، قابل قبول است.
    ‌منظورتان نمایش ویتسک رضا ثروتی است؟ 
    بله! شایعات تا اینجا بود که می‌خواستند داور خارجی را آنتریک کنند. من کارگردان این نمایش را نمی‌شناسم حتی بعد از دیدن نمایش یک دقیقه هم با او صحبت نکردم. متاسفانه برخی عِرق ملی ندارند و به همین دلیل هم برایشان اهمیت ندارد که آبروی هم‌وطنشان را در برابر داور خارجی ببرند که مثلا بگویند این کار دزدی بوده و کپی شده و از این‌گونه حرف‌ها… . متاسفانه ما توان تقلید را هم نداریم وگرنه خیلی پیشرفت می‌کردیم. برای آن‌که صحت و سقم این شایعه اثبات شود اعلام کردیم که فیلم و عکس آن کار خارجی را بیاورند که متاسفانه نیاورند چون سندی برای این منظور نداشتند.
    در میان کارهای ایرانی تل ضحاک که مشترک با سوییس بود و به‌ویژه قسمت ایرانی آن، یعنی تل، نمایشی درخور تامل بود این اثر اقتباسی از ویلهم تل، پهلوان اسطوره‌ای سوییس بود که گروه ایرانی توانسته بود این پهلوان را منطبق با زندگی و فرهنگ ایرانیان به نمایش بگذارد، یعنی یک سنتز از این تلفیق فرهنگی اتفاق افتاده است. تل هنرمندانه است و چه در طراحی صحنه و چه در هدایت بازیگران در جهت یک هدف حرکت می‌کند که حرکت درستی است. آنچه به عنوان تئاتر ملی در پی‌اش هستیم اتفاقا سنگ‌بنایش با این کار گذاشته می‌شود. اثری شسته رفته با تلفیقی از موسیقی و نقالی که کاملا ایرانیزه شده است. می‌توانیم این کار را در ادامه کارهای قهوه‌خانه‌ای اسماعیل خلج که گلدونه خانوم شاخص‌ترینش بود، به عنوان تئاتر ملی در نظر گرفت که پس از آن دوره متوقف مانده است. باید به گروه تل دست‌مریزاد گفت که تئاتر ملی را احیا کرده‌اند. متاسفانه برخی کارها هم بود که بی‌شباهت با کار کودک نبود. من نمی‌فهمم چرا باید راسکلنیکف با پینوکیو و دن‌کیشوت در یک جا قرار بگیرند.
    ‌فکر می‌کنم آن کار اصلا برای کودکان نیست هرچند‌ از پینوکیو استفاده کرده باشد؟ 
    در هر حال چنین حسی را القا می‌کرد.
    ‌کار 1+1 هم اینچنین بود؟ 
    کار بدون کلام است که انگار آدم‌ها در دو جزیره از هم جدا زندگی می‌کنند. این کار هم نمی‌توانست در حد بخش بین‌الملل باشد.
    ‌کار ارمنستان چه؟ 
    آن هم پذیرفتنی نیست. حتی کار آذربایجان هم ما را یاد دهه 40 خودمان می‌انداخت. انگار از دهه 40 به این طرف هیچ اتفاقی نیفتاده باشد. این کار را می‌شد از حالت حس و حرکت با دادن یک خلاصه داستان از نمایش درک کرد. متاسفانه خود کار نمی‌توانست جذاب تلقی شود.
    ‌آیا افقی برای وضعیت تئاتر در آینده قائل هستید؟ 
    هیچ تصوری از آینده ندارم برای آن‌که نمی‌دانیم آنچه هست بعد از این به کجا می‌انجامد. در عرصه فرهنگی این دوره ابدی نیست و با آمدن رییس‌جمهور جدید سیاست‌گذاری هم تغییر می‌کند و نمی‌دانیم چه تدابیر جدیدی پیش‌رویمان خواهد بود. اگر به طور مستقل درباره سیاست‌های فرهنگی برنامه‌ریزی می‌شد آن‌وقت می‌دانستیم که چه بشود. بنابراین با آمدن دولت‌ها همه‌چیز شکل تازه‌ای به خود می‌گیرد.
  • بهار
شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۱
بازدیدها 714
دیدگاه ها . نظر
کد خبر 24524

Comments are closed.


عضویت در خبرنامهء خبر شهری