خانه » گفتگو » واهمه ای از شباهت ندارم

واهمه ای از شباهت ندارم

گفت‌وگو با علی مصفا، کارگردان و بازیگر فیلم پله آخر پرفروش‌ترین فیلم ماه‌های آخر سال

 

  • گیسو فغفوری
  • فیلم «پله آخر» این روزها پرفروش‌ترین فیلم سینمای ایران است. این اثر مورد قبول منتقدان ایرانی و خارجی را می‌توان به عنوان پیشنهاد تازه‌ای در نظر گرفت که مجموعه‌ای زیبا از تصاویر، لحظه‌های عاشقانه و شوخ‌طبعی‌ها و حسرت‌های گذشته است. دیدن این فیلم می‌تواند یکی از معدود تجربه‌های خوب این روزها باشد. فیلمی که به دلیل «بازی بی قرارش با حافظه،با اجرایی قوی و رویکردی نو در سینمای ایران» جایزه فیپرشی رااز جشنواره کارلو وی واری دریافت کرد.

    در سینمای ایران، لیلا حاتمی و علی مصفا مظهر موفقیت هستند. این روند امسال به نحو چشمگیرتری ادامه داشت؛ حضور موفق فیلم «پله آخر» در جشنواره‌ها، حضور خانم حاتمی در جشنواره‌های مختلف جهانی و حضور شما در تولید مشترک فرانسه و ایران به کارگردانی آقای فرهادی. این روند را ناشی از چه می‌دانید؟ 
    این عنوان بیشتر مناسب لیلا حاتمی است و چون ما زندگی مشترک داریم لزومی ندارد که همه چیز را با هم شریک باشیم… . من هم فکر می‌کنم لیلا حاتمی به قله موفقیت حرفه‌ای خودش رسیده و هرچند درخشش مقتدرانه و بی‌سابقه فیلم جدایی ابعادی جهانی به این موفقیت افزوده اما رسیدن به این قله به اعتقاد من قبل از فیلم جدایی شکل گرفته بود. در مورد خودم به عنوان کارگردان باید بگویم که واقعا هنوز به جایی نرسیده‌ام و به عنوان بازیگر هم تا حد زیادی آدم خوش‌شانسی بوده‌ام اما چیزی که در مورد هر دو ما مشترک است و صدق می‌کند احتیاط در انتخاب نقش است و این که هیچ کدام در مورد توانایی‌های خودمان توهمی نداریم. شاید ندانیم از عهده چه نقشی خیلی خوب برمی‌آییم، اما در مورد آنچه از عهده‌اش برنمی‌آییم تردیدی نداریم و باز این‌که هر دو از به چشم آمدن و زیاد دیده شدن پرهیز داریم.
    چرا پرهیز دارید؟ مگر می‌شود آدم بازیگر سینما باشد و بخواهد به چشم نیاید؟ به نظرتان شدنی است؟ 
    گمانم حتما شدنی است. در واقع سبک کار و شیوه حضورمان جلوی دوربین اساسا این شکلی است؛ طفره رفتن از مواجهه با دوربین و روی گرداندن از آن تا حد امکان، تمایل به خروج از مرکز کادر و میزانسنی که چیده شده. دارم زیادی حرف می‌زنم. نمی‌دانم فکر کنم زیادی از خودراضی هستیم و دلمان نمی‌خواهد زیاد خرج شویم.
    به نظر می‌رسد در انتخاب‌هایتان دقت و وسواس خاصی دارید. این وسواس از کجا می‌آید؟ سرفصل‌هایش چیست؟ 
    احتمالا از تجربه همکاری با آقای مهرجویی می‌آید، به خوبی می‌فهمیدم که انتخاب درست چقدر برایش اساسی و تعیین‌کننده است. باید به دقت تخمین زد چقدر از آنچه که می‌خواهیم و در فیلمنامه تخیل کرده‌ایم به انتخابی که می‌کنیم نزدیک است و بدون آن‌که بخواهیم با تحمیل و تصنع به آن برسیم خودش حضور دارد. باید آمادگی این را داشته باشیم که بسیاری از مشخصات طراحی‌شده در فیلمنامه را بدون تعصب کنار بگذاریم و جایشان را با مشخصات دیگری که انتخاب ما به همراه می‌آورد، پرکنیم. به این ترتیب نقش عوامل و حضور آن‌ها در کار حضوری زنده و خودانگیخته خواهد بود و نه صرفا انجام وظیفه‌ای تحمیل‌شده و ساختگی.
    بیش از هشت سال از اکران و ساخت فیلم قبلی شما می‌گذرد. چرا برای ساخت فیلمتان این همه صبر کردید؟ آیا ناشی از مسائل خاص سینمای ایران است یا خود شما برای آماده شدن و پشت دوربین رفتن احتیاج به این زمان داشتید؟ 
    جدا از تنبلی خودم که از من جدا نمی‌شود علت اصلی این بود که تهیه‌کننده پیدا نمی‌کردم و باورم نمی‌شد که خودم می‌توانم تهیه‌کننده فیلم باشم. البته در طول این هفت، هشت سال مدت زیادی هم پشت در اتاق مدیران عالی مقام معطل بودم اما خب واقعا بیشتر تنبلی خودم بود.
    شما با این‌که بازیگر موفقی هستید، اما انگار قلبا با بازیگری میانه‌ای ندارید. حالا تجربه تهیه‌کنندگی هم به بازیگری و کارگردانی‌تان اضافه شد. تهیه‌کنندگی را ادامه می‌دهید؟ 
    تهیه‌کنندگی را از سر ناچاری ادامه می‌دهم. فکر می‌کنم ایده‌آل هر کارگردان این است که فکر کردن به مسائل جذب سرمایه و تولید و تهیه را به دیگری بسپارد و احساس کند که در تمام مراحل پیش‌تولید و تولید و سرانجام نمایش فیلم یک حامی و پشتیبان قابل اعتماد و دلسوز در کنارش هست. همین حالا هم که وصفش را می‌کنم حسرت می‌خورم.
    گفته‌اید پیش‌تولیدتان تنها یک ماه بود و از روی ناچاری بازی کردید، این کمبود وقت فقط ناشی از کمبود سرمایه بود یا دلایل دیگری داشت؟ 
    بیشتر از نگرانی برای سرمایه، نگرانی‌ام این بود که درکل فرصت ساخت فیلم را از دست بدهم و واقعا هم همین بود. یعنی شاید اگر یک ماه دیرتر شروع می‌کردم، همه چیز به هم می‌ریخت به‌خصوص برای من که همیشه ذاتا منتظر بهانه‌ام تا از خیر همه چیز بگذرم خیلی خطرناک بود.
    حضور خانم حاتمی به عنوان طراح صحنه چی؟ آیا آن هم با همین دلایل، یعنی کمبود زمان و سرمایه یا این‌که دوست داشتید فضا و همه چیز تحت کنترل خودتان باشد؟ به‌خصوص که انگار لوکیشن فیلم هم در منزل خودتان بوده است. 
    هر دو این‌ها بود و این‌که برای پیدا کردن لوکیشن مناسب مدت طولانی باید می‌گشتیم.
    وقتی سراغ فیلم «پله آخر» می‌رویم چند نکته درباره شخصیت‌پردازی‌های این اثر وجود دارد که آن را کاملا متفاوت از هر اثر می‌کند و درعین حال یادآور برخی از تجربه‌های پیشین شما و خانم حاتمی است. اگر بخواهیم از شباهت‌ها شروع کنیم می‌توان به لحظه‌های عاشقانه این فیلم مثلا هنگامی که گردنبد را گردن ایشان می‌کنید یا برخی نگاه‌ها و حرف‌ها اشاره کرد. این شباهت‌ها عمدی است؟ یعنی با هدف یادآوری آثار گذشته قرار داده شده است یا نه به دلیل تاثیر ناخودآگاه شما از سینمای آقای مهرجویی است؟ یا حتی شاید تکرار حضور زوج مصفا – حاتمی به عنوان بازیگر سبب شده است که ناخودآگاه این موضوع به ذهن مخاطب می‌رسد؟
    فکر کنم همین آخری باشد که گفتید. یعنی به هرحال حضور ما دو نفر با هم در هر موقعیت و لباس و ژستی چیزی را که ملکه ذهن مخاطب شده برایش تداعی می‌کند. من هیچ قصد ارجاع به هیچ فیلمی را نداشتم، اما همان موقع می‌دانستم که چنین شباهتی پیش می‌آید. اصلا از این شباهت بدم نمی‌آمد. به نظرم خیلی طبیعی می‌آمد و پرهیزی از آن نداشتم. خیلی خوب می‌فهمم که تقلید بلد نیستم، بنابراین واهمه‌ای از شباهت ندارم.
    تفاوتی که به نظرم در شخصیت‌پردازی می‌رسد و مهم است یک جور نمایش تناقض در رفتار و شخصیت‌ها و شکستن کلیشه‌های مرسوم است، اما کاملا در فیلم جا افتاده است. توجه به چنین نکته‌هایی در شخصیت‌پردازی آیا آگاهانه بود یا بخشی از واقع‌گرایی شما که خودبه‌خود به فیلم راه یافته است و مثلا برگرفته از تجربه‌هایی شخصی و الگو گرفتن از شخصیت‌هایی که می‌شناسید؟ 
    این کاملا آگاهانه بود، اما برای چنین رفتارهایی الگویی نداشتم و سختی کار هم همین بود. یعنی سخت‌ترین صحنه‌ای که می‌نوشتم و در موردش بسیار تردید داشتم همین خندیدن لیلا بود. قطعا می‌خواستم این طوری باشد اما از شکل اجرایش می‌ترسیدم و در عین حال مطمئن بودم که لیلا راهش را پیدا می‌کند. در واقع همه چیز متکی به بازی او است و اگر این خنده‌ها قانع‌کننده اجرا نمی‌شد، نمی‌توانستیم چنین شخصیتی را بپذیریم و همه داستان زیر سوال می‌رفت. این جنبه‌ای از بازی است که کمتر به چشم می‌آید و در عین حال بیشترین اثر را می‌گذارد. بازی کردن نقش زنی که شرشر اشک می‌ریخت، عضلات صورتش می‌جهید و مو می‌کند و مویه می‌کرد، به مراتب آسان‌تر می‌بود. به همین ترتیب ساختن شخصیت‌هایی که خلاف تصور ما عمل می‌کنند، برایم جالب‌تر است، به شرط آن‌که به قول شما در فیلم جا بیفتند.
    اما روایت فیلم بر نوعی پنهان‌کاری استوار است. مثلا ما در همان شروع فیلم خسرو را می‌بینیم که در سرپایینی اسکیت سوار شده است و با توجه به سابقه‌ای که از او داریم (چند نما دیده‌ایم) پیش‌بینی‌هایی می‌کنیم، اما فیلم کات می‌شود به سیاهی. آیا این یک جور گول زدن مخاطب نیست؟ ایجاد تصوری که بعدا قرار است تصحیح و با همین تعلیق ایجاد شود؟ 
    قبول دارم که اگر با گذشت زمان زیادی از شروع فیلم تصوری شکل بگیرد و جا بیفتد و بعد تصحیح شود تا تعلیق ایجاد کند به نوعی مخاطب را گول زده‌ایم، اما فکر می‌کنم در مورد «پله آخر» خیلی زود این نکته را درمی‌یابیم که قرار نیست پیش‌بینی‌هایمان درست از آب دربیاید. بنابراین می‌پذیریم که اتفاق بعدی چیزی خلاف پیش‌بینی ما است، بنابراین قصد گول زدن مخاطب منتفی است. اضافه بر این کارکرد اصلی این ماجرا ایجاد تعلیق نیست هرچند ممکن است تعلیق هم به همراه داشته باشد.
    اما این اتفاقات گاهی زیادی به تصادف متکی است. همین ماجرای اسکیت‌سواری که با پیدا شدن سروکله همکلاسی قدیمی حل و فصل می‌شود، درآن موقعیت آیا پذیرفتنی است؟ البته می‌دانیم که نمای بعدی بین خسرو و همکلاسی‌اش یکی از نماهای درخشان فیلم است. 
    این که آدم بعد از سال‌ها به شکلی تصادفی از میان این همه رهگذر همکلاسی قدیمش را ببیند خودش تصادف غریبی است که به هرحال همه می‌پذیریم چون برایمان اتفاق افتاده است. چرا پذیرش این‌که در چه وضعیتی و به چه شکلی او را ملاقات می‌کنیم باید سخت‌تر باشد؟ آن هم در فضای غریبی که برای شخصیت ایجاد کرده‌ایم. چیزی که می‌توانست توی ذوق بزند این بود که خاطره مشت خوردن از همکلاسی در کودکی را بلافاصله قبل از این تصادف می‌دیدیم یا در فاصله‌ای بسیار نزدیک به آن… . با این حال قبول دارم که فیلم و اصلا داستان متکی به تصادف است شاید هم زیادی.
    بله وقوع چنین تصادف‌هایی را همه در زندگی خود شاهد بوده‌ایم، اما از قضا درست همان جایی سر و کله‌اش پیدا بشود که پایین‌تر مطمئنیم تصادف خواهد کرد، خیلی تقدیرگرایانه تفسیرش کنیم. البته ما می‌توانیم به دلیل نمای درخشان بعدی‌اش این موضوع را نادیده بگیریم. در واقع می‌گویید چرا باید دست برقضا رهگذری که خسرو را از تصادفی مرگبار نجات می‌دهد همکلاسی قدیمش باشد… 
    آره خب… قبول دارم اما بالاخره خیلی از قصه‌ها با همین قضایا شکل می‌گیرند و خیلی از ماجراهای زندگی روزمره ما هم همینطور… .
    حزن، حسرت و مرگ مضامینی است که در هردو فیلم شما تقریبا تکرار شده است. در برخی از فیلم‌هایی که بازی کرده‌اید و به‌خصوص هر دو نفرتان با هم، این ویژگی تبدیل به نوعی تشخص برای شما شده است. این مضامین و دغدغه‌ها از کجا می‌آید؟ 
    نمی‌دانم واقعا… این‌ها موضوعاتی بوده که برایم جذاب است و فکرم را به خود مشغول می‌کند. شاید تناسبی با حال و روزمان هم داشته باشد. اما همیشه همه‌چیز برایم این قدر سهمگین و تلخ نیست کاشکی فرصتی پیش بیاید که به مضامینی غیراز این هم بپردازم. دوست ندارم چنین تصویری از خودم جا بیفتد.
    یعنی مثلا ما می‌توانیم امیدوار باشیم که یک روزی علی مصفا فیلمی بسازد و لیلا حاتمی و او با هم در آن بازی کنند که موضوعش این چیزها نباشد یا مثلا فیلم طنز باشد؟ به‌خصوص که در همین فیلم رگه‌هایی از طنز خوب را دیده‌ایم. 
    حتما… اما شاید فیلم خوبی از آب در نیاید… شوخی می‌کنم… راستش من اصلا قرار بود فیلم طنزی هم بسازم اما هیچ‌کس باور نمی‌کند که از عهده‌اش بربیایم همه می‌گویند آخرتو که خیلی تلخ و عنقی چطوری می‌خوای این کار رو بکنی. یادم هست یک‌بار به یکی از ستارگان کارهای طنز گفتم می‌خوام یک کمدی بسازم قاه قاه زد زیرخنده.
    یکی از ویژگی‌های پله آخر روایت غیرخطی و شکست زمان روایت است. آیا نگران نبودید که این شیوه روایت باعث شود که مردم با فیلم ارتباط برقرار نکنند؟ درباره فیلمتان گفته‌اند حداقل چهار بار تدوین کرده‌اید. 
    وقتی فیلمنامه تمام شد دیگر نگرانی‌ای نداشتم، چون خواننده‌ها خیلی خوب دنبالش می‌کردند. بعد از اولین نسخه تدوین مردد شدیم… بیشتر خودم البته. همین نگرانی که می‌گویید را داشتم و دلم می‌خواست شکل‌های دیگر را هم آزمایش کنم. این بود که«فردین صاحب‌الزمانی» چند نسخه دیگر هم تدوین کرد. هرچند خودش معتقد بود، درست‌ترین شکل همان شکل فیلمنامه است و البته درست می‌گفت. تقریبا به همان شکل فیلمنامه برگشتیم منتها با‌ درصدی تغییرات که در طول چند بار تدوین شکل گرفته بود.
    میزانسن‌ها و دکوپاژها را چی؟ از اول در فیلمنامه دقیق پیش‌بینی کرده بودید یا در تدوین فیلم در آمد؟ 
    بعد از پیدا کردن لوکیشن‌ها تقریبا دکوپاژها را می‌دانستم اما تقریبا و نه همیشه.
    بخشی از روایت فیلم به نظر می‌رسد که بر نام‌های شخصیت‌هایش استوار است، مثلا لیلا و خسرو که یک جور نقیضه‌سازی است یا مثلا اسمی مانند عیسی که می‌تواند اشاره به معجزه عیسای پیامبر باشد و جان بخشیدن و احیاگری‌اش. آیا این نامگذاری‌ها با هدف خاصی انجام شده است؟ 
    در مرحله اول اصلا به هیچ تداعی فکر نکردم. اسم «خسرو» را به دلیل « خسرو شکیبایی» انتخاب کردم چون تصورم جوانی‌های شکیبایی بود و حتی فکر می‌کردم چقدر خوب می‌شد اگر می‌توانست نقش را خودش بازی کند. در مورد عیسی هم توی دهی کسی را به این اسم می‌شناختم. به نظرم اسم خیلی جذابی بود، برای پسرجوانی که در ده از عشق لیلا زیرباران مرده باشد. بعد دیدم چند معنی هم به صورت اتفاقی با خودش آورده و خوشحال شدم. اما کمی که جلوتر رفتیم دیدم خیلی با معنی شده و می‌خواستم عوضش کنم.
    چرا؟ 
    چون دوست ندارم هرچیزی معنای واضح و مستقیمی داشته باشد، اما بعد باز منصرف شدم، چون دیدم من به عمد این کار را نکرده‌ام و این اتفاقی بوده که به شکل طبیعی افتاده و باید ازش استقبال کرد. هرچند کسی باور نکند… مهم نیست.
    بخشی از فیلم بر مبنای طنز واقع‌گرایانه اثر است که اتفاقا با واکنش مثبت مخاطب در سینما روبه‌رو می‌شود و گاهی حتی به عنوان لحظه‌هایی برای رهایی مخاطب از فضای فیلم عمل می‌کند. آیا این خواست شما بوده است و از پیش برنامه‌ریزی شده یا اتفاقی؟
    بله، همه این‌ها از اول در سناریو بود و تصمیم داشتم در اجرا هم تشدیدش کنم. بعضی چیزها ممکن بود به نظر خواننده متن فیلمنامه عجیب بیاید، برای همین در نسخه‌هایی که به گروه می‌دادم، حذفش می‌کردم، مثل صحنه آواز خواندن و رقص در مجلس عزا. بعد در مرحله مونتاژ و خواندن نریشن باز چیزهای بیشتری اضافه کردیم.
    می‌توان گفت در فیلم‌هایتان به‌خصوص در ساخته‌هایتان بخش‌هایی به عنوان بازتابی از زندگی‌تان مطرح است، بازتابی از روشنفکر بودن، دغدغه داشتن‌های متفاوت و… یا گهگاه یک علاقه‌مندی که از افرادی نظیر شما می‌توان انتظار داشت. این نگاه با زندگی شمای کارگردان چه نسبتی دارد؟ 
    به هرحال موقع فیلم بازی کردن هم همیشه سعی می‌کنم معادل هر وضع و حالی که نقش دارد را در زندگی خودم جست‌وجو کنم، یا به یاد آورم یا به تناسبی تصور کنم. موقع فیلمنامه نوشتن و کارگردانی هم چیزی غیراز این نیست و همه‌چیز را در درجه اول در محیط زندگی خودم تصور می‌کنم و شخصیت‌های دوروبرم و بعد اگر مجبور باشم حلقه‌های بعدی و دورتر از خودم.
    شما فیلمی ساخته‌اید که در فیلمنامه، کارگردانی، بازیگری و تهیه‌کنندگی آن نقش زیادی داشته‌اید. آیا این فیلم را می‌توان به خواسته‌های شما از نظر استانداردها کاملا نزدیک دانست؟ آیا کاملا از آن راضی هستید؟ 
    مسلما نه! حتما اگر می‌توانستم با آسایش بیشتری پشت دوربین بمانم و حواسم را به همه چیز جمع کنم راضی‌تر می‌بودم.
    اگر به عقب‌تر برگردید اکنون که توانسته‌اید در ارتباط با منتقدان موفق شوید نکته‌ای در فیلم هست که در هنگام ساخت از آن هراس داشته باشید یا بخواهید آن را نسازید از ترس انتقادها یا واکنش‌های اطراف؟ 
    راستش را بخواهید نسبت به فیلم قبلی‌ام خیلی محافظه‌کارانه فیلم ساختم. به نظرم به دلیل همین هراسی که شما می‌گویید بعضی چیزها را زیادی تاکید کردم اما با این حال خیلی کوتاه نیامدم.
    فیلم «پله آخر» اتفاقا با استقبال نسبی روبه‌رو شده است، به نظرشما چرا فیلمی با معیارهای بالاتر از حد عادی این قدر به سختی اکران می‌شود؟ 
    فکر می‌کنم همان موقعی که حق اکران ما در آذرماه را ضایع کردند و ما هم اعتراض کردیم، همه چیز را گفتم. علت اصلی‌اش این است که فیلم مستقل است و این مستقل بودن بدون آن‌که بخواهد یک پز معترضانه باشد، فیلم را آسیب‌پذیر می‌کند. وقتی اربابان سینما با هم مشکلی پیدا می‌کنند و می‌خواهند حال هم را بگیرند از چنین فیلم‌هایی به عنوان ابزار استفاده می‌کنند همان موقع نامه‌ای هم برایشان نوشتم و گفتم که این فیلم تاب آن را ندارد که چون میخی بر سنگی کوبیده شود که هیچ میخی در آن فرو نخواهد رفت. جوابی ندادند و بهترین فرصت اکران را از فیلم دریغ کردند البته خب درکشان می‌کنم… اعتقادی به این فیلم ندارند و می‌گویند همین هم از سرش زیاد است.
    شما که با این سختی‌ها آشنایی داشتید. چقدر قبل از ساخت فیلم درگیر این نکته‌های حاشیه‌ای شدید؟ 
    بله، آشنایی داشتم. اکران فیلم قبلی‌ام داستانی بود… . اینجا این شانس را داشتم که آقای شایسته پخش فیلم را بر عهده گرفتند و فیلم را دوست دارند. اما قبل از ساخت فیلم به این چیزها فکر نمی‌کردم، این قدر موانع مختلف دیگر سر راه بود که اگر به این هم فکر می‌کردم اصلا از ساخت فیلم منصرف می‌شدم.
    موفقیت یا عدم موفقیت فیلم یک کارگردان مثل شما در اکران، آیا بر فعالیت هنری او تاثیر می‌گذارد؟ 
    حتما… اما بیشتر به خود آدم بستگی دارد. /بهار

شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۱
بازدیدها 533
دیدگاه ها . نظر
کد خبر 23973

ارسال نظر:

تصویر کپچا
*

عضویت در خبرنامهء خبر شهری