خانه » گفتگو » زندگی بدون ترس

زندگی بدون ترس

گفت‌وگو با یک گروه بسیار جوان راک؛ «مانوها»

 

  • سعید نوروزجو[عکس: مهتاب نادری / بهار ]
  • یک گروه فوق‌العاده جوان با تفکر سفید و رویایی‌شان! گروهی که در دنیای خودشان موزیک می‌زنند و قطعا همین است که جذابیت کارشان را دو چندان می‌کند. گروهی که تمام حرفش این است: «خوشحال باشید، حتی برای کوچک‌ترین چیزها» حرفی که به قول خودشان ساده است اما سخت! مانوها یکی از جوان‌ترین گروه‌های موسیقی حال حاضر ایران هستند. وصال (تنظیم‌کننده، کیبورد و خواننده) متولد 69، شایان (گیتاریست) متولد 70، رایا (آهنگ ساز، ترانه‌سرا، خواننده) متولد 66، علی (گیتار بیس) متولد 68 و سروش (درامر) متولد 60 هستند. آن‌ها هم سن و سال ما پرانتزبازی‌ها هستند. از نسل خودمان. می‌گویند برای چیزی که می‌خواهند جنگیده‌اند و بدون ترس زندگی کرده‌اند… می‌گویند در آینده خبرهای زیادی درباره شان خواهیم شنید. می‌گویند… بگذارید به جای نقل‌قول من بقیه‌اش را از زبان خود بچه‌ها بشنویم…
    پی‌نوشت1: مانوها پنجشنبه همین هفته در فرهنگسرای نیاوران کنسرت دارند.
    پی‌نوشت2: با سپاس فراوان از رضا کریمی‌تبار و پوریا ممتازفر عزیز برای برقراری ارتباط بین ما و مانوها…

    ‌مانوها یعنی چی؟ 
    رایا: مانوها یعنی صداها… مانو یعنی صدا. این فقط یک اسم نیست در حقیقت یک تفکر است که پشت یک اسم قایم شده. تفکری که در آهنگ‌ها از آن صحبت شده تفکر ساده‌ای است در ظاهر اما کمی سخت است! و از اینجا شروع می‌شود که هرکسی سعی کند که بهتر باشد. خب این فکر قبلا هم بوده اما ما داریم سعی می‌کنیم این اتفاق قابل دسترس باشد، قرار نیست اتفاق بزرگی بیفتد! از چیزهای کوچک هم می‌شود شروع کرد. جوری که هر چیزی به شما انگیزه‌ای بدهد برای بهتر شدن. و توی کارها هم از نظر موزیک، حسی که موزیک می‌دهد،
    تند شدن، کند شدن، پرحجم شدن، ترانه و ملودی‌ها و… سعی کردیم که این اثر را بر مخاطب داشته باشد که ناخودآگاهش را به این سمت سوق بدهد. اما این کار را چطوری می‌شود شروع کرد؟ شاید چیزهایی که برای تو ارزشمند است و به آن‌ها اعتقاد‌داری برای مخاطب خیلی جذاب نباشد پس باید به او آرام‌آرام گفت که جذاب باشد.
    ‌این گروه از کجا شکل گرفت؟ 
    رایا: خیلی حاشیه دارد این موضوع و من سعی می‌کنم فقط خط اصلی آن را به شما بگویم. البته باید بگویم خیلی کار سختی است یک خطی گفتنش (همه باهم می‌خندند).
    سروش: سال 87 یکهو به هم رسیدیم!
    رایا: من سال 85 وارد دانشگاه و با علی آشنا شدم. قبلا کار می‌کردم و می‌خواستم شکل کارم را عوض کنم. علی به من اضافه شد، از آن طرف هم علی با وصال آشنا بود.
    سروش: از طرف دیگر هم ما یک گروه دیگر داشتیم.
    رایا: سروش اینا هم اضافه شدند و شدیم یک گروه!
    ‌پس درواقع این گروه باعث به وجود آمدن دوستی‌تان شده؟
    شایان: نه صرفا. مثلا من و علی همسایه دیوار به دیوار بودیم 13 سال. بعد من با وصال آشنا شدم و…
    سروش: ما قبلش هم در یک گروه باهم ساز می‌زدیم.
    وصال: آشنایی ما خیلی اتفاقی بود. اما در نهایت در کنار هم قرار گرفتیم و همه المان‌های مشترک داشتیم و یک گروه شدیم.
    ‌علی چرا ساکتی؟ روزی که این روابط را جوش می‌دادید فکر می‌کردید «مانو»ها این قدر موفق باشند؟ 
    علی: تصویری که بچه‌ها ساختند از این اتفاق‌ها این طور هم نبوده! همه این‌ها با هم پخته شد و به مرحله‌ای رسید و منتظر یک نفر بود که این‌ها را به هم وصل کند. در واقع من همیشه به بچه‌ها می‌گویم که ما از همان اول باهم بودیم، از روزی که وارد موسیقی شدیم با هم بودیم اما در پروسه‌ای از زمان همدیگر را پیدا کردیم. بودند کسان دیگری که می‌توانستند در مانوها باشند اما به لحاظ فکری، هدف و… مناسب‌ترین افراد همین‌ها بودند. در واقع همه ما یک رسالت داریم و این‌که تفکر مانوها فراگیر بشود.
    رایا: مانوها دیگر ما پنج نفر نباشیم… همه باشند!
    ‌البته صحبت از یک تفکر، خیلی بلندپروازی به نظر می‌رسد… 
    رایا: بله خیلی بلندپروازی است و شاید غیرواقعی… اما کاری که ما می‌کنیم تا حالا اتفاق نیفتاده… گاهی وقت‌ها نمی‌توانیم خوب باشیم از نظر روحی حتی خود ما. اما ما می‌خواهیم کاری کنیم که حداقل سعی کنیم خوب باشیم حتی اگر هیچ اتفاقی نیفتد… به نظر من این کاری است که هرکسی از آن لذت می‌برد.
    ‌به صورت آکادمیک موسیقی می‌خوانید؟ 
    رایا: آکادمیک خوانده‌ایم اما اگر منظورتان دانشگاه است، نه…
    ‌با اسم گروه کسی مشکلی نداشت؟ چه کسی انتخابش کرد؟
    رایا: این را من گذاشتم و کسی هم مشکلی نداشت… برایمان خیلی مهم بود که حتما فارسی باشد.
    ‌چرا این قدر فارسی بودن اسم برایتان مهم بود؟
    رایا: من خیلی‌ها را می‌شناسم که موزیک راک را دوست دارند اما گوش نمی‌دهند به دلیل این‌که چیزی از آن نمی‌فهمند… پس تهش به آن‌ها خوش نمی‌گذرد و فارسی بودن برای این قضیه است. این‌که همان‌طور که ما فارسی صحبت می‌کنیم در آهنگ هم بتوانیم هم زبان باشیم. این اتفاق سختی است ولی همه ما آمده‌ایم که ثابت کنیم می‌شود…
    ‌اکثر ترانه‌های شما مضمون عاشقانه دارند… 
    رایا: بله، به دلیل همان سیری که گفتم… در آینده کارهایی داریم که در آن‌ها اتفاقات عجیب‌تری می‌افتد ولی الان وقتش نیست. باید مخاطبمان اول با این ارتباط برقرار کند. شاید خیلی‌ها موزیک خوب گوش کرده بودند اما ما دنبال مخاطب خاص نیستیم. برای عام مردم کار می‌کنیم. اگر می‌خواستیم برای آن عده معدود کار کنیم دنبال مجوز نبودیم!
    ‌مضمون شعرها نسبت به سبک موسیقی خیلی سفید و امیدوار‌کننده هستند… این کار برای جذب مخاطب است یا واقعا احساس خودتان است؟
    رایا: ببین تو فرض کن وارد مترو می‌شوی… می‌بینی همه لپ‌ها چسبیده به شیشه، همه خواب، همه افسرده… یکهو یک نفر می‌خندد، همه سرها به طرفش برمی‌گردد و می‌گویند دیوانه است! در صورتی که باید دقیقا برعکسش اتفاق بیفتد، این نیاز اجتماعی ماست که از خوشی بگوییم، باید جور دیگر نگاه کرد که بشود دوام آورد.
    ‌گروه موفق موسیقی در ایران خیلی کم شکل گرفته. وقتی گروهتان را تشکیل می‌دادید نترسیدید که کارتان به نتیجه نرسد؟ 
    وصال: به نظر ما رسیدن همه چیز نیست…
    ‌اما موسیقی شنیده شدن و دیده شدن است… وگرنه هرکسی در خانه‌اش هم می‌تواند ساز بزند… 
    وصال: بله اما فرقی که وجود دارد ما هیچ وقت فکر نکردیم که تمرین کنیم برای این‌که فلان روز استیج داریم. ما تمرین می‌کنیم برای این‌که می‌دانیم این چیزی است که می‌خواهیم و وقتی چیزی که می‌خواهی را آن‌جام بدهی، دیگر فرقی نمی‌کند که چه اتفاقی بیفتد.
    سروش: در واقع وصال درباره عشقی که پشت کار بود صحبت می‌کند، ما این قدر به کارمان علاقه داریم که برایمان مهم نبود چه چیزی پیش می‌آید.
    ‌حرف شما درست، اما کسی که دنبال موزیک می‌رود می‌خواهد آلبوم بدهد، کنسرت بدهد، معروف بشود و… 
    وصال: ما از اول هم می‌دانستیم که می‌توانیم موزیکی بسازیم که شعر فارسی جوری روی آن بنشیند که مردم احساس نکنند که این‌ها به هم ربطی ندارند. وقتی توانستیم به این موضوع برسیم خودمان احساس کردیم که این موزیک می‌تواند پاپیولار (مردمی) باشد…
    ‌الان فکر می‌کنید این اتفاق افتاده؟ چقدر کارهایتان شنیده شده؟ 
    وصال: فیدبک‌هایی که داشتیم خوب بوده، در اجرای محک از پیرزن تا جوان 13ساله راضی بودند. در اجرای برج آزادی هم همین‌طور… و
    17 اسفند در فرهنگسرای نیاوران هم می‌توانیم فیدبک مردم را ببینیم.
    ‌در ایران گروه موسیقی خیلی موفق وجود نداشته… من سر حرفم هستم! 
    سروش: چرا «سون» خیلی معروف است.
    وصال: البته فکر کنم منظورشان گروه باشد…
    ‌شما «سون» را با خودتان مقایسه می‌کنید؟ 
    سروش: نه مقایسه نمی‌کنیم… اصلا مقایسه نمی‌کنیم! (همه با هم می‌خندند)
    وصال: اتفاقی که توی گروه می‌افتد این است که ما فقط با هم ساز نمی‌زنیم ما با هم زندگی می‌کنیم. ما باهم عشق می‌کنیم… ما با هم کار نمی‌کنیم. اتفاقی که ما سعی کردیم بیفتد همین است. بله
    هیچ وقت در ایران گروهی وجود نداشته…
    رایا: اصلا شما اینجایید که با پنج تای ما یک جا صحبت کنید… ما از همین جا شروع می‌کنیم تا
    گروه بودن را حفظ کنیم. دوبار می‌خواستند با بچه‌ها تکی صحبت کنند جاهای مختلف اما آن‌ها قبول نکردند.
    ‌از سال 87 مانوها کارش را جدی شروع کرد؟
    سروش: بله.
    ‌پس آن موقع شایان تازه 15 سالش بوده…! 
    شایان: من از 12سالگی شروع به ساز زدن کردم و علی خیلی کمک کرد که زود رفتم روی استیج و کلیت قضیه این است که سن اصلا مهم نیست…
    رایا: البته سال 87 کارها به این پختگی نرسیده بود…
    سروش: خیلی زمان برد تا بتوانیم شعر فارسی را روی این موسیقی بنشانیم!
    وصال: کلا همیشه یا رایا خانه ما بود یا من خانه رایا تا کارها را جفت و جور کنیم…
    شایان: یا همه خانه ما…!
    ‌به فکر آلبوم هستید؟ 
    شایان: شدید…
    رایا: امیدواریم که در نیمه اول سال 92 این اتفاق بیفتد…
    ‌روزی چند ساعت تمرین می‌کنید؟ 
    سروش: بستگی دارد به شرایط… من در حال حاضر روزی دو ساعت تمرین می‌کنم.
    علی: من در حال حاضر شرایطش را ندارم که زیاد تمرین کنم! اما اوایل روزی هفت هشت ساعت.
    رایا: علی فعلا سرباز است! من هم همین‌طور… صبح تا ظهر که پادگانم… باقی وقتم که خانه می‌آیم هم درگیر موسیقی‌ام.
    وصال: من و شایان یک ذره فرق داریم صبح تا شب کارمان شده موزیک…
    شایان: نمی‌شود گفت چند ساعت… ولی من در شرایط عادی خیلی… روزی شش، هفت ساعت…
    وصال: من به خاطر شرایط خانه خیلی نمی‌توانم سر و صدا کنم ولی کلا فکرم در موزیک است…
    سروش: البته همه باهم و به صورت گروهی حداقل هفته‌ای 25 ساعت تمرین داریم.
    ‌از طرف خانواده‌ها با این نوع زندگی‌تان مخالفت نمی‌شود؟ 
    شایان: خب مسلما همه خانواده‌ها موقع شروع این کار را می‌کنند! مخصوصا وقتی که ما شروع کردیم محصل بودیم، خانواده‌ها هم که فکر می‌کنند بچه یا باید دکتر بشود یا مهندس! ولی خب ما توجه نکردیم!
    علی: تا یک دوره پافشاری می‌کنند که کار نکن… اما وقتی ببینند که خیلی جدی گرفتی متقاعد می‌شوند…
    وصال: من اعتقاد دارم که آدم وقتی یک کار می‌خواهد بکند هیچ چیز نمی‌تواند مانع بشود.
    ‌این انرژی زیاد را از کجا می‌آورید؟ فقط در تمرین‌ها و موقع اجرا این‌طور هستید یا همیشه همین است؟ 
    علی: کلا ما وقتی با همیم همینیم. زیاد مهم نیست کجا باشیم.
    رایا: یعنی ما انرژی‌مان را از هم تامین می‌کنیم! در ضمن ما می‌خواهیم این اتفاق بیفتد که نوعی نمایش اجرا کنیم… شو چیزی است که الان در ایران خیلی کم است.
    شایان: البته صرفا هم شو نیست برای ما… این حرکت‌ها خودمان هستیم دیگر…
    رایا: چیزی که مهم است این است که همین‌طور که در خودمان حرکت است در موزیکمان هم باشد.
    ‌بیشتر جنبه حسی کار برایتان مهم است یا قواعد و اصول موسیقی؟ 
    رایا: وقتی یکی می‌خواهد از پشت بامی بالا برود و یک متر و خرده‌ای قد دارد تا یک جای دیوار می‌رسد… از آن‌جا به بعد به یک نردبان احتیاج دارد تا به بالا برسد. به نظر من قد همان علم آدم‌هاست و آن نردبان همان احساس است. یعنی تا جایی باید با علمت جلو بروی تا به آن نردبان برسی و بعد برسی به جایی که می‌خواهی…
    ‌از جایگاه فعلی‌تان راضی هستید؟ 
    رایا: من فکر می‌کنم نقطه شروع هیچ وقت نقطه ایده‌آل نخواهد بود! اما نقطه شروع به نقطه ایده‌آل خواهد رسید… اما همه ما از سیر اتفاقات راضی هستیم و حس می‌کنیم که به موقع است.
    ‌کمال مانوها کجاست؟ 
    رایا: اگر من بخواهم نقطه‌ای را مشخص کنم ممکن است متهم شوم به این‌که چقدر رویاپردازم… برای این‌که نمی‌خواهم متهم بشوم یک رنگی از آن نقطه می‌دهم… چون هرچه که من بگویم برای من کم است. سقفی وجود ندارد اما اگر بخواهم یک مختصات بدهم محدود نبودن! یعنی به مرزهای خودت محدود نباشی و هر کاری که برای پیشرفتت لازم باشد آن‌جام بدهی…
    وصال: چیزی که همه ما به آن اعتقاد داریم این است که تمام چیزها در نهایت برمی‌گردد به خداوند و این اتفاق که باعث می‌شود محدودیتی برای اهدافمان قایل نباشیم…

  • بهار
سه شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۱
بازدیدها 786
دیدگاه ها . نظر
کد خبر 23759
برچسب:

ارسال نظر:

تصویر کپچا
*

عضویت در خبرنامهء خبر شهری