خانه » شهر من » جولان اوباشی مثل «فرشید ببعی»!

جولان اوباشی مثل «فرشید ببعی»!

سه ساعت با ماشین من تو شهر چرخید، وقتی می‌خواست کرایه رو حساب کنه با گردن کلفتی پول نداد، گفتم «ممد تیغ زن» مرد باش، قاطی کرد اومد با قفل ...

سه ساعت با ماشین من تو شهر چرخید، وقتی می‌خواست کرایه رو حساب کنه با گردن کلفتی پول نداد، گفتم «ممد تیغ زن» مرد باش، قاطی کرد اومد با قفل فرمون چند تا زد به من و رفت …

AMIR POURMAND -15.jpg

به گزارش ایسنا، شرق نوشت: کام سنگینی از قلیان می‌گیرد. سعی می‌کند دود را با هنر خاصی بیرون دهد. نمی‌شود یا نمی‌تواند. رییس قهوه خانه را صدا می‌کند: «مجید این قلیون که کام نمیده» می‌گوید: «”امیر غربت” بچه با عشقی بود، از اونا بود که پای رفاقتم که شده با موزاییک هم سر می‌برید، اما تک‌خور بود، از همین تک‌خوریش هم خورد آخر. یه بار رفتیم ساوه با هم انار بار زدیم زیر قیمت، بی‌معرفت آخرش در اومد که کلی کرده تو پاچه ما و درصد منو نیم درصد داد. می‌خواستم برم حالشو بگیرم اما بچه‌ها پایه نبودن، تنهایی هم اگه می‌رفتم مرده‌خور می‌شدم اونجا.»

حالا او می‌گوید، “امیر غربت” روزی که به همراه 170 نفر از اراذل و اوباش گردانده شدند، سر بالا نمی‌کرد تا چشم در چشم بشوند و تلافی آن روز را در بیاورد. سه روز پس از دستگیری این اراذل و اوباش در منطقه‌ای واقع در جنوب تهران، اهالی محل، کسبه و جوانان این منطقه روایت‌های متفاوتی از نوع آزار، مزاحمت و مشکلات امنیتی از سوی دستگیرشدگان ارایه می‌دهند. اراذل و اوباش دستگیرشده در این محله، در ذهن برخی جوانان این محله جزو اراذل و اوباش نیستند و اگر در حضور آنها از عنوان اراذل و اوباش استفاده کنیم، حسابی جوش می‌آورند اما اغلب اهالی و کسبه این محل از دستگیری اراذل و اوباش در این منطقه رضایت دارند. گرچه می‌گویند، همه آنها دوباره برمی گردند و زخم خورده‌تر از قبل باز شروع می‌کنند، سعید راننده آژانس، یکی از دستگیر شدگان این طرح را به خوبی می‌شناسد و به قول خود «زخم خورده» آن است. سعید دور و بر خود را می‌پاید و آرام آرام می‌گوید: «از اسمش هم مشخصه، نامرد به پیر و جوون رحم نمی‌کرد، همین هفته پیش سه ساعت با ماشین من تو شهر چرخید، وقتی می‌خواست کرایه رو حساب کنه با گردن کلفتی پول نداد، گفتم «ممد تیغ زن» مرد باش، قاطی کرد اومد با قفل فرمون چند تا زد به من و رفت. کلا مکافاتی بودند برای ما، همیشه با موتور خیابون رو بالاو پایین می‌کردن و سالی یه بار هم هوس آژانس سواری می‌کردند، اگر ماشین می‌دادیم یه مکافاتی بود اگر هم نمی‌دادیم یه مکافات دیگه.»

 

فرصت جولان مهیاست

این محله، یکی از قدیمی‌ترین محله‌های تهران است. محله‌ای که 40 سال پیش با توسعه طرح‌های شهری به یکی از پرتردد ترین نقاط جنوب شهر تهران تبدیل شده بود اما روند توسعه شهر در سال‌های بعد، سهم کمتری را برای این منطقه داشت. خانم خطیبی خانه دار، در حال خرید از بازار روز این محل است. او دایما دستگیر شدگان را لعن و نفرین می‌کند و می‌گوید: «من بعید می‌دونم با این همه دستگیری باز تو محله‌های ما دیگه شاهد این آدما نباشیم، همه‌شون انگار بازداشت شدن، چون پارک محلی خلوت‌تر شده اما اینا اگر خودشون هم نباشن رفیق‌ها و نوچه‌هاشون دوباره دم در میارن و زبون باز می‌کنن و جاشون رو پر می‌کنن.» آقا یونس فروشنده سوپرمارکت در روز گرداندن دستگیر شدگان، روز پرفروشی را داشته و می‌گوید: «تنها خیری بود که از اینا به ما رسید.» او می‌گوید: «مشکل اینا نیستن. وقتی تو محله‌ها، پارک‌ها را به امان خدا ول کردن، وقتی کلی پاتوق و قهوه‌خونه دارن، یعنی راحت می‌تونن جولان بدن، چهار، پنج نفر هم دور و برشون می‌شینن نوکرم چاکرم می‌کنن، دیگه خدا رو بنده نیستن.»

 

مزاحمت اراذل اعصاب برایمان نگذاشته

امیرحسن به همراه دوستانش موتور‌ها را کنار پارک محلی، پارک کرده‌اند و در روز تعطیل در پارکینگ پارک والیبال بازی می‌کنند. او شاهد گرداندن دستگیر شدگان در فلکه محلی بوده و می‌گوید “فرشید ببعی” یکی از دستگیر شدگان همکلاسی او بوده است. امیرحسن می‌گوید: «فرشید در دبیرستان ما موهای فر و بوری داشت، به خودش نمی‌رسید و بچه‌ها به اون می‌گفتن فرشید ببعی، از همون موقع قلدربازی در می‌آورد. یه بار وسط حیاط واسه ناظم قمه درآورد. از مدرسه اخراج شد و زد تو کار زورگیری و کیف قاپی.» او اضافه می‌کند: «فرشید محصول همین منطقه ما با همه بی توجهی‌هاش بود. شما نگاه کنین این محله چند تا قهوه خونه داره، چند تا کتابخونه. باشگاه‌های بدنسازی‌اش مجهزترن یا مدرسه‌ها؟ فرشید واسه همه شاخ و شونه می‌کشید و مزاحمت ایجاد می‌کرد چون کاری رو یاد نگرفته بود، نه تو مدرسه نه تو محل. غیر از این، کار دیگه ای هم بلد نبود.» ایمان تعمیرکار موتور، در خیابان سلامت بخش میدان دوم خزانه درباره نوع مزاحمتی که این دستگیر شدگان ایجاد می‌کردند می‌گوید: «مزاحمت که شاخ و دم نداره، هزار بار شده طرف میاد مغازه ما گردن کلفتی می‌کنه و واسه کار من یا پول نمیده یا آدمو مجبور می‌کنه بهش باج بدیم که کاری باهامون نداشته باشه. من خودم دعوا رو بوسیدم و گذاشتم کنار. زن و بچه دارم، اما سه روز پیش یکی از همین گردن کلفت‌ها، اومد مغازه و موتورش رو تعمیر کردم و قسطی پول تعمیر رو داد. بعد سه ماه تو آخرین قسط اومد آچار فرانسه رو سمت من پرتاب کرد و گفت این موتور رو الکی درست کردی و من هم چاره‌ای نداشتم و چیزی نگفتم.» ایمان اضافه می‌کند: «اصلی ترین مزاحمت این اراذل این بود که آدمو مجبور به باج دادن می‌کردن، تا یه وقت شرشون دامن آدمو نگیره.»

یکشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۱
بازدیدها 1,703
دیدگاه ها . نظر
کد خبر 18414

ارسال نظر:

*


عضویت در خبرنامهء خبر شهری