خانه » شهر من » از تختی قهرمان ترهم داشتیم،اما چرا او اسطوره شد؟

از تختی قهرمان ترهم داشتیم،اما چرا او اسطوره شد؟

در حالیکه در تاریخ نیم قرن ورزش قهرمانی ایران، نام ورزشکاران متعددی وجود دارد که رنگ مدالهای جهانیشان مرغوبیتر از شادروان تختی است اما از نظر مردم هیچ قهرمانی در ...

در حالیکه در تاریخ نیم قرن ورزش قهرمانی ایران، نام ورزشکاران متعددی وجود دارد که رنگ مدالهای جهانیشان مرغوبیتر از شادروان تختی است اما از نظر مردم هیچ قهرمانی در جامعه ایران با غلامرضا تختی قابل مقایسه نیست.

بازتاب بمناسبت سالگرد شادروان تختی در گزارشی به قلم مهدی افشارنیک به چگونگی ظهور وغروب اسطوره ورزش ایران غلامرضا تختی می پردازد:

سال 1318.تب نوسازی ساختار جامعه  به ورزش هم کشیده شد و نوع تازه ای از مسابقات کشتی که دولت پشتیبانش بود وارد حیات اجتماعی شد.تا پیش از آن کشتی فرم پهلوانی داشت و در گود زورخانه، کشتی گیران به خم هم میرفتند .

اما شکل غربی شده کشتی روی تشک بود و کشتی گیران از گود زورخانه بیرون آمدند.نوع کشتی زورخانه ای را “قدری” هم میگفتند که از آن سال با حمایت دولت در کنار کشتی “تشکی” قرار گرفت.البته قهرمانان این کشتی نوین همان پهلوانان قدری بودند و تفاوتی در اهل و اهالی این کشتی و آن کشتی نبود.اما قدر و ارزش و حمایت دولتی صرف کشتی نوین میشد نه کشتی قدری.قوانین هم تازه بود و با فرم مرام های کشتی های گودی و زورخانه ای که منبعث از فرهنگ پهلوانی بود، تفاوت ها داشت.

بهاالدین پازارگاد رییس اداره پیش آهنگی وتربیت بدنی در نشریه همان اداره در توصیف این اولین دوره میگوید که:” فرصتی فراهم شد که جوانان شهرستانی خود را با یکدیگر بیازمایند واگر از انجام تمرینات غفلت نورزند میتوانند افتخار شرکت در مسابقات بین المللی ورزشی را برای خویش و میهن تحصیل کنند”
بعد از آنکه کشتی از گود به تشک آمد شش سال طول کشید که اولین رویارویی کشتی گیران ایرانی چون حبیب الله بلور و خادم با کشتی گیران خارجی رقم بخورد.

اولین رویارویی با کشتی گیران ترک رقم خورد. دو سرزمین مهد کشتی.هر دو مدعی. ترک ها به تهران آمدند و هر هشت کشتی گیر ایران را بردند .حبیب الله بلور که برای خود کسی بود طوری به کشتی گیر ترک باخت که هفت تا هشت دقیقه فقط روی پل بود.این باخت تاثیر بدی در افکار عمومی گذاشت و مطبوعات بسیار صدا کردند و رییس فدراسیون عوض شد. پهلوانهای قدری که از گود به تشک آمده بودند ونزد مردم منزلت و ارجی داشتن سرافکنده شدند.این باخت باعث آن شد که کشتی با واقعیت های دنیای امروز آشنا شود وباشگاه داری و تربیت مربی و کشتی گیر به شکل مدرن و نه سنتی مورد توجه قرار گیرد و این دومین گام “فصل” از زورخانه بود.چرا که دیگر منشا کشتی گیر تربیت کردن زورخانه نبود و “باشگاه” جای آن نشست. و باشگاه مرام وحدود های خود را دارد.دهه 30 آرزوی حضور موفق کشتی و ورزش ایران در مسابقات بین اللملی یک خواست ملی بود. هم بین مردم هم بین دولتی ها.حبیب الله بلور که خود جز بازندگان کشتی به ترک ها بود به کسوت مربی گری درآمده بود و آرزوی پیروزی جهانی تمام وجودش را فراگرفته بود.
نه سال از آن باخت تلخ بر ترک ها گذشت.المپیک ملبورن.1335 خورشیدی. سه سال بعد از کودتای 28 مرداد.جوانی که عضو جبهه ملی است و چهره ای سیاسی محسوب میشود عضو تیم ملی کشتی ایران است. غلامرضا تختی. آرزویی که تا چند سال پیش بیشتر به طنز شبیه بود توسط این جوان و امامعلی حبیبی برآورده میشود و اینان قهرمانان المپیک . اما از مدال تختی تا مدال حبیبی فاصله هاست. تختی به خاطر چهره سیاسی و منتقدش به نماد پیروزی ملت بدل میشود . ملتی که رنج اشغال شهریور بیست و حضور روسها و آمریکایی ها را در کشور کشیده و داغ کودتای 28 مرداد بر تنش زخمی است سرباز و چرکین.تختی بر سکوی قهرمانی بالاتر از کشتی گیر آمریکایی و روس ایستاد.بغض حبیب بلور وبازندگان به ترک ها و آنان که آرزوی آقایی کشتی ایران را داشتند شکست.در آوردگاه المپیک، ایران صاحب عنوان شده بود.

تختی دوسویه نماد پیروزی شده بود هم در عالم کشتی و قهرمانی و هم در جغرافیای سیاسی به جهت چهره ملی اش. او در شکاف بین دولت و ملت ، سوی ملت دیده میشد و این قابلیت مناسبی بود که یک قهرمان مرزهای مرسوم را در خاطره جمعی رد کند و به منطقه اسطوره وارد شود. تختی چنین گام برمیداشت. چنانچه در کشتی های پهلوانی هم که دیگر توسط دولت اداره میشد سه سال پی در پی 35،36،37 “پهلوان پایتخت”شد و حین بستن بازوبند پهلوانی توسط شاه بر دستش ،خم نشد و بوسه ای بر دست شاه نزد.یاد پهلوان اکبر خراسانی را زنده میکرد.یاد ممدصادق بلور فروش.حاج حسن رزاز.

ضمن اینکه تختی از منطقه محروم شهری برآمده بود و مردم او را از جنس خود میدیدند.  در مصاحبه ای با اشاره به فقر و مشقت زمان نوجوانی اش می گوید” با آن که علاقه فراوانی به ورزش داشتم، مجبور بودم که در جستجوی کاری برآیم. زندگی ، نان و آب ، لازم داشت. برای مدتی به خوزستان رفتم و در ازای روزی هفت یا هشت تومان، کار کردم. دنیا در حال جنگ( جنگ جهانی دوم) بود، زندگی به سختی می گذشت.”
موفقیت های جهانی نیز ادامه داشت و در مسابقات جهانی 1961 یوکوهاما نیز مدال طلا گرفت.بعد از این مسابقات بود که صدای اعتراض تختی به دستگاه ورزش بلند شد. این بچه خانی آباد و جنوب شهر دیگه آن قدر اعتبار داشت که میتوانست کل تیم ملی کشتی را با خود همراه سازد.

کشتی گیران قهرمان نسبت به عدم بیمه ورزشی خود و عدم آتیه مناسب خود اعتراض  و کناره گیری خود را از کشتی اعلام کردند.”در ایران قهرمان را پس از مصرف دور میندازند” این جمله معروف تختی بود در آن روزها.این اعتراض فقط به بیمه و حقوق نامناسب ورزشی نبود. رییس عالیه ورزش کشور شاه بود که با نظامیان حامی خودش چون خسروانی ها ورزش را اداره میکرد.هر گونه اعتراضی در این سیستم ،سیاسی شنیده میشد و تختی صدای اعتراض بود.

تختی از تیم ملی کناره گرفت و در مسابقات انتخابی سال 40 در وزن هفتم ،ایران نماینده دیگری داشت اما این مردم را قانع نکرد و در سالن مسابقه این شعار زمین را به لرزه در میارود که” چرا تنهاش گذاشتین؟ چرا تنهاش گذاشتین؟” محبوبیت اجتماعی اش روبه فزون بود. داستان تالار فرهنگ که به افتخار کوهنوردان برگزار شده وغلامرضا پهلوی رییس کمیته ملی المپیک مورد توجه حاضرین قرار نگرفته و به جایش تختی به شدت تشویق شده بود،داستان سینه به سینه مادران برای فرزندان شده است.

دستگاه ورزش دوست داشت تختی به کشتی بازگردد که با باختن محبوبیتش کم شود. مردم نیز دوست داشتند قهرمان خود را دوباره بر روی تشک ببینند. اما او از نظر افتخار چیز کم نداشت دو مدال نقره المپیک هلسینکی و رم و طلای ملبورن و چند مدال آسیایی و جهانی سبدش را پرکرده بود اما تختی به کشتی برگشت با وجود سن بالا برای ورزش. در مسابقات تولیدوی آمریکا که دوسال پیش بر سر مدال طلای مسابقات با مدوید رقابت سختی بهم زده بود و نقره گرفته بود،شکست سختی خورد و حذف شد.

بسیاری گریه های او را در شب های اردو شنیدند. وقت “جلوس خوبی” کشتی اش تمام شده بود.اما این قهرمان شکست خورده وقتی به تهران بازگشت مورد استقبال شدید مردم در فرودگاه قرار گرفت.تختی از کالبد قهرمانی به درآمده بود و به جامه اسطوره تن داده بود. وقتی قهرمانی میبازد و باز عزیز مردم است این یعنی دیگر او فقط قهرمان نیست. غلامرضا مرز را رد کرد. هم شانه پوریای ولی ایستاده بود که تن خود را خفیف کرد که دل مادر پیری را به دست بیاورد. پوریای ولی در پهلوانی اخلاق و مرام و فروتنی را وارد کرده بود،تختی اما ترکیب حماسه وقهرمانی و مبارز سیاسی شد. بعد از پانزده خرداد 42 کار اصلی او رسیدگی به خانواده زندانیان سیاسی بود که دور از نظر دستگاه امنیتی نماند وبارها به ساواک احضار شد.تختی قهرمان دوران نوین کشتی ایران بود. از اولین ها.تجربه تلخ باخت به ترک ها را از یاد ها پاک کرد، شیرینی برد ملبورن را در یادها نشاند.

اما این تنها نبود که اگر فقط همین بود حبیبی وعبدالله موحد بهترش بودند. غلامرضا ارزشهای سنتی پهلوانی را که دستگیری از مردم و فروتنی بود را نیز زنده کرد. در واقع مردی با یادآوری ارزشهای قدیم فتوت و مردانگی در جامه قهرمانی امرزوین. این ترکیبب در غلامرضا خوب نشسته بود.در هر دو نماینده و مظهر. علت محبوبیت فوق العاده اش هم همین ترکیب درست و همساز است.

وقتی در هتل اتلانتیک جنازه اش پیدا شد کسی نگفت” تختی خود را کشت” همه گفتند و میگویند تختی را کشتند” مردم دوست ندارند اسطوره هایشان ضعیف باشد. “این انتقام مراسم تالار فرهنگ بود” .”حتما پهلوان را به نامردی و خنجر از پشتی از پا درآوردن.”. جلال آل‌احمد دربارهٔ مرگ او چنین نوشت: «از آن همه جماعت هیچ کس، حتی برای یک لحظه، به احتمال خودکشی فکر نمی¬کرد.عده¬ ای معتقدند، تختی اگر خودکشی هم کرده باشد مسئولیت آن با حکومت شاه است که با فشارها و تنگناهایی که برایش به وجود آورد او را به این سمت سوق داد”
بعد از انقلاب که اسناد ساواک فاش شد هیچ سندی یافت نشد که او توسط حکومت کشته شده باشد اما در خاطره های جمعی مردم این این اسناد نیستند که مورد قضاوت قرار میگرند.تختی نباید میمرد که نمرده است و در زبان هر کی این روزها “آقا تختی”گفتن چرخ میخورد.

یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۱
بازدیدها 2,275
دیدگاه ها . نظر
کد خبر 17357
برچسب:


Comments are closed.


عضویت در خبرنامهء خبر شهری