خانه » موسیقی » پوستمان کلفت شده است

پوستمان کلفت شده است

حسین علیزاده در گفت‌وگو با بهار و در اعتراض به وضعیت ارکستر ملی

وضعیت ارکستر‌های سمفونیک تهران و ملی بار دیگر مورد توجه رسانه‌ها و افکار عمومی جامعه موسیقی قرار گرفته است. روز گذشته موسسه ارکستر‌های ایرانی خبر برگزاری آزمون برای جذب نوازنده برای این دو ارکستر را منتشر کرد. این موسسه تازه‌تاسیس قرار است سازماندهی این دو ارکستر را به عهده بگیرند. صحبت از جذب سرمایه‌های خصوصی است. روز گذشته مهر گفت‌وگویی با حسین علیزاده درباره سرنوشت ارکستر ملی منتشر کرد.

علیزاده با زبانی تند از وضعیت این ارکستر انتقاد کرده است و می‌گوید: «نوازنده‌های جوان و فارغ‌التحصیلان هنر موسیقی هم باید با هنر خود زندگی کنند و هم باید جایگاه خوبی داشته باشند. در ارکستری مثل ارکستر موسیقی ملی می‌توانستیم این هنرمندان جوان را از این جهت که در ارکستری بزرگ فعالیت می‌کنند خوشحال نگه داریم. حال این‌که پس از یک کودتا که در ارکستر رخ داد هیچ مسئولی به فکر ادامه زندگی این جوان‌ها نیست. من سوالم این است که آیا هیچ یک از مسئولان فرزندان خود را جای این جوانان گذاشته‌اند؟» او در ادامه تاکید می‌کند؛ «وقتی حرف از کودتاست، دیگر اعتراض معنا ندارد. در واقع با این نوع تصمیم‌گیری به ما فهماندند که دنبال منطق و اهدافی که از حضور در این ارکستر دنبال می‌کردید نباشید و من مطمئن هستم سیاست جدید برای اداره ارکستر موسیقی ملی و سمفونیک راه به جایی نمی‌برد.» برای توضیح نقش حسین علیزاده و ارکستر ملی باید به کمی عقب‌تر بر گردیم.

در سال 88 فرهاد فخرالدینی که موسس ارکستر ملی محسوب می‌شد به دلیل اختلاف سلیقه‌های جدی با مدیران ارشاد از ارکستر ملی کناره گرفت.

در آن سال پُر از شلوغی 88، مدیران ارشاد تاکید داشتند که ارکستر ملی باید به اجرای برنامه بپردازد، اما فخرالدینی اعتقاد داشت که شرایط برای برگزاری کنسرت و شنیدن موسیقی فراهم نیست. با کناررفتن فخرالدینی ارکستر مدتی را به خاموشی گذراند تا این‌که با انتخاب بردیا کیارس به عنوان رهبر این ارکستر و معرفی شورای فنی این ارکستر که شامل چهره‌های شناخته‌شده موسیقی ملی ایران، همچون حسین علیزاده، می‌شد بار دیگر ارکستر با جانی تازه حرکت خود را آغاز کرد. علیزاده در آن زمان اعتقاد داشت، این ارکستر یک سرمایه ملی است. هرچند همچون همیشه در نقد سیاست‌های رسمی فرهنگی کوتاهی نمی‌کرد، اما اعتقاد داشت که از عنوان دولتی این ارکستر نباید ترسید. او به میدان آمده بود.

در یکی از کنسرت‌های این ارکستر با دعوت‌کردن از فخرالدینی و دعوت او روی صحنه راه حاشیه‌های معمول فضای هنر ایران را بست. به نظر می‌آمد که خونی تازه به ارکستر ملی تزریق شده است، اما چندی پیش خبر رسید که تمرینات این ارکسترها تعطیل شده است. معاونت هنری وزارت ارشاد خیلی زود برای تکذیب این خبر پا به میدان گذاشت و در یک نشست خبری، حمید شاه‌آبادی، معاون هنری وزارت ارشاد، خبر از تشکیل موسسه‌ای به نام «ارکستر‌های ایرانی» داد.

این موسسه روز دوشنبه با اعلام نام مدیرعامل و مدیر اجرایی خود اشاره کرد که برای انتخاب نوازنده برای این دو ارکستر اقدام به برگزاری آزمون خواهد کرد. انگار مدیران ارشاد باز هم خیال تجربه و آزمونی دیکر دارند. تجربه‌هایی تازه روی ارکستر‌هایی که از قدیمی‌ترین ارکستر‌های خاورمیانه محسوب می‌شوند و این یعنی آزمون و خطا با میراث ملی. وضعیت این دو ارکستر بهانه‌ای شد که گپی کوتاه با علیزاده در این‌باره داشته باشیم. از او می‌پرسم«در رشته موسیقی هم همچون رشته‌های هنری دیگر سالانه دانشجویان بسیاری از دانشگاه‌ها فارغ‌التحصیل می‌شوند، اما انگار فکری برای ورود آن‌ها به بازار کار نشده است.

این باعث شده که نسل جوان از یک‌سو با بحران اقتصادی روبه‌رو باشد و از سوی دیگر شاهد رو در رویی نسل‌ها باشیم؛ گاهی نسل جوان احساس می‌کند که جایی برای او باقی نمانده است» علیزاده در این‌باره می‌گوید: «برای آینده جوانانی که رشته موسیقی را انتخاب می‌کنند، هیچ فکری نشده است، این‌که نیاز‌های اجتماعی این جوانان چگونه باید تامین شود. آن‌ها در همان سال‌های اول متوجه می‌شوند که در این رشته به سختی می‌توانند راهی برای تامین نیاز‌های اقتصادی خود پیدا کنند.

به خاطر همین ایده‌آل‌ها را فراموش می‌کنند. امیدشان را به آینده از دست می‌دهند. پیش از آن‌که تجربه‌ای داشته باشند، سعی می‌کنند در هر مقطعی که شده وارد بازار کار شوند. بیش از آن‌که شرایط لازم را برای ارائه کار داشته باشند خود را مجبور می‌بینند که برای تامین نیاز‌های اقتصادی خود به هر کاری تن بدهند.» در ادامه صحبت که به سمت ارکستر ملی می‌رود، می‌پرسم آیا تصور و رویا‌های خود را در ارتباط با ارکستر ملی بربادرفته می‌بینید، آیا شکست خورده‌اید؟: «به‌هیچ‌وجه.

این تصمیم‌گیری‌ها هرچند برای من هنوز شوک‌آور است، اما دور از انتظار هم نیست. در این سال‌ها آموخته‌ایم که آرزو‌های درازمدت نداشته باشیم. برای ما شکست معنی ندارد. این بار اول نیست که چنین اتفاق‌هایی می‌افتد. شکست را کسانی خورده‌اند که نمی‌دانند می‌خواهند با این ارکستر چه بکنند.

برای همین در دوره‌های مختلف با تجربه و آزمون و خطا امور فرهنگی را پیش برده‌اند. مثل این است که ساختمانی ساخته شود بعد که کار به پایان رسید بگویند ما یادمان نبود این منطقه جزو طرح است، فکرش را نکرده بودیم و باید ساختمان را خراب کنیم. این یعنی نقشه و برنامه‌ای وجود نداشته.

تشکیلات موسیقی ما هم همین‌طور است. حتی بد‌تر برای کوتاه‌مدت هم فکر و برنامه‌ای وجود ندارد.» در ادامه درباره ایده جذب سرمایه‌های خصوصی می‌پرسم. علیزاده در این‌باره می‌گوید: «در کشور‌هایی مثل ما راهی به غیر از استفاده از بودجه‌های دولتی وجود ندارد. در کشور‌های توسعه‌یافته به این شکل عمل می‌کنند که شرکت‌های اقتصادی بزرگ و آن‌ها که سرمایه در اختیار دارند، در عوض پشتیبانی از هنر از معافیت مالیاتی بر خور‌دار می‌شوند. این باعث می‌شود که بخش خصوصی به سوی فعالیت‌هایی هنری که چندان هم درآمدزا نیست بیاید ولی در کشور ما سرمایه و سرمایه‌دار حتی به خود مردم هم فکر نمی‌کند، چه برسد به فرهنگ و هنر مردم. مگر در این سال‌ها کم دیده‌ایم که سرمایه‌داران برای رسیدن به سود بیشتر روی چیز‌هایی سرمایه‌گذاری می‌کنند که به ضرر مردم و محیط‌زیست انسان است.» در ادامه می‌پرسم: گفته می‌شود اگر شرایط برای اجرای کنسرت در ایران فراهم بود، ارکستری مثل ارکستر ملی با برنامه‌ریزی و حضور بیشتر روی صحنه، شاید می‌توانست بخشی از هزینه‌های خود را تامین کند ولی علیزاده اعتقاد دارد ارکستر‌های این‌چنینی در نهایت باید مورد حمایت دولت باشند.

او می‌گوید: «بخشی از درآمد ارکستر می‌تواند از طریق اجرا و فروش بلیت تامین شود، اما این کافی نخواهد بود؛ همان‌طور که در این مدت هم کافی نبود. بدون حمایت‌های دولتی ارکستر‌های هنری این‌گونه نمی‌توانند به کار خود ادامه بدهند؛ مثلا می‌شود مثل خیلی از کشور‌های دیگر ارکستر را درگیر کارهای خیریه کرد. ولی در ایران چون سرمایه‌های کشور در اختیار دولت است، دولت باید برای این ارکستر‌ها هزینه کند؛ باید از آن‌ها حمایت کند که این ارکسترها در خارج از کشور هم بتوانند حضور داشته باشند و تا هم معرف فرهنگ ایرانی باشند و هم به تامین هزینه‌های‌شان کمک کنند.

این اتفاق‌ها نمی‌افتد مگر این‌که دولت خوشحال باشد که بخشی از نیازهای این ارکستر‌ها تامین می‌کند، ولی ما چنین چیزی را در ایران نمی‌بینیم.» از علیزاده درباره برگزاری آزمون برای جذب و انتخاب نوازندگان می‌پرسم.

این‌که خیلی از ارکسترها این‌گونه نوازندگان خود را انتخاب می‌کنند، اما آیا در حال حاضر ضعف نوازندگان مشکل اصلی این ارکستر‌ها محسوب می‌شود؟ علیزاده می‌گوید «نوازندگانی که من در ارکستر ملی دیدم بهترین‌هایی بودند که به عنوان نوازندگان جوان در این عرصه مشغول به کار هستند.» می‌پرسم از تغییراتی که در شکل اداره‌کردن ارکستر پیش آمده به عنوان کودتا یاد کرده‌اید، می‌گوید: «وقتی ناگهان با چیزی مواجه می‌شوید که هیچ اطلاعی از آن ندارید، دچار شوک می‌شوید. این تصمیمات برای من شبیه به کودتا بود؛ چون هیچ‌گونه مشورتی با شورای فنی ارکستر برای تغییر ساختار ارکستر صورت نگرفته بود. یعنی حداقل در ارکستر ملی که ما در جریان این تصمیمات و تغییرات نبودیم. نوازندگان هر دو ارکستر ملی و سمفونیک با این شوک مواجه شده‌اند.

البته من گله‌ای هم ندارم. در این سال‌ها یاد گرفته‌ام که انتظاری نداشته باشم.» به عنوان سوال آخر می‌پرسم اگر این ارکستر در آینده به شما پیشنهاد اجرای آثارتان را بدهد قبول می‌کنید؟ علیزاده در پایان می‌گوید: «مسئله اجرای کار منِ نوعی نیست. در این مدت هم اگر کاری از من اجرا شد، مسئله تامین خوراک و بودجه در میان بود. ما پیش‌قدم شدیم چون دم دست بودیم. به این امید که در آینده بودجه لازم برای تامین دست‌مزد آهنگسازان فراهم شود تا بتوانیم حقوق مادی و معنوی آهنگسازانی را که در‌گیر این ارکستر می‌شوند تامین کنیم. هنوز هم اعتقاد دارم وقتی صحبت از ساختن است؛ هنرمندان باید حضور داشته باشند ولی خب… ما در این سال‌ها پوستمان کلفت شده به خاطر همین هنوز امیدواریم.»

چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۱
بازدیدها 696
دیدگاه ها . نظر
کد خبر 16809
برچسب:


ارسال نظر:

*


عضویت در خبرنامهء خبر شهری