خانه » شهر من » همه چيزمان بايد به همه‌ چيزمان بيايد

همه چيزمان بايد به همه‌ چيزمان بيايد

آنها ظاهرا مرفهانِ ظاهرا بي‌دردند فرض كنيم كه جامعه به سه طبقه تقسيم مي‌شود، فرض كنيم كه اين طبقه‌بندي بر اساس فرهنگ، در آمد و محل زندگي افراد صورت گرفته. حال ...

آنها ظاهرا مرفهانِ ظاهرا بي‌دردند

فرض كنيم كه جامعه به سه طبقه تقسيم مي‌شود، فرض كنيم كه اين طبقه‌بندي بر اساس فرهنگ، در آمد و محل زندگي افراد صورت گرفته. حال بياييد براساس اين فرض به سراغ طبقه متوسط برويم و ببينيم سبك زندگيشان و روابطي كه دارند چگونه است. اين افراد نه ساكن مناطق حاشيه و جنوبي شهر هستند و نه ساكن برج و ويلاهاي شمال شهر، يك مجتمع آپارتماني نسبتا معمولي با امكانات متوسط در نقاط مركزي شهر را مي‌توانند براي زندگي انتخاب كنند. بسته به منطقه سكونت‌شان و امكاناتي كه در آن وجود دارد نوع وقت گذراني‌ها و تفريحات‌شان متفاوت است.

مشخصه‌يي كه در اين قشر مي‌شود به وضوح ديد اين است كه نه چندان مرفهند و نه چندان بي‌درد، اما سعي دارند مرفه باشند و اين مرفه بودن گاهي بي‌درد نشان‌شان مي‌دهد، هرچند كه شايد براي مرفه نشان دادن خود به سختي هم بيفتند. اگر گشتي در پاساژ‌هاي مناطق مركزي شهر بزنيم، متوجه مي‌شويم كه چه سلايقي دارند يا چقدر توان خريد محصولات چيني با درجه‌بندي‌هاي مختلف را دارند. تعداد بوتيك‌هايي كه اجناس به قول خودشان اورجينال عرضه مي‌كنند چقدر است. حتي شكل چيدن ويترين مغازه‌ها هم اطلاعاتي در مور پاساژگردهاي منطقه به ما مي‌دهد.

گذر از يك خيابان پررفت و آمد هم مي‌تواند مفيد باشد، به طور مثال تراكم مغازه‌هاي لباس فروشي در يك منطقه خاص يا نبود يك مغازه فروش لوازم تزئيني، يا يك فروشگاه لوازم التحرير كه تبديل به فست فود يا سوپر ماركت مي‌شود مي‌تواند نشان‌دهنده اين مساله باشد كه مردم اين منطقه چه نيازهايي دارند و به چه مسائلي اهميت مي‌دهند.

برخلاف نقاط شمالي شهر كه زمين‌هاي تنيس و باشگاه‌هاي بيليارد و كلاس‌هاي تي‌ام و يوگا به وفور يافت مي‌شود، در مناطقي كه اين قشر از جامعه ساكنند، تعداد زمين‌هاي اسكيت و باشگاه‌هاي بدنسازي و آموزشگاه‌هاي زبان و كنكور بيشتر است. پاركور هم چند سالي است كه در برخي محلات مورد توجه قرار گرفته است.

كمتر مي‌توان خانه‌هاي لوكس و ويلايي و چند ده هزار متري يا حياط‌هاي قديمي و باصفايي را كه در خاطره‌ها شنيده‌ايم، پيدا كرد. خانه‌ها به هم نزديكند مثل جعبه‌هايي كنار هم چيده شده كه طراحان محترم تمام تلاششان را به كار گرفته‌اند تا با هالوژن‌هاي رنگي، نمايي متفاوت برايشان طراحي كنند. همسايه‌ها نه روابط صميمانه سنتي را با هم دارند و نه آنقدر از هم بي‌خبرند و دور، اما ترجيح‌شان اين است كه به يك سلام و عليك ساده در آسانسور يا ديداري معمولي در جلسه هيات امناي ساختمان اكتفا كنند.

در كوچه‌ها خبري از تيم‌هاي فوتبال و مسابقات بين محله‌يي نيست. نهايت رابطه بچه‌هاي محله محدود مي‌شود به مدرسه يا همان زمين اسكيت و باشگاه محل. سينما، تئاتر، كنسرت، گشت زدن در پارك و كافه نشيني شايد كمتر مورد توجه باشد اما پاساژگردي طرفداران خاص خود را دارد.

به طور كلي اين روزها روابط كمتر پايشان به كوچه و خيابان مي‌رسد، حالا با نفوذ ابزار مختلف تكنولوژي همه ترجيح مي‌دهيم رابطه‌هامان مجازي باشد، صفحه‌هايي كه در شبكه‌هاي اجتماعي مي‌سازيم، با نام محله‌يي كه در آن زندگي مي‌كنيم و معتقديم كه پرچم محله‌مان هميشه بالاست. ترجيح مي‌دهيم كل‌كل‌هايمان را در همان اجتماعات مجازي داشته باشيم. در همان صفحات با محله‌مان آشنا مي‌شويم، قرار و مدارهايي مي‌گذاريم بچه محله‌هايمان را مي‌شناسيم و خلاصه روابط‌مان پشت شيشه مانيتور شكل مي‌گيرد و از بين مي‌رود.

جنوب تهران، سمبل سنت‌ها

اما در جنوب تهران، شرايط به گونه‌يي ديگر رقم مي‌خورد. جنوب تهران، محلاتي كه هنوز در آن خانه‌هاي آجري و بزرگ‌سالاري جريان دارد.

جنوب تهران با مناطقِ اصيل و سنتي، جامعه‌يي است با روابط هم‌محلگي، همسايه مداري و به گونه‌يي خاص همگرايي جمعي را به نمايش مي‌گذارد.

احترام خاص به همسايگان و بزرگان محله، شناخت هم سن‌ها در محلات ديگر و همبستگي زياد بين بچه‌هاي يك محله را مي‌شود به وضوح مشاهده كرد، كه اين موضوع در مناطق ديگر تهران كمتر قابل مشاهده است.

زماني كه در كوچه‌ها و محلات قديمي كه اين روزها دست سرنوشت از آن محله‌هايي با طرح نو ساخته است قدم مي‌زنيم، هنوز مي‌توانيد به گروهي از بچه‌ها بپيونديد كه در كوچه‌يي بن‌بست به فوتبال بازي كردن با توپ‌هاي پلاستيكي مشغول هستند و جالب‌تر اين است كه اين امر باعث ناراحتي همسايگان نيست و امري عادي تلقي مي‌شود، اما در محلات مرفه نشين همين شهر با پديده‌يي به نام سكوت اجباري در محلات روبه‌رو هستيم.

البته وجود زمين‌هاي بازي كه توسط شهرداري به صورت رايگان در بوستان‌ها ايجاد شده است به نظم و سر و سامان دادن اين جوانان كمك شاياني كرده است.

از منظري ديگر وقتي به جنوب تهران نگاهي مي‌اندازيم،. با هسته فشرده خانواده روبه‌رو هستيم كه هنوز شكل يك خانواده منسجم را حفظ كرده است. در اين خانواده‌ها زماني شام صرف مي‌شود كه همه اعضاي خانواده در كنار هم قرار بگيرند، از سويي ساعت بازگشت به خانه براي فرزندان ساعت اول شب است. همچنين وظايف اعضاي خانواده مشخص‌تر و پررنگ‌تر است.

در اين مناطق پسر خانواده هنوز مسوول خريد بيرون از خانه است. مادر نيز در خانه مشغول به خانه داري و پدر هم وظيفه تامين هزينه‌ها را دارد و دختران بيشتر به تحصيل مشغول هستند تا اينكه كار بيرون از خانه را تجربه كنند.

با اين حال بافت سنتي اين مناطق با تغيير سريع روبه‌رو است، تغييراتي در نوع پوشش، نوع رفتار و حتي در نوع خريد كه از بقالي‌هاي محلي به سوپرماركت‌هاي بزرگ يا فروشگاه‌هاي زنجيره‌يي تغيير شكل مي‌دهند.

در اين مناطق هنوز مي‌توانيد خانه‌هايي را ببينيد كه در قسمت پشت در ورودي خانه، پرده‌يي زخيم نصب شده است تا از ديد بيرون به داخل خانه جلوگيري كند.

در جنوب تهران به دليل بافت قديمي رفت و آمد در كوچه‌ها به دليل باريك بودن و داشتن بن بست‌هاي بسيار هميشه با مشكلاتي همراه بوده است اما در خيابان‌ها ترافيك روان‌تري را نسبت به شمال تهران شاهد هستيم و اين امر به اين موضوع برمي‌گردد كه استفاده از وسايل نقليه عمومي مثل اتوبوس و مترو در اين مناطق شيوع بيشتري دارد.

با توجه به اينكه در مناطق جنوب تهران مثل نازي‌آباد، شهرري، خاني‌آباد و مناطقي از اين دست كه طي دهه گذشته پذيراي مهاجران زيادي از سراسر كشور بوده است هنوز در اين محلات فرهنگ سنتي و مخصوص همين مناطق غالب است.

شايد قابل باور نباشد ولي تنها در شهرري چهار زورخانه به همان سبك و روش قديمي مشغول به كار هستند و جالب‌تر آنكه با استقبال نسل جديد نيز روبه‌رو بوده است.

از نظر درآمد خانوار، در اين مناطق مي‌توانيم اكثريت را برابر خط فقر يا زير خط فقر محاسبه كرد. البته در همين مناطق خانواده‌هايي با درآمد بالا نيز زندگي مي‌كنند.

اين درهم‌تنيدگي اجتماعي از سويي باعث احساس امنيت و آرامش خاطر بيشتر و گاهي نيز باعث مشكلات مي‌شود. به طور مثال شما مي‌توانيد ماه‌ها به سفر برويد و خانه خود را به همسايه‌يي بسپاريد ولي از طرفي هم گاهي پديده‌يي به نام هم خانگي اجتماعي را مي‌بينيد كه اين پديده به دخالت افراد بيرون از خانواده مثل همسايه‌ها به مسائل داخلي خانواده منجر مي‌شود.

شمال شهر يا ‌آش شله قلمكار؟

نام شمال شهر كه مي‌آيد، ناخودآگاه ذهن آدم به سمتي مي‌رود كه اصلا خوب نيست. مشتي آدم پولدار و به اصطلاح خودمان «مرفه بي‌درد» آنجا زندگي مي‌كنند و اگر اين فرضيه را درست بپنداريم، بايد بگوييم كه از بقيه جامعه هم اطلاعي ندارند. اما اين فقط يك روي سكه است و نبايد با ديدن اين گروه يك قضاوت كلي داشته باشيم. شمال شهر هميشه پاساژ‌هاي خوبي داشته است و دارد و اجناسي به گران‌ترين حالتي كه مي‌توانند به فروش مي‌رسند.

جوانان اين گروه از شهر مثلا يكي از تفريح‌هايشان اين است كه ماشين‌هاي گران قيمت پدر را برمي‌دارند و به دور زدن يا كارهاي ديگر مي‌پردازند. آنها هم به بدنسازي مي‌روند و اندام‌شان به‌شدت برايشان اهميت دارد، اين مقوله آخر، دختر و پسر هم نمي‌شناسد. اما معمولا در اين طبقه اجتماع انسان‌هاي مذهبي هم زياد زندگي مي‌كنند و يكي از مهيج‌ترين نكات بالاي شهر در كنار هم قرار گرفتن دو گروه است با دو فكر متفاوت. در خيلي از مراسم‌ مذهبي اين دو گروه كنار همديگر قرار مي‌گيرند و همان جوان‌ها مي‌آيند در كنار همديگر و در كار مذهبي مشاركت مي‌كنند.

به تناسب هر منطقه، فرهنگ خاصي هم وجود دارد. شمال شهرنشينان خيلي دوست دارند كه يك برداشت خيلي مضحكانه از فرهنگ غرب داشته باشند و به اصطلاح خودمان «اروپايي» زندگي كنند بنابراين سعي مي‌كنند خيلي مودب باشند و در رانندگي‌ يا حرف زدن‌ يا لباس پوشيدن‌ تمام جوانب را رعايت كنند اما معمولا موفق نيستند.

جوان در اين ناحيه تا به جواني برسد معمولا در بهترين مدارس درس مي‌خواند و بيشترين امكانات تحصيل را دارد. خب طبيعي است كه پدر و مادر از فرزندشان توقع داشته باشند كه سلسله وار به بهترين دانشگاه‌ها برود. حالا در اين بين گروهي هم وجود دارند كه يا قبل از ورود به دانشگاه يا براي مقطع ارشد از ايران خارج مي‌شوند و به گفته خودشان براي ادامه تحصيل به «اون ور آب» مي‌روند. عده‌يي ديگر از بچه‌هاي شمال شهر با توجه به امكاناتي كه به شكل متداول در زندگي داشته‌اند به فكر آباداني كشورشان هستند، همه جوره سعي مي‌كنند مفيد واقع شوند.

اين شمال شهر شبيه ‌آش شله قلمكار است؛ اما ‌آش خوبي است زيرا با كنار هم قرار گرفتن اين گروه‌ها به تمام جامعه كمك مي‌شود و باعث پيشرفت مي‌شود. البته همه جا آفت دارد، اين ناحيه ازشهر هم بي‌آفت نيست.

مرفهان حاشيه‌نشين

شايد تا چندي پيش كه تهران در هياهوي امروزي و جمعيت اينچنيني فرو نرفته بود، صحبت از زندگي و نقل مكان به محلي در حومه شهر چندان خوشايند نبود، اما امروز كه قيمت ملك در پايتخت هر روز بالا‌تر مي‌رود و افزايش تردد خودروها نفس شهر را به شماره انداخته است، نقل مكان به شهر‌هاي حاشيه‌يي چندان هم دور از ذهن و همراه با بار منفي نيست.

اما در حدود 30 كيلومتري شمال شرق تهران يكي از همين شهرهاي حومه‌يي اين روزها در ميان قشر مرفه طرفداران بسياري پيدا كرده است كه برخي با نقل مكان آن را به عنوان محل دايم زندگي انتخاب كرده و برخي ديگر با خريد يا اجاره ملك در اين منطقه از آب و هواي آن استفاده و مكاني را براي اوقات فراغت خود تدارك مي‌بينند.

فصل تابستان، اوقات فراغت و گرماي هوا خواه‌ناخواه تعداد زيادي از جوانان را به مراكز تفريحي رهسپار مي‌كند. و اين در حالي است كه پديده تفريح در ميان جوانان طي چند سال اخير و با جديد شدن تكنولوژي تغييرات زيادي داشته است.

ابزارهاي ارتباطي، تغيير شكل داده و علايق جوانان نسبت به برخي سرگرمي‌ها كاملا تغيير كرده است. در ميان اين وضعيت اقتصادي، فرهنگ و ميزان رفاه طبقات مختلف جامعه در كيفيت و نوع روابط نقش بي‌چون و چرايي داشته است، به طوري كه حتي مي‌توان گفت كه سرگرمي جوانان بالاي شهر، وسط شهر و جنوب شهر تهران با يكديگر فاصله‌يي معنادار يافته است. در يك عصرنسبتا گرم در منطقه لواسانات شميران هنگامي كه به خيابان نگاه مي‌كنيم جواناني را مي‌بينيم كه در كمربندي لواسان، احتمالا به ياد كشور خارجي كه در آن مقيم‌اند در حال سواركاري با اسب‌هاي شخصي‌شان هستند و صحبت از 11 ميليارد پولي مي‌كنند كه از پدر خانوده كلاهبرداري شده اما چندان هم برايشان مهم نيست! قشر مرفه ازتفريح و تعاملات اجتماعي، برداشت‌هاي خاص خود را دارند. در همين منطقه لواسان تيپ‌هاي اجتماعي متفاوتي زندگي مي‌كنند از تاجر، كارخانه‌دار و زمين‌دار كلان گرفته تا هنرمند، بازيگر، مترجم و نويسنده و به همين خاطر نوع روابط و تعامل افراد به‌شدت مختلف است.

تا آنجا كه در جلوي درخيلي از ويلاها و بلوارهاي لواسان، اتومبيل‌هاي مدل بالايي وجود دارد و جواناني صاحب اين اتومبيل‌ها هستند كه كمترين توجهي به رويدادهاي سياسي- اجتماعي روز ندارند. از فعاليت‌هاي صنفي و انجمني در ميان آنها اثري ديده نمي‌شود چون سرگرمي‌هاي جانبي به قدري زياد است كه فرصت پرداختن به اين مسائل وجود ندارد و قرارهاي آخر هفته درون شهر و سفرهاي برون‌‌شهري، فرصتي براي پرداختن به ساير مسائل را نمي‌دهد. در مقابل عده‌يي از جوانان به اين حومه شهر مي‌آيند براي گردش در دشت هويج معروف و كوهنوردي در كوه‌هاي اطراف لواسان، ماهيگيري، غارنوردي، نقاشي و طرح كشيدن از مناظر و دور هم بودن‌هاي بدون دغدغه و سر و صداي شهر تهران. البته گروه‌هايي كه در روزهاي تعطيل براي اسكي به پيست‌هاي ديزين، شمشك و دربندسر مي‌روند معمولا از همه تيپي هستند و اسكي مربوط به گروهي خاصي نمي‌شود.

پنج شنبه ۷ دی ۱۳۹۱
بازدیدها 1,500
دیدگاه ها . نظر
کد خبر 16426

Comments are closed.


عضویت در خبرنامهء خبر شهری