خانه » سینما و فیلم » گفته های کارگردان و فیلمنامه‌ نویس ترور بن لادن: باهوش‌ترین تماشاگر‌ها نیستیم

گفته های کارگردان و فیلمنامه‌ نویس ترور بن لادن: باهوش‌ترین تماشاگر‌ها نیستیم

«سی دقیقه بعد از نیمه شب»، فیلم حماسی جدید درباره یک دهه جستجوی بی وقفه برای از میان بردن اسامه بن لادن، ساختار بسیار پیچیده‌ای دارد؛ آنچنان پیچیده که حتی ...

«سی دقیقه بعد از نیمه شب»، فیلم حماسی جدید درباره یک دهه جستجوی بی وقفه برای از میان بردن اسامه بن لادن، ساختار بسیار پیچیده‌ای دارد؛ آنچنان پیچیده که حتی تصور جفت و جور کردن این حجم از مواد داستانی و اجرای آن در قالب روایتی سینمایی بسیار دشوار است. وظیفه ای که نهایتا بر دوش زوج برنده اسکاری افتاد که پشت تریلر جنگی موفق «The Hurt Locker» قرار داشتند: مارک بوآل نویسنده و کاترین بیگلو کارگردان.

 

به گزارش کافه سینما و به نقل از مووی فون؛ بیگلو و بوآل توانستند میزان به ظاهر نامحدودی از داده ها و اطلاعات مربوط به این به قول معروف: «بزرگترین شکار انسان در طول تاریخ» را با دقت و ظرافت در هم آمیزند، و حاصل کار فیلمی حدودا سه ساعته، منطبق بر واقعیت، و سرشار از تعلیقی استادانه است.

 

آنچه سینمادوستان ایرانی در این پست کافه سینما خواهند خواند گفتگویی ست که به فاصله یک هفته تا اکران عمومی فیلم با بانوی کارگردان شصت ساله و نویسنده‌ی توانا و خوش آتیه‌ی این سالهای هالیوود انجام شده است. این دو در طول گفتگو درباره‌ی چالش های موجود برای انتقال دقیق تحقیقات شان بر پرده نقره ای، دلایل وجود فصل بندی در فیلم، احتمال قاتل زنجیره ای بودن خانم بیگلو! و اهمیت منطقه‌ی 51 در فیلم صحبت کرده اند. با این توضیح که این گفتگو در جمعی صمیمی و دوستانه و در قسمتهایی با چاشنی طنز برگزار شده است، متن کامل آن را با هم می خوانیم:

چه چیزی باعث شد تا بلافاصله بعد از «The Hurt Locker» سراغ تحقیق و مطالعه درباره شکار بن لادن بروید؟ هیچگاه به ذهن تان خطور نکرد که بعد از آن فیلم اسکاری، یک فیلم کمدی رمانتیک بسازید؟

بیگلو: [می خندد] هیچ وقت چنین فکری به ذهنم نرسید.

بوآل: «سی دقیقه بعد از نیمه شب» داستان هیجان انگیزی داشت. ایده‌ی اصلی آن فوق العاده بود؛ داستانی بود که مایه های معمایی و تریلر داشت. بر این باور بودیم که می توان از روی این داستان فیلمی موفق و شاخص ساخت.

 

و در ابتدا داستان متفاوتی داشت، درسته؟ [اشاره به ورسیون اولیه‌ی فیلمنامه درباره تلاشی ناکام برای بازداشت بن لادن در سال 2002]

بوآل: آره، اما ضرورتا زمینه‌ی مشابهی را در بر می گرفت.

 

هردوی شما تحقیقات جامعی را برای این فیلم انجام دادید. چیزی بود که واقعا خواسته باشید وارد داستان کنید اما به خاطر محدودیت زمانی نتوانسته باشید؟

بوآل: احتمالا اگر شرایط مهیا بود و دست و بال مان بازتر بود، شخصیت های بیشتری را وارد داستان می کردیم.

 

این فیلم آشکارا بر دنیای واقعی منطبق است، اما به نظر می رسد که اشاراتی هم به فیلمهای دهه هفتاد دارد. آیا هیچ ملاک و معیاری وجود داشته که بخواهید به سمت و سوی آن حرکت کنید؟

بیگلو: نمی دانم…

بوآل: نه. اتفاقا به نظرم قضیه درست برعکس است. من بارها از کاترین و مدیر فیلمبرداری مان شنیدم که همیشه تاکید داشتند از نماهای تکراری که پیش از این در بقیه‌ی فیلم‌ها دیده بودند استفاده نکنند.

بیگلو: ما سعی می کردیم تا آنجا که ممکن است بر روی تحقیقات متمرکز باشیم و تلاش کنیم تا واقعیت را به گونه ای معتبر، موثق و مستند زنده کنیم؛ طوری که بسیار نزدیک به حقیقت ماجرایی باشد که سال گذشته رخ داده است.

(جسیکا چستین در نمایی از فیلم)

 

کمی در مورد فصل بندی وقایع در این فیلم صحبت کنید. جسیکا چستین، بازیگر نقش مایا، گفته بود که این فصل بندی ها در فیلمنامه‌ی اولیه نبوده اند…

بیگلو: این ایده‌ی مارک[بوآل] بود که داستان را تقسیم کند…

بوآل: درسته است. می‌دانی، هیچگاه نباید از کار کردن بر روی یک مساله دست کشید. [و همیشه ممکن است که ایده هایی متعاقبا به ذهن متبادر شوند.]

بیگلو: بسیار پیش آمده که فیلمنامه‌ی اولیه در طول پیشرفت پروژه دستخوش تغییرات شده است.

 

صحبت از اطلاعات شد، احساس می کنم که با بمباران اطلاعاتی طرف هستیم و بیننده بیشتر از این که فیلم را ببیند، این اطلاعات را در ذهن خود دانلود می کند. هیچگاه نگران این نبودید که با این حجم از اطلاعات، دود از کله‌ی تماشاگر بلند شود؟

بیگلو: [می خندد] خدای من! دود از کله‌ی تماشاگر بلند شود! آن وقت چه بر سرشان می آمد؟

بوآل: فکر می کنم تماشاگران باهوش تر از آن هستند که دیگران برای شان حکم صادر کنند…

بیگلو: موافقم.

بوآل: … روش آزمایشی من چنین است: اگر من می توانم داستان را دنبال کنم، و من باهوش ترین آدم در سالن هم نیستم، پس کاملا مطمئن می شوم که سایر تماشاگران هم می توانند با داستان همراه شوند. اما خب قبول دارم که حجم اطلاعاتی فراوانی در فیلم هست.

بیگلو: نگاهی اجمالی به درون فضای داستان و نیروهای اطلاعاتی و امنیتی هم هست که خیلی کم دیده شده است؛ به نوعی شبیه تماشای یک یوزپلنگ برفی ست [جانوری کمیاب که نسلش رو به انقراض است] که در نوع خود جالب است.

 

بازیگرها چگونه با شما حول شخصیت های شان در فیلم مشورت می کردند؟ آیا هیچیک از آنها پیش تان آمدند تا بپرسند شخصیت هایی که نقش‌شان را ایفا می کنند در ده سالگی چه کار می کرده اند؟

بیگلو: نه لزوما درباره‌ی زمانی که ده ساله بوده اند…

بوآل: کدام فیلم را دیدی که چنین کاری بکند؟ چه فیلمی شخصیت هایش را زمانی که ده ساله بوده اند نشان می دهد؟

 

خب ما سه قسمت از «جنگ ستارگان/جنگهای ستاره ای» را داشته ایم که توضیح می دادند چگونه دارت وادر [یکی از شخصیت های اصلی فیلم جرج لوکاس] آن شنل را بر تن کرد.

بوآل: [می خندد] خیلی خب! به نمونه بدی اشاره کردی؛ اما نکته نغزی بود!

 

در هر حال بازیگران درباره نکات مشخص تری سوال کردند؟

بیگلو: خب، زمانی که شما تصویر را به اتاق خواب کات می کنید و پرچم ایالات متحده در کنار تختخواب هست، این گویای خیلی چیزهاست.

بوآل: من دارم فکر می کنم تا نمونه متقابلی برای «جنگ ستارگان/جنگهای ستاره ای» پیدا کنم.

بیگلو: مساله درباره اطلاعات است. تنها بایستی عمق این شخصیت ها را درک کرد. تعداد زیادی از بازیگران تحقیقات فراوانی در این باب کردند. بسیاری از آنها ساعت‌ها در کنار مارک بودند. آنها کتاب هایی چون «برجی در هاله ای از ابهام: القاعده و جاده ای به سوی یازدهم سپتامبر» [نوشته‌ی لارنس رایت] و «اسامه بن لادن»[نوشته‌ی مایکل شور] را خواندند. تحقیقات دقیق و جامعی انجام شد.

 

در میان هنرپیشه ها کسی به شما نه نگفت؟

بیگلو: نه.

بوآل: [به شوخی] کاترین تمایلی ندارد که به بازیگران زیادی چراغ سبز نشان بدهد!

بیگلو: کدام کارگردان هست که نخواهد با بازیگرهای مستعد کار کند؟ یکصد و بیست نقش دیالوگ دار در این فیلم وجود داشت و دستم در مورد بازیگران حسابی باز بود. سراغ تمام بازیگرانی که می شناختم و مایل بودم با آنها کار کنم رفتم. از این حیث واقعا خوش شانس بودم. همان طوری بازیگرها را جمع آوری می کردم که مردم آثار هنری را جمع آوری می کنند.

بوآل: البته این به آن معنی نیست که کاترین فریزری پر از آنها [بازیگران] داشته باشد!

 

فقط سرهایشان را نگاه می دارد!

بوآل: بله، فقط سرها! امروز کلی مصاحبه مطبوعاتی داشتیم…[خطاب به بیگلو] تو به نظر یک قاتل زنجیره ای لعنتی می یای!

بیگلو: من اشاره ای به سرها نکردم. او [مصاحبه کننده] به سرها اشاره کرد.

بوآل: (با صدایی تهدید کننده) خودم هنرپیشه ها را جمع آوری می کنم.

بیگلو: سه سال پیش برای یک پروژه‌ سینمایی از جیسن کلارک تست بازیگری گرفتم اما آن فیلم هیچگاه ساخته نشد. من کماکان دنبال او بودم و پیش خود فکر می کردم که عجب هنرپیشه فوق العاده و بااستعدادی است. پس وقتی که مارک فیلمنامه را کامل کرد جسین کلارک اولین بازیگری بود که به سراغش رفتم.

بوآل: «دنبال او بودم»…خدای من!

کارلوس

(ادگار رامیرز در نمایی از «کارلوس»)

 

انتخاب ادگار رامیرز به خاطر فیلم «کارلوس» بود؟

بیگلو: کاملا. ما آن فیلم را دیدیم و پیش خود فکر کردیم که برای خودش پدیده ای است.

 

شخصیت او کجای فیلم شما بود؟

بیگلو: او در شاخه‌ی زمینی ارتش فعالیت داشت، و از محدوده‌ی امن خارج می شد؛ از آن دست آدمهایی که همیشه در چنین عملیات های سری و پیچیده ای حضور دارند.

 

موهای او در فیلم خیلی بلند است!

بوآل: می توانستیم از او بخواهیم که موهایش را کوتاه کند، اما فایده ای برای مان نداشت.

بیگلو: احتمالا خودش این طور می خواست.

 

می دانم که هنرپیشه های فیلم معادل های خود در دنیای واقعی را ملاقات نکردند. شما در این میان نقش نوعی واسطه را بازی کردید؟

بوآل: فیلم ما فیلمنامه‌ خود را داشت. مثل این است که سوال کنی «چگونه نقش آناکارنینا را بازی می کنی؟» نمی خواهم این را با آن مقایسه کنم، فقط می خواهم بگویم برای چنین فیلمنامه ای کار غیرمعمولی نبود. این نود درصد کار بود. ده درصد دیگرش این بود که اگر کسی سوالی داشت من تلاش می کردم تا پاسخش را بدهم. این را هم اضافه کنم که نگرانی های زیادی درباره تلاش صرف در راستای کاستن موضوعات در فیلمنامه وجود داشت.

 

(نمایی ماهواره ای از منطقه‌ی 51)

 

آیا منطقه‌ی51 [نام غیر رسمی منطقه‌ ای فوق سری در صحرای ایالت نوادا در ایالات متحده] واقعا قسمتی از عملیات بود؟

بوآل: خب آن قسمت از فیلم بر پایه‌ تصاویرِ هواییِ ماهواره ایِ منطقه‌ی 51 بود، و بدون آنکه بخواهم به طور خاص به قضیه اشاره کنم صرفا بگویم که این فیلم بر اساس تحقیقاتی بسیار گسترده ساخته شده است…

 

صحبت‌هایی مبنی بر بازگشت شما به ورسیون اولیه‌ی فیلمنامه [درباره تلاشی ناکام برای بازداشت بن لادن در سال 2002] شنیده می شد. آیا هنوز امکان ساخت آن وجود دارد؟

بوآل: هنوز هم بالقوه روی میز است اما نمی دانم واقعا امکان ساخت آن هست یا نه.

 

شما دو نفر باید از سرما یخ بزنید! چرا نمی روید در هاوایی یا جایی خوش آب و هوا فیلم بسازید.

بیگلو: تنش و بحران اش در کجاست؟

بوآل: آره، چه فیلمی بسازیم؟ من سعی کردم که این کنفرانس مطبوعاتی را در هاوایی برگزار کنم…

بیگلو: راستی چرا این کار را نکردیم؟

 

می خواهید این روند ساخت فیلمهای درام-مستند را در آینده ادامه دهید؟

بیگلو: الان که اصلا نمی توانم به آینده فکر کنم. حقیقتا ساخت «سی دقیقه بعد از نیمه شب» را دو هفته پیش تمام کردم.

 

دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۱
بازدیدها 1,962
دیدگاه ها . نظر
کد خبر 15383

Comments are closed.


عضویت در خبرنامهء خبر شهری