خانه » گفتگو » خاطرات «جمشید مشایخی» از «علی حاتمی»: «ملتی همه شاه»

خاطرات «جمشید مشایخی» از «علی حاتمی»: «ملتی همه شاه»

جمشید مشایخی خاطرات خود را با علی حاتمی مرور کرد. به گزارش نامه، جمشید مشایخی از بازیگران پیش‌کسوت و صاحب‌سبکی است که سابقه حضور در فیلم‌های مرحوم «علی حاتمی» را نیز ...

جمشید مشایخی خاطرات خود را با علی حاتمی مرور کرد.

به گزارش نامه، جمشید مشایخی از بازیگران پیش‌کسوت و صاحب‌سبکی است که سابقه حضور در فیلم‌های مرحوم «علی حاتمی» را نیز دارد. «سلطان صاحب‌قرانیه»، «کمال‌الملک»، «هزاردستان» و «مجموعه تلویزیونی مثنوی مولوی» از جمله آثار مشترکی میان علی حاتمی و جمشید مشایخی است.

مشایخی در برنامه «هزار و یک شب» خاطرات خود را از علی حاتمی مرور کرد:

 

جمله پایانی «سوته دلان» از من نیست

قرار بود از راه یونجه‌زار به امامزاده داوود برویم. در قهوه‌خانه نشسته بودم و چای می‌خوردم که علی آمد و گفت چایی‌ات را خوردی بیا بیرون صحبت کنیم. 5 روز بعد از عید بود. گفت جمشید تو فینال کار را می‌دانی ولی من کمی نسبت به آن دلچرکینم. تو چه نظری داری؟

 

فیلمنامه اینگونه بود که من برادرم را به امامزاده می‌بردم و یک پارچه سبز به پیشانی‌اش می‌بستم و او از دنیا می‌‎رفت. من گفتم بهتر است همین جور که افسار قاطر دست من است، امامزاده را که می‌بینم به سمت برادرم برگردم و با خوشحالی می‌گویم که رسیدیم ولی می‌بینم که از دینا رفته است. علی گفت جمشید بگو ما دیر رسیدیم. این جمله برای خود ایشان است. تغییر پایان‌بندی سوته‌دلان نیز به خواست ایشان بود.
ملتی همه شاه

علی همیشه با دیگران مشورت می‌کرد. مشورتش برای دانشش بود. یک بارآمد برای فیلم «کمال‌الملک» در کاخ گلستان بودیم که گفت جمله‌ای برای کمال‌الملک گذاشتم؛ «ملتی همه شاه». همان لحظه تکان خوردم. آنقدر جملات پخته بود.
سه ربع وقت بده

در سریال «کمال‌الملک» بین کمال‌الملک و صدر اعظم بحثی صورت می‌گیرد. قصه را رکه خواندم احساس کردم کمال‌الملک آن کسی نیست که باید باشد، ضعیف است. گفتم علی این کمال‌الملک، آن کمال‌الملک نیست. گفت «راست میگی، سه ربع وقت بده». جایی نشست و دوباره نوشت.
کار «هزاردستان» متوقف می‌شد

ساخت هزاردستان از سال 58 تا 64 طول کشید. علت این امر هم عوش شدن مسئولان صدا و سیما بود. شخصیت‌هایی که می‌آمدند فیلمنامه را می‌خواندند و نظر می‌دانند. ما برای 4 ماه کار کردیم و یک سال کارمان متوقف شد. ولی با تمام اوصاف بچه‌ها دوستش داشتند و حسشان را در کار حفظ کردند و توانستند بهترین نقش‌هایشان را در «هزاردستان» ایفا کنند.
افسوس که در «دلشدگان» نبودم

در «دلشدگان» قرار بود جای «فرامرز صدیقی» بازی کنم. در ابتدا قرار بود کار اول شهریور شروع شود ولی زودتر کلید خورد و من سر کار دیگری بودم. من برای این نقش گریم هم شده بودم و خودم هم دوست داشتم سر این کار باشم اما افسوس که نشد.
علی شخصیت‌شناس بود و خاکی

علی شخصیت بازیگرها را می‌شناخت و براساس آن برای آن‌ها نقش تعریف می‌کرد. برای همین هم بود که همه در جای خودشان بودند. برای «هزاردستان» به من گفت تو هم «رضا تفنگچی» هستی و هم «رضا خوشنویس». شخصیت من را می‌شناخت و براساس همین این نظر را داد. شخصیت همه را می‌شناخت. علی می‌دانست نقش را باید به چه کسی بدهد. توان هنری یک بازیگر به همراه شخصیت فردی او را در نظر می‌گرفت و نقش را به او می‌سپرد.

 

ریزبینی و دقت او حتی در انتخاب صحنه، لباس، دکور و دوبلورها هم دیده می‌شد. مثلا می‌گفت این لباس برای جمشید مناسب نیست. در همه این مناسبت‌ها هم که با طراحان دکور و صحنه داشت بسیار عالی برخورد می‌کرد. علی آدم خاکی‌ای بود.
علی همه را می‌دانست

اگر حمل بر خودخواهی من نفرمایید، علی معتقد بود دیالوگ‌هایش را این حقیر را بهتر از بقیه بیان می‌کند. علتش این بود که من بهتر از بقیه او را قبول داشتم. ما با هم رفاقتی داشتیم. برای کار «کمال‌الملک» به کتابخانه مجلس رفتیم تا اگر آثاری از کمال‌الملک وجود دارد بخوانیم. این علاوه بر ارتباط با شاگردان و نوه‌های کمال‌الملک بود. همه تاریخ زندگی کمال‌الملک را خوب می‌دانست. بعضی‌ها اعتراض می‌کردند که لحظه‌ای که مظفرالدین شاه فرمان مشروطیت را امضا می‌کند کمال‌الملک آنجا چه کار می‌کند. علی هم این را می‌داسنت. می‌خواست ارزش و اعتبار هنرمند را بالا ببرد و نشان دهد که یک هنرمند هم بر جریان مشروطه اثرگذار بوده است.
کمال‌الملک را دوست داشتم

همه شخصیت‌هایی را که برای فیلم‌های علی بازی کردم دوست داشتم. چرا که با دقت انتخاب می‌کرد. اما بیش از همه کمال‌الملک را دوست داشتم. حرف‌هایی که از دهان او بیرون می‌آمد که البته نوشته‌های شادوران علی بود، برایم لذت‌بخش بود.

چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۱
بازدیدها 992
دیدگاه ها . نظر
کد خبر 14693
برچسب:


ارسال نظر:

*


عضویت در خبرنامهء خبر شهری