خانه » سینما و فیلم » علیه شرابخواری یا در مذمت قصاص؟

علیه شرابخواری یا در مذمت قصاص؟

مخالفت هاى انصار حزب الله و موافقت عده دیگر از فیلم فریدون جیرانى، موجب توجه بیشتر رادیوها و سایتهاى داخل و خارج شد. در حالى که سینماى ایران دیگر رمقى ...

مخالفت هاى انصار حزب الله و موافقت عده دیگر از فیلم فریدون جیرانى، موجب توجه بیشتر رادیوها و سایتهاى داخل و خارج شد. در حالى که سینماى ایران دیگر رمقى ندارد تماشاگرى ندارد، و گویا اکسیر مرگ در سالنهایش پاشیده اند؛ دغدغه برادران انصار حزب الله به مصرف مشروب و دود کردن پیاپى سیگار است؛ که هرچند این دو رفتار بیش از ظرفیت داستان فیلم تکرار میشود و در جایش نقد میگردد، اما کاش این برادران به ماهیت داستان فیلم بیش از شراب نوشی که حالا مصرفش در هتل ها و کافى شاپهاى تهران بدل به درد لاعلاج شده توجه میکردند.

این برادران ارزشی شاید نخواسته اند بفهمند که جیرانى دلیل رذیلت شخصیتهاى فیلمش را در تبیینى کم بضاعت به شراب نوشی پیوند داده که اتفاقا خوب از عهده اش برنیامده وبه قولى نتوانسته درش بیاورد. فرمالیسم حاکم بر پی رنگ فیلم، بسیار قهقرایى و از مُد افتاده است. مخالفین جیرانى میگویند شراب چون بد است نباید نمایشش داد؛ جیرانى هم مانند مخالفینش استدلال میکند که شراب چون بد است باید نمایشش داد و آن را دلیل پوکیدگى خانواده هاى نخبه و مرفه اشراف زده قلمدادش می کند . شاید امید مجوز دهندگان هم همین بوده که فیلم بتواند رذیلتهاى شراب را به نمایش بگذارد ؛ اما این را اهل فیلم و سینما میدانند که هدف جیرانى نه شراب بوده و نه نمایش رذیلتهاى طبقه نخبه، ونه تبلیغ و گسترش محبت مادرانه در نسل جدید؛ بلکه تمرکز بر موضوع قصاص بوده ؛ سوژه اى بسیار داغ و دلکش براى دنیاى معاصر غیر از ایران.

داستان فیلم: نادر و ناهید، دو تحصیلکرده در حال طلاقند و دخترشان آوا عاشق پدرام است. آوا از فرط ناراحتى به منزل سعید دوست پدرش میرود که با او درد دلش را در میان گذارد. شب است. سعید باید بر سر قرار زنش برود تا اختلافاتشان را حل و فصل کنند، اما سعید می ماند. کباب و سالاد و کمى شوخى و در آخر کمى شراب و آوا به خواب مستانه می رود. همخوابگى روى می دهد. آوا که بیدار میشود متوجه خیانت سعید میشود. سعید به آوا میگوید در تمام سالیان او را دوست داشته و آوا ناباورانه در خود می میرد و خودکشی میکند. سعید به ناچار او را به بیمارستان می برد. آوا به گریز از بیمارستان به خانه سعید می آید و او را به قتل می رساند. هر چند ناهید مادر آوا  قتل را به عهده می گیرد، اما آوا خود را به پلیس معرفى می کند و حالا نتیجه آزمایشگاه اعلام می شود که آوا باردار است. سیمین، همسر سعید به نیابت برادر سعید از دادگاه تقاضاى قصاص می کند و در نهایت آوا به پاى چوبه دار می رود.

 

انگیزه سیمین براى قصاص
سیمین در جوانى از نادر باردار می شود، اما خیلى زود نادراو را ترک می کند و به ازدواج با همکلاسی اش ناهید تن میدهد؛ سیمین کورتاژ می کند، در نتیجه دیگر نمى تواند باردار شود. چند سال بعد سیمین با سعید که نادر معرفی اش کرده بود، ازدواج می کند. ازدواجى بى سرانجام و اکنون در حال متارکه؛ حالاسیمین  می خواهد انتقام بگیرد، انتقام  از نادر، از آوا، از ناهید، از خودش، از سرنوشت زنانگى و به زعم جیرانى میخواهد از مادر نشدنش انتقام بگیرد. انتقام که میگیرد وجدان درونش رخ می نمایاند، آزارش می دهد ، به دنبال توجیه عمل قصاص است، فریاد میکشد ضجه میزند؛ انقدر شیون میکشد که تماشاگر سینماى ملى حالش به هم میخورد و آرزو میکند هر چه زودتر کابوس جیرانى به پایان رسد. در صحنه آخر در مقابل روانپزشک است؛ روانپزشک با ایما و اشاره میگوید: تو و امثال تو باید بسترى شوید که قصاص را رویه  و راه حل زیست اجتماعى قرار داده اید.

تحلیل محتواى داستان فیلم
١-نادر؛ نادر حقوقدان و در حال طلاق دادن ناهید است ؛ میان سال و گویا کارگردان تعمد دارد او را انبار رذیلتها نشان دهد؛ فرهاد اصلانى است، شکمى بغایت بزرگ و ظاهرى بغایت شریرانه. شراب مینوشد و پیاپی سیگار دود میکند ونیم نگاهى به سیمین دارد و از پدرام نامزد دخترش چندان راضى نیست. اما در حرفه وکالتش صادق است،  دلیل آنکه، همکار حقوقدانش را به دلیل پول ستاندن از دو طرف دعوى اخراج میکند، که این آخرى یک فضیلت به حساب می اید. پارادوکس متن فیلم و لحن فیلم در همین است. در هیچ جاى متن فیلم اثرى از تزویر و کلک این آقاى وکیل در حرفه وکالتش دیده نمیشود حتى در روابط خانوادگى بسیار واقع گرا است گاه فقط عصبی میشود؛ اما کارگردان در لحن فیلم و بازى سازى تلاش دارد از او شخصیتى پر رذیلت بسازد.

 

تنها گناه نادر نوشیدن مشروب است؛ حتى به سیمین نیز که گاه و بیگاه در خلوت است تعرضى ندارد. در صداقتش همین بس که در دادگاه اعتراف میکند در گذشته دور به سیمین که عاشقش بوده جفا کرده و از او طلب بخشش دارد. از سوى دیگر اثرى از روابط خلاف اخلاق از او مانند زن بارگى و افیون طلبى یا مثلا نزولخوارى و یا شرکت در مجلس لهو ولعب در متن فیلم دیده نمیشود؛ چه بسا نویسنده می توانست از عیاشى نادر و سعید صحنه اى حتى ضعیف از رذیلتهایشان نشان دهد تا تماشاگر را بر تاثیر بد شراب آگاه سازد، اما جیرانى تعمدا یا ناخوداگاه میخواهد بگوید شراب عامل رذیلت نیست، بلکه معلول اجتماعى است که نادر از فرط بیعدالتى و تزویر و بن بستهاى اجتماعى به شراب پناه برده و فراموشخانه اى کوچک در هیاهوى زمانه برپا ساخته و همچون ملامتیه خود را نادم میداند و ملامت میکند.

٢- آوا؛ دختر نوزده ساله است و عاشق پدرام . پدر و مادرش را به اسم کوچک نادر و ناهید صدا میزند ؛ که هر چند براى تماشاگر شگفتى اور است اما بتدریج قابل تحمل میشود. کاش کارگردان میتوانست در یک صحنه هرچند کوتاه ربط این رفتار خرده فرهنگ  را با محیطهایى که این دختر جوان رفت و امد دارد را نشان میداد ؛ نه تنها براى این رفتار اوا، بلکه  در تبیین دیگر شخصیتها، شوربختانه ما اثرى از روابط شخصیتها با کار ، حرفه ، دوستانشان و محیط هاى دیگر نمى بینیم . به همین دلیل شخصیتها در خلا پرورش می یابند و اگر بازیگرى زیباى انها نبود؛ متن فیلم توانِ ایجاد رابطه با تماشاگر را نداشت.

موضوع تجاوز یا رابطه خودخواسته یکى از موضوعات  اصلی فیلم است که بنیاد فیلم را به ویرانى نزدیک میکند. پرسش این است در شب حادثه آیا سعید به آوا تجاوز کرد یا اینکه اوا خود خواسته به همخوابگى تن داد. جیرانى میکوشد آن را به شراب منتسب سازد اما تماشاگر آگاه تشخیص میدهد دخترى که به دوست پدرش اطمینان یافته، که سالها در خانه انها رفت وامد داشته، که او را عمو صدا میزند، و از همه مهمتر عاشق پسر جوانى است که سوداى ازدواج با او را دارد؛ نمی تواند به خودش و به عشقش به این سرعت خیانت کند، دلیل بسیار واضح این مدعا اینست: که  پس از اطلاع از تجاوز به خودکشی دست میزند، و بلافاصله از بیمارستان می گریزد تا انتقامش را بگیرد و در نهایت سعید را به قتل می رساند ؛و بعد نیز بچه در شکمش را در زندان سقط میکند؛ همچون سیمین که بچه اش را بخاطر نادر سقط کرد ؛ اما ان سقط با این سقط زمین تا اسمان تفاوت دارد.

٣؛ دادگاه اسلامى (تهران یا کابل)
تماشاگر حکمش بر اینست که سعید متجاوز است و آوا حقش قصاص نبود. اما دادگاه به استناد فیلمى که شب حادثه توسط اوا فیلم بردارى شده که طى ان اوا مثل همیشه، اما کمى منگ به دلیل نوش شراب ،با سعید  شوخى و مزاح میکند، اوا را مستحق قصاص میداند. دادگاه ابلهانه معتقد است  اوا به خواست خود و به قصد همخوابگى به منزل سعید رفته؛ ونه به دعواى پدرام و اوا توجه میکند ؛ و نه از پزشک قانونى کمک میگیرد؛ و نه از نگهبان مجتمع برسش میکند؛ و نه به سابقه دوستى دیرینه سعید با پدر اوا می نگرد. نکته مهم این است وکیل سیمین همان وکیلى ست که نادر به دلیل رشوه از کار اخراجش کرده و از انجا که سیمین با لحن اقتدارگرایانه به وکیل فاسد فرمان میدهد که حکم قصاص را میخواهد؛ ذهن تماشاگر  به تبانى وکیل جوان با دادگاه هدایت میشود.

تنها به همین دلیل میتوان گفت که دادگاه از پلیس و پزشکى قانونى و شیوههاى فنى دیگر براى یافتن واقعیت استنکاف کرد که اگر دادگاه طبق روال مرسوم که میبینیم عمل میکرد نتیجه جز ان بود. تحلیل دیگرِ حکم دادگاه شایدغرض ورزى کارگردان نباشد؛ بلکه منش عجولانه کارگردان در سرهم بندى کردن صحنه هاى دادگاه باشد تا از ان به سرعت عبور کند، تا زشتى و پلیدى قصاص را نشان دهد. اماحتى  اگر به ناچار تحلیل اخیر را قبول کنیم یک پاى داستان که نه بلکه دو پا و دودستش به هوا میرود. در حالى که دادگاههاى ایران معمولا حکم قصاص را به سرعت انجام نمى دهند و نظرات متعدد از  کارشناسی پلیس و پزشک و شهود را بارها و بارها ارزیابى میشوند؛ نمیتوان داستانى که جیرانى ساخته را با این سیستم دادرسی کنونى به قصاص منتهى کنیم. شاید اگر در کابل بود جیرانى میتوانست چنین حکمى را از دادگاه بستاند.

٤؛ قصاص
برحسب انچه از سیمین میدانیم که تقریبا محافظه کار، دست به عصا و حسابگرانه سخن میگوید؛ سخته و پخته رفتار میکند؛ نمیتوان یک رفتار انفجارى از او انتظار داشت. اما جیرانى از سیمین یک بمب خوشه اى میسازد تا در صحنه اخر فیلم بتواند چهره دیگر قصاص را به مردم ایران باز گوید. پس از قتل سعید به یکباره رفتارش عوض میشود و به یک دیو بدل میشود. تغییر کارتونى رفتار سیمین از نکات غیر قابل فهم است. این رفتار در پایان فیلم به یک ملودرام سیاه بدل میشود؛ زنى که صندلى چوبه دار را به عقب کشیده، حالا به مرثیه سرایى میپردازد. عذاب وجدان او را به نزد روانپزشک فراخوانده و جز گریه وشیون و اندوه براى تماشاگر ایرانى پیامى ندارد. جیرانى کوشش خود را براى ایجاد نفرت بکاربسته، تا شاید ایرانى جماعت از قصاص فاصله بگیرد و روح بخشش را در خود دوباره زنده کند که بعید می نماید ..

یکشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۱
بازدیدها 1,291
دیدگاه ها . نظر
کد خبر 14561

Comments are closed.


عضویت در خبرنامهء خبر شهری