خانه » سینما و فیلم » روزهای تلخ تماشاگران با دو مادرودختر؛ منیژه حکمت و پگاه آهنگرانی، باران کوثری و رخشان بنی اعتماد

روزهای تلخ تماشاگران با دو مادرودختر؛ منیژه حکمت و پگاه آهنگرانی، باران کوثری و رخشان بنی اعتماد

سرویس فرهنگی «بازتاب»، مهدی خرم دل؛ حذف یا محدودسازی اشخاص انگار بر اساس یک برنامه زمان بندی شده رخ می دهد و چه آهسته و پیوسته، شاید هم چنین برنامه ای ...

سرویس فرهنگی «بازتاب»، مهدی خرم دل؛ حذف یا محدودسازی اشخاص انگار بر اساس یک برنامه زمان بندی شده رخ می دهد و چه آهسته و پیوسته، شاید هم چنین برنامه ای وجود نداشته باشد و صرفاً شاهد نظمی در تصادفات باشیم. دختر گرفتار می شود، مادر محدودالفعالیت، دختر ممنوع الفعالیت می شود، مادر گرفتار. این دختر و مادر و مادر و دختر تنها روایت یک دوگانه مشابه در سینمای ایران است که شاید تریلوژی هم بشود!

 

منیژه حکمت و پگاه آهنگرانی یک در واحد ساختمان سینمای ایران و باران کوثری و رخشان بنی اعتماد در واحدی دیگر؛ شبیه فیلم های ملودرام آپارتمانی این روزهای سینمای ایران که اگر تبلیغ عشق مثلثی، مربعی، ذوزنقه ای و غیره نباشند، شعار سیاسی ندهند،.. و چند اگر دیگر، اکران می شود. پیش شرط همه این اگرها اما سازندگان و به خصوص کارگردان و بازیگران اصلی است.

 

دغدغه ای که این روزها پگاه آهنگرانی علی الظاهر ممنوع الفعالیت که انشاءالله ممنوع الفعالیت نیست و باران کوثری ممنوع الفعالیت تر که اگر خدا بخواهد او هم ممنوع الفعالیت نیست، با گوشت و پوست درک می کنند و بی شک مادرانشان بیشتر درک می کنند.

 

منیژه حکمت که عملاً در دریافت مجوز دفتر سینمایی به بن بست خورده و بعید است اگر بتواند مجوز ساخت فیلمی بگیرد، در نهایت روی پرده حداقل تا یک سال آینده مشاهده اش کند و رخشان بنی اعتماد هم که یا فیلم نامه هایش موافقت اصولی نمی گیرد یا اگر از مرحله تولید هم عبور کند، در نهایت به اکران عمومی در نمی آید.

 

آخرین ساخته اش که رنگ اکران را ندید و تماشاچیان وسیعی که بلیت پیش خرید کرده بودند را حسرت به دل گذاشت، «قصه ها» بود؛ فیلمی که تنها مجوز اکران در دو سانس چهار و شش عصر امروز جمعه 12 آبان 91 را در سینما تک قلهک گرفته بود و در نهایت دیروز اعلام شد دلخوش به رزروهایتان نباشید که اکران فیلم کنسل شد.

 

دیروز و امروز بسیاری با سینما تک تماس گرفتند و اعتراض کردند؛ اما مسئولان سینما تک چه گناهی داشتند؟ ماجرا از دوستان دیگری آب می خورد که اسمشان را گذاشته اند معاونت سینمایی – عذر می خواهم سازمان عظیم سینمایی – کشور و فعلاً سفره برای برادر و رفقایشان پهن کرده اند.

 

همان هایی که روزگاری هیاتی بیانیه می دادند و از بسته بودن فضای تولید گلایه می کردند و امروز باعث شده اند سینمای ایران هر زمان سالمرگ سیف الله داد می رسد، به شرفش درود بفرستند و بپرسند: «آیا دکمه ای از پیراهن سینمای در حال احتضار ایران باقی مانده که باز نکرده باشند؟» سرها به نشانه پاسخ منفی تکان داده می شود و همان زمان انگار برخی فرزندان که در زمان احتضار پدرشان، لوزام شخصی اش را در جیب می گذارند، در حال تصویب 5 میلیاردی و 7 میلیاردی برای یک کارگردان با آن سوابق مشعشع و برادر عزیزشان هستند.

 

سینما نفس های آخر را می کشد. این را همان دیشب وقتی فیلم مانلی شجاعی فرد را در یکی از بهترین سانس های سینما آزادی دیدم و سالن نیمه پر بود، دریافتم و اندکی سر در گریبان تفکر بردم که این ایام وضعیت پردیس های سینمایی جنوب تهران به چه شکل است و آیا سینماداران به زانو در نخواهند آمد؟

 

وقتی یکی از بهترین و پربازیگرترین فیلم های در حال اکران چنین اوضاعی دارد، وای به حال فیلم های درجه دوی در حال اکران و وای به حال کل سینمای ایران که بزرگ ترین درخشش سالش فروش کلاه قرمزی بوده و با بلیت پنج هزار تومانی هم چند فیلم بیشتر نتوانستند میلیاردی شوند و البته چرا باید میلیاردی شوند؟ وقتی کارگردانانی چون کمال تبریزی به این نتیجه رسیده اند که اصولاً اجازه داده نمی شود فیلمی بسازند و اگر بسازند نیز اکران نمی شود و سرمایه گذارشان نابود می شود، ترجیح می دهند با یک وجدان آسوده بنشینند و کشوی فیلم نامه هایشان را سه قفله کنند و بی شک در این اوضاع تنها ماجرا به دو مادر و دختر ختم نمی شود.

 

چند روز پیش خبری منتشر شد مبنی بر اینکه دوبلورها در حال مهاجرت به کشورهای عربی و اروپایی برای دوبله آثار شبکه های ماهواره ای فارسی زبان هستند و عده ای شان هم پریده اند و صدای آشنایشان دیگر از ماهواره قابل تشخیص است. این اتفاق دقیقاً پیش از این برای چند کارگردان و هنرمندان رخ داده و رفتن اینها چه سودی برای مملکت داشته است؟

 

یادم می آید برادران یک بار به من گفتند چرا برای شجریان نوشتی و بنده شبیه همان را درباره این دو کارگردان و دو بازیگر نوشتم و امیدوارم دریابند که هدف حفظ اینهاست و جلوگیری از جابجایی ردیف سود و ضرر در دفتر کل حسابرسی سینمای ایران.

 

حال به فرض که کمال تبریزی و منیژه حکمت و رخشان بنی اعتماد و دخترانشان را آنقدر محدود و ممنوع کنیم که همگی شان راهی فرنگ شوند. هرچند این اتفاق، سالبه به انتفاء موضوع است و انشاءالله کمتر از یک سال دیگر وضعیت بهبود می یابد. اما به فرض محال در صورت وقوع، چه اتفاقی می افتد جز اینکه برخی از بهترین ابزارهای سینمایی مان را تقدیم اروپایی ها کرده ایم؟

 

حقیقتاً کدام منطق می گوید کارگردانان و بازیگران اینچنینی را از دایره خودی ها دفع کنیم و بازیگر زن با سابقه بازی در فیلم پرصحنه ای را از لبنان برای بازی در فیلممان بکشیم و برای لغو قراردادش هم مقاومت کنیم و یا کارگردانی که سالها ایران نبوده با آن سوابق +18 هالیوودی به ایران بیاوریم و دستی به سرش بکشیم و از کیسه بیت المال پرداخت های میلیون دلاری داشته باشیم؟

 

چرا هیچ کس سد راه شمقدری و هر آن کس که پشت این جریان خطرناک نخبه زدایی است، نمی شود؟ اندکی و تنها اندکی به فرجام این رویکرد بیاندیشیم و از خروج هر نخبه متعهدی از ایران، چون بید بر سر ایمان خویش (که حتماً مسئولان سینمایی ارشاد از آن برخورداند) بلرزیم.

جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۱
بازدیدها 3,287
دیدگاه ها . نظر
کد خبر 13197

Comments are closed.


عضویت در خبرنامهء خبر شهری